X
تبلیغات
گوناکون

صحنه جنگی که فقط صدای چکاک شمشیرها به گوش می رسد  وهر آن ممکن است دشمن از پشت وپهلو حمله ور شود ، صدای نفس نفس زدن های سربازان دشمن به گوش می رسد ، امام (ع) به نماز می ایستد تا بفهماند که اگر نماز نباشد  جنگی هم نخواهدبود . نه این که دشمن نماز نمی خواند خیلی از سربازانی که در لشکر کوفه قراردارنداهل نماز ودعابودند اما نمازی که فقط از روی عادت خوانده می شد وقیام وقعودش کاری با حکومتی که سراسر ظلم وجور وتبعیض وفسق وفجور است ندارد .این همان تفاوت دونمازی است که یکی خوانده می شود ودیگری از روی علم وبینش و ایمان به پا داشته می شود. شهادت شخصیت های گرامی وگران مایه دربین شهدای صحرای کربلا شخصیت های ممتاز وگران مایه ای وجود دارد  ازجمله: مسلم بن عوسجه ، حبیب بن مظاهر ،هلال بن نافع ، زهیربن قین بجلی ویحیی بن کثیر  و عمر انصاری و..... به همین علت وقتی مسلم بن عوسجه به شهادت رسید ابا عبدا... بر بالین وی آیه کریمه زیر را تلاوت نمودند: من المومنین رجال صدقوا ما عاهدواا... علیه فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر وما بدلوا تبدیلا    احزاب/ 23 واز مومنان مردانی هستند که به عهد خود وفاکردند(شهید شدند) وبرخی از آنان ماندند وهمچنان بر عقیده پاک خود استوارند.     نوبت بنی هاشم در شب عاشورا وقتی اصحاب ویاران امام (ع) با بنی هاشم جلسه ای تشکیل داد ه بودند همه در این اتفاق نظر داشتند که به فرموده اباعبدا... (ع) هیچ مردی غروب فردا را نخواهد دید ( به جز علی بن الحسین امام سجاد که بیمار بودند) ولی اصحاب به هیچ وجه راضی نشدند که قبل از آنان خاندان رسالت به شهادت برسند و بنابراین تمامی اصحاب اباعبدا... (ع) که دربین شان چهره های شاخص وبزرگ ، حتی از صحابه های رسول ا... وجود داشتند  قبل از بنی هاشم به شهادت رسیدند. این آخرین تلاش یاران با وفای امام حسین (ع) بود که اجازه ندهند تا زمانی که یک نفر از آنان زنده اند فردی از بنی هاشم به شهادت برسد شاید این تا حدی به امام (ع) دلگرمی می داد . لا اقل به زنان خیام امام حسین(ع) این امید را می داد که تا آنان حضوردارند خود را پیش مرگ امام (ع) وفرزندان وخاندانش خواهند کرد. پس از شهادت اصحاب  به استناد روایات معتبر وبراساس دعایی (.............) که ازحجه بن الحسن (عج) به ما رسیده نخستین کشته بنی هاشم ، حضرت علی اکبر است.: السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل من سلاله ابراهیم  الخلیل ، صلی ا.... علیک وعلی ابیک  اذقال فیک: قتل ا... قوما قتلوک .   علی اکبر در سال 61 هجری جوانی بیست وپنج ساله ، بسیار زیبا ومتشخص ، موقر ومنیع بود. تا آن جایی که معاویه بن ابوسفیان وی را ستوده بود. " فیه شجاعه بنی هاشم وسخاء بنی امیه و  زهو ثقیف" در علی بن الحسین شجاعت بنی هاشم ، سخاوت بنی امیه وکبریایی بنی ثقیف را می بینم." امام حسین (ع) نیز وقتی به علی اکبر اجازه میدان داد وی را به آغوش کشید و آن وقت که به میدان رفت نمی توانست برجای بایستد بی اختیار در پی پسرش پیاده به راه افتاد  تا آن جا که دیگر نمی توانست پیش برود ، همانجا ایستاد وفرمود: خدایا شاهد باش ! پسرم را که شبیه ترین مردم به رسول ا... است از نظر آفرینش و اخلاق و کلام به میدان می رود.   وهنگامی که می خواست از بدرقه پسر برگردد ، این آیه را تلاوت کردند:  ان ا.... اصطفی آدم ونوحا وآل ابراهیم وآل عمران علی العالمین ، ذریه بعضها من بعض وا... سمیع علیم      آل عمران /33   واقعا این بزرگترین امتحان الهی است که خداوند بزرگ قبلا ابراهیم پیغمبر را آزموده بود  واینک امام حسین (ع) به دست خویش فرزند را لباس رزم می پوشاند وبه میدان جنگ فرستاده است . واطمینان دارد که جای برگشت نیست  ، تازه می داند که او آخرین قربانی نیست بنابراین تاب وتحمل زیادی می طلبد که فقط از شخصیتی چون ابا عبدا... الحسین (ع) بر می اید.   شهدای دیگر از بنی هاشم از دیگر شهدای بنی هاشم عبارتنداز: فرزندان عقیل ،فرزندان زینب کبری (س) ، قاسم فرزند امام حسن (ع)  ، دو پسر دیگر امام حسن مجتبی (ع)  که عبدا... (اکبر) و احمد(اصغر) نام داشتند. فرزندان علی (ع) وام البنین که نخستین شان ابوالفضل العباس وعبدا.... وجعفر وعثمان ومی گویند که علاوه براین چهار فرزند ابراهیم بن علی ، محمدبن علی ، وعمربن علی  نیز حاضر بودند که به شهادت رسیدند.   ابوالفضل العباس (س) امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) نخستین فرزند خود وام البنین را به نام عموی خود عباس نامید. عباس بن عبالمطلب عموی رسول ا... (ص)وامیرالمومنین(ع) در جزیره العرب به یلندی قامت مشهور ومردی زیبا وخوش هیکل بود. کنیه عباس بن عبدالمطلب ، ابوالفضل بود . به عباس بن علی هم که دو پسر به نام های عبیدا.... وفضل داشت ، کنیه ابوالفضل داده بودند. مردم ابوالفضل العباس را " قمر بنی هاشم " می نامیدند  زیرا چهره ای روشن وپیشانی ای درخشان داشت. ابوالفضل العباس روز عاشورا عمود وزین سپاه امام حسین(ع) ومدافع بلا منازع خیام ابا عبدا.... بودند. پشت گرمی زینب کبری (س) ودیگر زنان وبچه های خیمه ها بود. تا ایشان بودن کسی جرات نمی کرد نگاه کجی به خیمه ها بکند . ابوالفضل العباس آخرین مجاهد اسلام  در یو م الطف بود که وقتی دور وبر خود را نگاه کرد ، دید از اصحاب وانصار وجوانان بنی هاشم کسی جز خود او زنده نمانده ، برای کسب اجازه  حضور برادرش  ایستاد وعرض کرد: سینه ام تنگ شده ، حوصله ام به سر آمد . دیگر طاقت ندارم زنده باشم ، بار زندگی بر دوشم با منتهای سنگینی فشار می دهد  ، بیش از این نمی توانم شکیبا بمانم" گویی امام (ع) خود بی طاقت تر نا شکیباتربود در پاسخ برادرش دستور فرمود که برای خود اوهم لباس رزم بیاورند . وفرمود من نظام سپاه دشمن را به هم خواهم ریخت  تو فرصت را غنیمت شمار برای کودکان تشنه مشک آبی از فرات بردار. کوفیان از سه روز قبل آب را به خیام اباعبدا.... الحسین بسته بودند . عباس بن علی مسلح ومجهز بر اسبش سوار شد ، مشک خشکیده ای را بر دوش گرفت وبه میدان آمد ومی گفت: "با قلبی هدایت شده وروشن به چنگ شما آمده ام  واز پسر رسول ا... دفاع می کنم ، با این شمشیرهندی شما را سخت می کوبم  تا این که از پیش امام من کناره گیرید . نام من عباس است که ضمیری غرق در مودت دارم من فرزند علی مرتضی هستم  که به تایید الهی موید بود." ابا عبدا... در یک حمله همچون شیری که گله گورخر را از صحرایی به صحرای دیگر براند میمنه ومیسره سپاه را به هم ریخت ولشکر را ازدم شریعه فرات به یک سوی راند وراه را جلوی ابوالفضل العباس باز کرد . عباس خودرا به فرات رساند ومشک خودرا پر آب کرد وخود نیز بیش از 48 ساعت آب نیاشامیده بود  کف دست زیر آب برد تابیاشامد ناگاه به یاد لب تشنه آقا وامام خویش افتاد وگفت: " تو می خواهی پس از حسین زنده بمانی  ، پس از او زندگی برای تو مباد. این حسین است که به جای آب شربت مرگ می نوشد . وتو می خواهی از زلال فرات بنوشی ؟ هیهات ! این روش روش تونیست . این روش روش خداوندان یقین وصداقت نیست" با سرعت خواست خود را به خیمه ها برساند تا بچه هارا خوشحال نماید چون همه منتظر بودند تا عمو برای شان آب بیاورد. دراین زمان آن چیزی که برای ابوالفضل العباس مهم بود آن که در کوتاهترین زمان وبه سرعت آب را به خیام برساند ، ناگهان نوفل بن ازرق از پشت یک نخل بیرون پرید واز پشت شمشیری به بازوی راست وی زد و آن را قطع کرد.عباس بن علی شمشیر به دست چپ گرفت و آماده دفاع شد ، ابوالفضل می جنگید ومی گفت: والله ان قطعتم یمینی                   انی احام ابدا عن دینی وعن امام صادق الیقین                نجل النبی الطاهرالامین به خدا اگر دست راستم را بریده اید من دست از حمایت دین خود برنمی دارم . ونیز از امام خویش دست برنمی دارم از فرزند رسول ا... طاهر امین  رو بر نخواهم گردانید. نوفل دوباره از کمینگاه در آمد وبا ضربه ای دیگر دست چپ عباس را نیز قطع کرد . عباس همچنان سعی می کرد آب را به تشنگان حرم برساند . اما کمان داران از چپ وراست تیربارانش کردند. ازهمان تیرها  ، تیری به مشک آب رسید ، آب ریخت  وآن همه زحمت عباس به هدر رفت تیر دیگری چشمان بسیار زیبا و روشنش را به هم دوخت . خبیث دیگری (حکیم بن طفیل) از فرصت استفاده کرد وبر فرق مقدس عباس گرزی آهنین فرود آورد وبدین ترتیب قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس از مرکب به خاک وخون غلطید. ابا عبدا... که سرگرم جنگ بود به صدای برادر دریافت که اونیز شهید شده است وخودرا به او رسانید وفرمود: الان انکسر ظهر وقلت حیلتی  پشت من شکست وکارمن از کار گذشت. در زمان شهادت ، ابوالفضل العباس  یک مرد جوان 34 ساله بودند یعنی 23 سال از ابا عبدا... (ع) کوچکتر بودند با این حساب امام در پاسخ ندای ابوالفضل  در هنگام شهادت فرمودند: بنفسی انت   جانم به قربانت. گفته اند چهره ابوالفضل آن قدر زیبا بود که : کان یدعی بقمر بنی هاشم     در زمان خود به قمر بنی هاشم معروف بود. اندامش به قدری رسا بود که بعضی از اهل تاریخ نوشته اند: وکان یرکب الفرس المطهم ورجلاه یخطان فی الارض وقتی که سوار اسب تنومندی می شد ( اگر پایش را از رکاب بیرون می آورد پایش با زمین تماس می گرفت  یا با انگشت پایش می توانست زمین را خراش دهد (خط بکشد)     مکا لمه کوتاه امام حسین با دختر شش – هفت ساله اش سکینه پس از شهادت ابوالفضل العباس (س) (در برخی منابع سکینه دختری ده یازده ساله ذکر شده که حتی به عقد پسر عمویش  عبدا... بن حسن مجتبی در امده بود که در روز عاشورا به شهادت رسید اگر مراد دختر خردسال باشد شاید همان رقیه دختر سه چهار ساله باشد)   سکینه پس از شنیدن شهادت عمویش عباس  تمام امیدش  نا امید شد . امام (ع) نگهان دخترش سکینه را دید که خیلی نزدیک آمده وتقریبا خودرا به رکاب اسب چسبانیده است . چشمانش پر اشک بود ، دست نوازشش را به موهای خوش رنگ ومواج دخترش کشید . بغض در گلوی سکینه گیر کرده بود  باصدای گرفته ای گفت :  " ا استسلمت للموت یا ابه ؟ فالی من اتکلنا ؟ ای پدر! به مرگ تسلیم شده ای؟ پس ما به چه کسی پناه ببریم؟  امام با لحن آرامی فرمود: می بینی ای عزیز من که خیلی تنها شده ام . هیچ کسی را ندارم . آیا بازهم به مرگ تسلیم نشوم؟ سکینه که درحالت تشویش واضطراب به سر می برد از پدر می خواهد که مارا به سوی حجاز برگردان  " فردنا الی حرم جدنا" ابا عبدا... بدون آن  که به دخترش نگاه کند همچون کسی که برای خود حرف می زند فرمود: لو ترک القطا لنام   ، این مرغک (قطا ) را اگر به حال خودش بگذارند خواهد خوابید. امام در این ضرب المثل خود را به مرغ قطا – مرغ حق-  تشبیه کرده بود انتظار نمی رفت که آن کود ک شش ساله مفهوم آن را با ماجرای پدر تطبیق کند  وبا نومیدی وغصه فراوانی شروع به گریه کرد . سیدالشهداء که طاقت گریه دخترش را نداشت با وی طی دوسه بیت شعر چنین وصیت کرد: " پس از مرگ من بسیار گریه خواهی کرد واندوه تو به طول خواهد کشید ولی تا جان من تن مرا ترک نگفته است قلب مرا با اشک های حسرت خود مسوزان وقتی به بالین نعش من نشستی آن وقت ای بهترازهمه ، بر من بیشتر بنال."   قطا پرنده معروفی است که در مثل از نام او استفاده کرده می گویند: اگر قطارا رها کنند شب را می خوابد. این ضرب المثل در مورد کسی است که به زور واجبار بدون این که بخواهد اورا مجبور به انجام کاری بکنند واین به خاطر آن الست که قطا پرنده ای است که شب ها پروازنمی کند مگر این که راحتی وآسایش را ازاو بگیرند بنابراین پرواز شبانه قطا علامتش آن است که دشمن دنبالش کرده       علی اصغر آخرین شانس برای بیداری وجدان خفته کوفیان !؟ ابا عبدا... الحسین (ع) در طول ماموریت خود از زمانی که درمدینه بود وبا تهدیات معاویه وسپس یزید روبروبود تا زمانی که در مکه حضور داشت  ودر طول منازل مختلف  مکه تا کربلا وچند روزی که در کربلا حضور داشتند ، آنی ولحظه ای از دشمن ترس وهراس نداشت ، زیرا ایشان آگاه به حوادث زمان است ، این از شرایط امام معصوم می باشد ، از طرفی علم ویقین وی در حد عصمت است . سرانجام راهش کاملا برایش روشن است  حتی چگونگی شهادت خویش را از زبان جدش رسول ا....(ص) وپدر گرامیش امیرالمومنین می داند  بنابراین نقطه ابهامی در پیشاپیش خود نمی بیند  فلذا هر کسی که سر راه ایشان قرار می گرفت تا مانعش شود  امام با صراحت می فرمود این راهی محتوم است که باید بپیمایم . غیرا ز این حالت نمی شد اصول پایمال شده دین را احیاکرد. پس هیچیک از اقدامات اباعبدا... برای حفظ جانش یا رهایی از مرگ نیست بلکه حضرت می خواهند از کوچکترین عامل وفرصت برای هدایت قوم منحرف واز دین برگشته استفاده کند وقنداقه علی اصغر آخرین حربه ای است که شاید دشمن بی حیا به خود آید وبه وجدان خفته اش تلنگری بخورد. لذا برخی روایت کرده اند که ابا عبدا... قنداقه علی اصغرش را طلبید یا خواست آخرین بار با اونیز وداع کند  وبرخی می گویند بالای دستش بلند کرد که ای قوم این طفل بی گناه چه زیانی به شما رسانده است  که ناگاه حرمله ملعون با تیری گلوی سفید علی اصغر را نشانه گرفته وگوش تا گوش گلوی مبارکش را دوخت.....     آخرین وصیت امام (ع) با سیدالساجدین (ع) پس از شهادت علی اصغر امام بر جنازه کودکش نماز خواند  وبا دست مبار ک خود  پشت یکی از خیمه ها به خاکش سپرد . سپس به خیمه سیدالساجدین رفت  که سخت بیمار ورنجور بود بر بالینش نشست ودست بر پیشانی اش گذاشت که از حرارت تب شعله می کشید. وقتی که امام سجاد(ع) از پدرش اوضاع را پرسید  ابا عبدا... این آیه از قرآن را تلاوت کردند: قداستوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکرا.....  مجادله/19 وفرمودند همه یاران وانصار شهید شدند  دراین وقت امام سجاد از جا حرکت کرد ونشان داد که اونیز میل دارد امامش را کمک کند وجانش را نثار نماید ولی اباعبدا... (ع)وی را به امامت وصیت کرد ودر حضور زینب  خاطرنشان کرد که لازم است اوزنده بماند. امام (ع) ذوالجناح را آماده ساخت ، آن وقت از خواهرش خواهش کرد جامه کهنه ای برایش بیاورد تا در زیر لباسهایش به تن کند. او می داند که کوفیان ولشکر عراق بعد از شهادت ایشان حتی به تن او نیز تعر ض خواهد کرد ولی جامه کهنه ومندرس چیزی نیست کسی بخواهد بدان چشم بدوزد . این از حیای امام است که نمی خواهد تنش عریان روی خاک بماند که کوفیان نامرد این اندازه حیا نداشتند فلذا بعد از شهادت ابا عیدا.... نه تنها همان پیراهن کهنه را ازتنش در آوردند بلکه بر روی بدن میارکش اسب تازاندند ... الا لعنه ا.... علی القوم الظالمین       وداع امام (ع) با اهل خیام امام (ع) دوبار با اهل خیام وداع کردند یک بار آمدند وداع کردند ورفتند . بار دوم ایشان به طرف شریعه فرات رفتند تا خود را به آب برساند  دراین هنگام شخصی صدازد حسین تو می خواهی آب بنوشی ؟ ریختند به خیام حرمت. فلذا امام آب ننوشید وبر گشتند برای بار دوم با اهل بیتش وداع کردند که دراین جا جمله های نورانی دارد: "اهل بیت من مطمئن باشید که پس از من اسیر خواهید شد ولی حقیر وذلیل نخواهید شد.کوشش کنید در زمان اسارت کوچکترین تخلفی از وظیفه شرعی تان نکنید. مبادا کلمه ای به زبان آورید که از اجر شما بکاهد. مطمئن باشید این پایان کار دشمن است نه پایان کار شما. واعلموا ان ا... منجیکم        بدانید که خدا شمارا نجات می دهد واز ذلت حفظ می کند." این اوج عرفان وتقوا وروشن بینی امام است ، در زمانی که دیگر سربازی ، یار ویاوری برایش نمانده  تا از وی واهل بیتش دفاع کند احساس عجز وذدلت نمی کند بلکه در اوج قدرت وعزت بسر می برد وکار را برای خویش پایان شده نمی داند بلکه معتقد است این کار دشمن است که به اتمام رسیده است. اوست که به پایان خط رسیده است چرا که پیروزی بر هفتاد و دو تن  با لشکر سی هزار نفره تحسین وتشویقی ندارد  این نهایت حقارت وذلت است که لشکری با سی هزار سرباز  از سواره وپیاده وکماندار ونیزه دار  تا دندان مسلح شده تا بیاید یک گروه 72 نفره را از بین ببرد. زهی سعادت وعزت وافتخار براین گروه هفتادو دوتن . اما آنچه خواری وپستی وخفت وذلت  از آن آن لشکر سی هزار نفره است. آری طبق پیش بینی ابا عبدا... الحسین (ع)  زینب کبرِی (س) قافله سالار اسرای کربلا  با عزت وسرافرازی  اسرا را رهبری نمودند ومنزل به منزل بر عزت وافتخار آنان افزوده شد تا جایی که همان مردم کوفه که آماده جشن وپایکوبی بودندکه یک دشمن خارجی را سرکوب کرده اند وقتی با خطابه های حیدر گونه زینب کبری وامام سجاد (ع) روبرو شدند لال ومبهوت گشته ومهر سکوت وخاموشی بر لب زده وشروع به گریه وانابه کردند که دیگر پیش اهل بیت امام حسین (ع) پشیزی ارزش نداشت. واقعیت است که شیر در زنجیر هم که باشد شیر است ، با ابهت وعظمت. وروباه آزادهم که باشد روباه است خوار وذلیل.     آخرین سرباز امام حسین (ع) خود آخرین سربازی است که هم اکنون یک تنه در مقابل سپاه عظیم کوفه قرار گرفته است . دیگر کسی برایش باقی نمانده آزاد ورها بدون هیچ تعلقی. دیگر تمامی زنجیرهای این زندان خاکی در پیش رویش پاره شده فقط این پرنده آسمانی آماده پرواز است . آن کس که ترا شناخت جان را چه کند          فرزند وعیال وخان ومان را چه کند دیوانه کنی هردوجهانش بخشی                     دیوانه تو هردو جهان را چه کند   دیگر زمان رجعت (معراج) این موجود آسمانی فرارسیده است چراکه  آن چه او می بیند جز روح وریحان وبهشت رضوان و مجاورت با جدش (ص) ودیگر اجداد نیکویش چیزدیگری نیست. با این حال در مقابل سپاه عراق قرار می گیرد و آخرین خطبه غرای خود را ایراد می کند .آن چنان بلیغ وشیرین وشیوا حمد وستایش الهی می کند وبه تقدیس وتمجید رسول ا.... می پردازد که در تاریخ عرب گفتاری بدین دلربایی به یادگار نمانده است. دیگر جای نصیحت وموعظه نمانده ، قومی که هیچ یار ویاور برایش باقی نگذارده حتی خردترین فرزند امام(ع) را با تیر جفای خود به شهادت رسانده است می فرماید: "نابود شویدوفرومایه بمیرید  ای مردم دروغگو ، ای مردم فریبکار. این شما بودید  نخستین بار دست حاجت به سوی من پیش آورده ومرا به یاری خویش خواستید ودر ان روز که سایه محبت بر سر شما انداختم  ودعای شما را با ندای موافق پاسخ گفتم پیمان خود شکستید وعهد خود از یا بردید همین که روی مرا به روی خود گشاده دیدید ، شمشیر به روی من کشیدید وبه عزم قتل من دامن به کمر زدید . آتش فتنه بر افروختید تا دود از دودمان من بر آورید. شما برخاستید تا دوست را به خاطر دشمن از میان بردارید . تیشه برداشته اید تا با دست خود بنیان سعادت وسلامت خویش را واژگون کنید. در پیرامون تاج وتخت بنی امیه که جز ظلم وفسق وفجور وفساد سرمایه ای ندارند ، سنگ به سینه می کوبید ودین خودرا به دنیای آنان به قیمت یک معیشت مسکنت بار فروختید. به روی من حمله می آورید ، بی آن که دامن به معصیتی آلوده باشم وای برشما ای بردگان سفیه واحمق ! ای طغیان کردگان ، ای از دین به در رفتگان که کتاب خدارا به زیر پای پلید خود لگدمال ساخته اید. وای برشما ای کشندگان آل رسول ا... ای دشمنان اولیاء واوصیاء وای برشما که نطفه زنا را در سلسله خود می پذیرید وبه ناموس دین واجتماع شکست می اندازید. بد می کنید ، دست به کاری زدید که برای شما جز عذاب وذلت وسقوط وشقاوت تحفه ای نخواهدآورد. خدعه وفریب ریشه حیات شماست و.این حیله ها ودروغ ها وپستی ها ولئامت ها که از شما دیده می شود شاخه های نا مبارکی هستند که از ریشه نا پاک شما سبز شده اند. شما بیعت کرده ایدوخدای قادر وقاهر را برای این بیعت گواه گرفته اید ولی دیری نپایید که هم با دست خویش این پیمان را شکستید. الا لعنه ا... علی الناکثین الذین ینفصون الایمان بعد توحیدها وقد جعلتم ا... علیکم کفیلا این مردک آلوده نسب " ابن زیاد" برمن همی سخت گیرد تا با سر در پیش پایش زانو به خاک گذارم ودست تسلیم به دستش سپارم ، ولی هیهات . هیهات که آرزویی ناهنجار در دل می پروراند  وهوایی بیهوده به سر می گیرد همت بلند وفطرت منیع من ، اباء نفس وعظمت وجود من کجا اجازه می هد که این آرزو صورت پذیرد؟ اگربه شمار ریگ های بیابان وقطرات باران دربرابرم سواره وپیاده بسیج شود از دشمن روی برنتابم وپشت به حریف نکنم. دراین جا اشعار فروه بن مسیک مرادی را می خواند: "اگر بر دشمن پیروز شوم ، مستی نخواهم کرد زیرااز دیر بازپیروز بوده ام. واگر مغلوب گردم ، هرگز شکست نمی خورم. این مرگ است که وقتی چنگال از گریبان قومی بر می دارد بی درنگ همان چنگال را به سینه قومی دیگر فرو خواهد برد. اگر پادشاهان نامور جهان به جاودان بمانند ماکه از همه نامورتریم به جاودان خواهیم ماند. به شماتت کنندگان بگویید که آرام باشند زیرا شما نیز به روزگار ما دچار خواهید شد. پس از این فاجعه دیری نخواهد پایید که نوبت به شما خواهد رسید. این وعده گزافی نیست . حدیثی است که پدرم از جدم محمد مصطفی  (ص) روایت کرده وحقیقتی است که حتما تحقق خواهد یافت. خوب بیندیشید اگر مصلحت خویش را در قتل من می بینید پیش بتازید یکباره به سوی من حمله بیاورید وامانم ندهید. انی توکلت علی ا... ربی وربکم مامن دابه الا هو آخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم پروردگارا! رحمت خود از این قوم باز گیر  وخشکسالی همچون قحطی مصر "در دوران یوسف" به سرزمین شان ذر افکن .غلام ثقیق (حجاج) را برجان ومال شان چیره ساز تا به کامشان رنج وعذاب بچکاند وانتقام مرا از آن ها بازستاند. پروردگارا تو می دانی که این قوم به ما دروغ گفته اند . مارا به سوی خویشتن خواسته اند واکنون که خواهش شان را بر آوردیم به روی ما تیغ آخته اند. انت ربنا علیک توکلنا والیک انبنا والیک المصیر تو پروردگار من هستی ، برتو اعتماد واتکا کرده ام   ممتحنه / 4 وبه سوی تو دست حاجت پیش آورده ام وبه ملکوت اعلای تو باز می گردم."     جنگ تن به تن امام (ع) ابا عبدا... الحسین در روز عاشورا به رسم جنگجویان دلاور عرب به میدان رفت وحریف خواست ، عمربن سعد را صداکرد  ولی آن خبیث می دانست  اگر بپذیرد در لحظه ای به جهنم واصل خواهد شد  ومی خواست زنده بماند . تعدادی از سرهنگان سپاه کوفه وارد میدان شدند وهمه به هلاکت رسیدند . در این جا بود که عمر سعد فریاد کشید : وای برشما ! می دانید با چه کسی روبرو شده اید؟ این مرد حسین بن علی است . پسر علی مرتضی  قتال العرب . محال است که شما در جنگ تن به تن بر وی چیره شوید . "فاحملوا علیه من کل جانب " از چهار طرف بر وی حمله کنید ، دورش را بگیرید ، احاطه اش کنید . ابا عبدا... با تجربه وتسلطی که در فنون جنگی داشت وآن را از پدرش علی (ع) حیدر کرار آموخته بود  در میان دایره ای از تیر وشمشیر ونیزه با آن لشکر بی حیا وافسار گسیخته یک تنه مبارزه می کرد وچنین رجز می خواند: "من پسر علی پاک نهاد هستم ، از آل هاشم . ودر روز مفاخره این افتخار بر من بس است . جد من رسول ا... ومادرم فاطمه زهرا(ع) است. عموی من آن شهید سعید است که در بهشت با فرشتگان پرواز می کند. الموت اولی من رکوب العار            والعار اولی من دخول النار مرگ (با شرف وعزت)بهتر از زندگی ذلت بار وننگ وذلت بهتر از ورود به آتش جهنم است. در این زمان امام به شدت غیر قابل تصور تشنه بود . دو شبانه روز که آب به کامش نرسیده بود . زره وادوات جنگی هم بر تن کرده ، مبارزات سختی  یک تنه با آن لشکر گستاخ کرده بود زخم های زیادی برداشته  لذا شدت عطشش  صد چندان شده بود.. مردی به نام عبدا... عماد که شاهد معرکه بود می گوید: والله ندیده ام مردی را که در دریایی از دشمن غرق شده باشد  وداغ فرزند وبرادر وبرادرزاده دیده باشد بازاین قدر بر اعصاب وحواس خود مسلط باشد که وقتی بر سپاه دشمن حمله می افکند آن چنان که گله های بز وگوسفند از شیری خشمناک وگرسنه بگریزند از دم شمشیر ش می گریختند. عمربن سعد تقریبا بیچاره شده  ودرمانده بود زیرا می دید که سپاه او به قول ابا عبدا....(ع) همچون "وکوف هاطلین" برصحرای کربلا باریده بودند ویکباره روحیه خودرا از دست داده بود. دراین هنگام یکی از امرای سپاه کوفه به ستون خود فرمان داد که به سوی خیمه ها حمله ور شوند . امام حسین (ع) که سرگرم حملات پیاپی بود ناگهان فریادزن ها وکودکان حرم را شنید . این بود که با نقشه ای نا جوانمردانه وحمله به حرم ابا عبدا...(ع) مانع از پیشروی حضرت  شدند . این تعرض بر خلاف اصول جنگی وخلاف اصول ورسم عرب آن زمان بود که به زنان وکودکان حمله ور شده بودند. لذا امام به سمت آنان مرکب تاخت وفریاد کشید: "شما که به هواخواهی خانواده ابوسفیان بامن می جنگید ، اگر دین ندارید دست کم برای دنیای خود آزاده وشریف باشید، تعصب قومی خود را ازدست ندهید. "ان لم یکن لکم دین ولاتخافون المعاد فکونوا احرار فی دنیاکم" امام با بانگ بلند فرمود: من باشما می جنگم وشما هم با من می جنگید . این زن وبچه ها که گناهی ندارند زیرا با کسی جنگ وجدالی ندارند. مجددا سپاه کوفه همچون سیلی سهمناک به سوی امام (ع)حمله کردند . امام (ع)خطاب به آنان ایستاد وگفت: به چه جرمی کمر به قتل من بسته اید؟ حق چه کسی (کدام حق) را ضایع کرده ام ، کدام سنت را پشت کرده وکدام شریعت را تغییر داده ام . جوابی از کسی نیامد. گویی کرندو کورند وگنگ ( صم بکم عمی فهم لا یتفکرون ، لا یعقلون) لذا ابا عبدا...(ع)وقتی دید از زندگان مرده (مردگان زنده نما) ندایی در نمی آید  روبه قتلگاه جوانان واصحاب کرد ویک یک آن ها را صدا کرد: یا مسلم بن عقیل ، یا هانی بن عروه ، یا حبیب بن مظاهر ، یا زهیربن قین ، یا یزیدبن مظاهر ، یا یحیی بن کثیر ، یا هلال بن نافع ویا..... خیلی از یاران را یک به یک صدا کردند: چه شده که هرچه شمارا می خوانم  به ندای من پاسخ نمی دهید . هرچه از شما کمک می خواهم به یاری من نمی شتابید؟ وقت شما خوش که به خواب شیرینی فرورفته اید ولی من امید آن دارم که از این خواب بیدار شوید. برخیزید از این خواب عمیق  ای جوانمردان کریم وشریف ، بیدار شوید وحرم رسول ا... (ص) را از تعرض این قوم فرومایه پاسدارید. اما پیداست که در خوابگاه فنا به خواب مرگ غرق شده اید وتوان آن ندارید که از جای برخیزید وبار دیگر کمر به یاری من ببندید. اگر چنین نبود هرگز دست از من نمی کشیدیدو مرا ترک نمی گفتیدوخوش بخوابید که من هم اینک راه شمارا می پویم وشمارا می جویم وهرچه زودتر شمارا خواهم یافت. "فیها نحن علیکم مفجعون وبکم لاحقون فانا لله وانا الیه راجعون"   این آخرین نداهای ابا عبدا... الحسین (ع) است که به جاودانگی پیوست. امام که می دانستند کسی نیست ندایش را لبیک گوید  . شهدا نیز جان خوش را فدای امام خویش کرده بودند ویقینا از آنان کاری برخاسته نبود که امام آنان را مخاطب ساخته  بنابراین دوحالت دارد: 1-امام (ع)تنهایی وغربت خویش را بدینگونه دارد اعلام می کند که کسی نیست وی را کمک کند ودیگر نمی تواند دراین دنیای پست و پر ازدروغ وخیانت  وحیله بماند . لذا شهدا را مخاطب قرار داده که خوشا به حال تان  رفتید واز دست روزگار غدار ومردمش خلاص شدید عنقریب من نیز به شما ملحق خواهم شد وترسی از این مرگ که افتخار بزرگی است ندارم. 2-امام خطابش به آیندگان است زیرا او فقط امام زمان خویش نیست زیرا دینش که دین جدش پیامبر خاتم است برای آیندگان نیز می باشد و  دین کامل وتمامی است که که برای همه آنانی است که در آینده خواهند آمد. بنابراین آیندگان نیز مخاطب ابا عبدا... الحسین(ع) قرا رگرفته اند نه فقط مسلمانانی که در آینده خواهند آمد بلکه تمامی آزادگانی که در سراسر جهان ظهور خواهند کرد. حال که گوش شنوا وچشم بینایی نیست تا واقعیت ها راببیند وپرده از جهل وظلمت ونیرنگ ودروغ زمانه ومردمش بردارد ، ای مردم ، ای امتی که در آینده خواهید آمد به ندای عدالت خواهی وظلم ستیزی من پاسخ دهید هل من ناصر ینصرنی من چیزی نمی خواهم جز عمل به دین واجرای دستورات آن وتحکیم وتثبیت قرآن در زندگی مردمی که به پیامبر این کتاب خیانت کرده اند . کمتر از یک سده است که پیامبر وحی ، ندای الهی را به گوش پدران همین قوم رساند( که برخی از آنان هنوز در قید حیاتند.) و آنان را از حیوانیت دوران جاهلی به در آورده وحیاتی طیبه بدانان بخشید . از ظلمات جهل ونادانی وتاریک ونادانی ، بت پرستی ، ظلم وجور به یکدیگر ، زنده به گور کردن ختران ، سوسمار خوری وخونریزی بی بهانه نجات داده وبه نورانیت یکتاپرستی ، برادری وبرابری ، عزت نفس ، وفای به عهد  .پرهیز از غدر وخیانت ، دوری از جنگ وخونریزی هدایت نموده است. آری این قوم همه چیز را دریک آن فراموش کرده اند یکی در آرزوی   ملک ری ، دیگری حکومت بصره وخیلی ها به امید دست یافتن به قوت غذای روز مره ، حتی یک شمشیر ، یک زره ، یک کفش ونعلین ، یک لباس گرچه کهنه ومندرس!!!!!!!!؟ این قوم لئیم  ، پستی را به اکمال رساندند پس از شهادت ابا عبدا....(ع) هلهله کنان به سوی خیمه های ابا عبدا...(ع) هجوم بردند وهرچه یافتند از زیب وزیور زنانه ، گوشواره ومعجر  حتی فرش زیر پای سیدالساجدین(ع) را با وحشی ترین ووقیح ترین وضع به یغما بردند وسپس خیمه ها را به آتش کشیدند . صدای ضجه کودکان از یک سو ، فرار وپریشانی زنان وخردسالان از سوئی دیگر در بیابانی که اثری از حیات وزندگی نبود.فاجعه آمیزترین جنایت که در هیچ جای دنیا وجود ندارد به دستور عبیدا... بن زیاد ده نفر از جانیان صحرای کربلا داوطلب شدند تا بر پیکر مقدس امام(ع) وشهدا اسب بتازانند تا استخوان های سینه وپشت شهدا را خرد وخمیر نمایند . الا لعنه ا... علی القوم الظالمین. قومی که خودرا پیرو جد همین مرد تنها وغریب میدان می نامند، مردی که در دامن پیامبر(ص) همین قوم بزرگ شده ، از سر دوش مبارکش بالا رفته  در خانه وحی نشو ونما کرده ، فرزند اولین مومن به همان پیامبر(ص) است مادرش بهترین زنان عالم در  دنیا وآخرت است ، با ناجوانمردانه ترین حالتی که نمی توان تصور کرد از هر جهت مورد حمله قرار داده وبا هر ابزار جنگی بلکه هر وسیله ای که در اختیار داشتند به شهادت می رسانند این فاجعه به حدی است که خیلی از نویسندگان از تکرار بیانش شرم دارنداین وقیح ترین وقبیح ترین ننگی است که بر پیشانی بشریت لکه انداخته است که پاک شدنی هم نیست.  جالب این جاست که عمربن سعد پس از شهادت ابا عبدا... با تمام قوت سه بار صدای نحس خودرا به تکبیر بلند کرد فلذا آن شاعر عرب گفت: ویکبرون بان قتلت وانما                  قتلوا بک التکبیر والتهلیل بر قتل تو ابن فرومایه مردم تکبیر زدند وحقیقت این است که با کشتن تو تکبیر را هم کشتند. بدین ترتیب فاجعه عاشورا در روزجمعه دهم محرم الحرام شصت ویک هجری سیاه ترین لکه را در قلب تاریخ ثبت کرد وپیکر مقدسی که رسول ا... (ع)بر دوش وآغوش  خویش پرورش داده ، از شیر وشیره جان فاطمه زهرا (س) مایه هستی گرفته ودر خانه ولایت علی مرتضی (ع) به بلوغ ولایت رسیده ، پیکری که پنجاه وهفت سال خودرا در رکوع وسجود وعبادت وتقوا ، مبارزه ومجاهده به سر رسانیده  با زخم های بیشمار  وبی سر بر خاک افتاده  وسر مبارکش بر نوک نیزه ای بلند همچون آیت شهامت وشرف افراشته  ، ندای قرآن سر می دهد......   عرش بر فرش   خورشید عاشورا ، آهسته آهسته در کرانه های غربی عراق به سوی آب های اردن می غلتید ، شفق سرخ ، دامن آفتاب را به رنگ خون (خون رنگ) کرده بود. سایه شب از پشت نخلستان ها با ابهام غم انگیزی به سوی دشت کربلا می خزید. دشتی که هم اکنون  از بدن های بهترین فرزندان خلف آدم وپاک ترین آن ها پوشیده شده است واز این پوشش به خود می بالد و آن طرف تر به فرزندان ناخلف آدم می نالدولعن ونفرین سر می دهد. بزرگمردانی که تا لحظاتی پیش با نعره مستانه شان بر خبیث ترین سلاله آدم تاختند وکشتند وکشته شدند وراه خویش به سوی عرش باز کردند گویی سرمستانه وعاشقانه چشم ها را روی هم گذاشته وبه خواب ابدیت فرورفته اند خوابی که از دنیای تنگ مادی که حکم زندان برایشان بود به عالم وسیع ملکوت راه داده است. انگار هفتاد و دو ستاره را از آسمان چیده وبر زمین دوخته اند  در وسط این منظومه خورشیدی نورافشانی می کند که عظمت وصولت ونورانیت آن از میلیاردها خورشید وکهکشان افزونتر ومنیر تر است. گویی عرش  را فرش زمین کرده اند.آخر این موجود همان است که رسول ا... (ص) فرمودند درعرش آسمان هفتم نوشته شده : ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه اما هنوز دود سیاهی از بستر باقیمانده خیام اهل بیت بلند است  اگر زنان وکودکان تا ساعتی پیش سرپناهی داشتند که درون آن پریشانی خودرا تقسیم کنند اکنون هریک از آنان در گوشه ای از بیابان برهوت پراکنده ، با چشمان بهت زده  وهمراه با ترس ، غیر قابل باور که حال کسی را به عنوان یار ویاور ندارند  بیشتر به خواب شباهت دارد تا واقعیت . آخرمی شود این همه شقاوت ، این همه بی رحمی ، بی مروتی ، سیه دلی  و.... واقعیت داشته باشد ؟ آن هم با آل ا.... ، آل رسول ا....(ص)           نکوتر بتاب امشب ای روی ماه               که روشن کنی روی این بزمگاه بسا  شمع  رخشنده ی تابناک                  زباد حوادث فرومرده پاک حریفان   بیکدیگر    آمیخته                    صراحی شکسته  قدح ریخته به یک سوی ساقی برفته زدست              زسوی دگر مطرب افتاده مست بتاب ای مه امشب که افلاکیان                ببینند   جانبازی    خاکیان مگر نوح بیند کزین موج خون               چسان کشتی آورد باید برون ببیند   خلیل   خداوندگار                        زقربانی خود شود شرمسار مسیحا اگر بیند این رستخیز                  صلیت و صلب را کند ریزریز محمد سر از غرفه آرد برون                 ببیند جگر گوشه را غرق خون منبع : زندگانی چهارده معصوم  عمادزاده ص654-655       علل، اهدف و آثار ونتایج قیام امام حسین (ع) دراین بخش به طور خلاصه به علل ، اهدف وآثار ونتایج قیام وحماسه ابا عبدا.... الحسین(ع) می پردازیم تا هم پاسخی باشد برای آنانی که معتقدند امام حسین(ع) نبایستی قیام می کرد چون سرانجام قیامش در ابتدا ی آن هویدا بود. ویا آنانی که برای قیام امام (ع) فقط اهدافی مادی قائل شده اند واین که امام (ع) صرفا برای این که به خلافت برسد قیام کرد . وهم پاسخی باشد یرای آنانی که پایان قیام امام (ع) را خوار شدن بنی هاشم وخاندان رسول ا... (ص) می دانند.     علل قیام امام حسین(ع) یکی از مهم ترین دل مشغولی های معاویه بیعت نکردن امام حسین (ع)با فرزندش یزید بود ودر  سفارشات زیادی به پسرش هم از وی خواسته بود که با حسین (ع) در نیفتد اگر می تواند از اوبیعت بگیرد، زیرا اگر یزید می توانست از امام(ع) بیعت بگیرد به تثبیت حکومت خویش مطمئن می شد ، بیعت امام با یزید به منزله بیعت اکثریت مردم با یزید وهموارشدن راه حکومت وی بود. مردم دوران اختناق وظلم واستبداد معاویه را باخون وگوشت خود احساس کرده بودند وهمه ناراضی از حکومت وقت منتظر کوچکترین جرقه ای بودند که این آتشفشان زیر خاکستر فوران کندودودمان ظلم وستم بنی امیه را به آتش کشد. آری فرزند گستاخ معاویه می خواست با تحمیل خلافت خود برامام (ع) با یک تیر دونشان بزند. هم رقیب بسیار نیرومندی را از میدان بیرون کند وهم از طغیان افکار عمومی واحساسات ملی به نفع حسین بن علی (ع) جلوگیری نماید. ودر طلیعه زمامداری  زیربنای حکومت ضد اسلامی خودرا محکم سازد. ازسوی دیگر ابوسفیان وسایر بنی امیه از دیرباز  شدیدترین دشمنی را بر ضد اسلام وپیامبر خدا (ص) روا می داشتند وهمواره منتظر زمانی بودند که انتقام خود را بگیرند واین آرزو در زمان خلافت رسیدن عثمان که از قبیله ابوسفیان وبنی امیه بودجامه عمل پوشیدکه خلافت را از بنی هاشم گرفت وتحویل بنی امیه داد و این خصومت در چنگ احد با قساوت همسر ابوسفیان " هند جگرخوار" بروز کرد ودر صحرای کربلا به اوج خود رسید. زمانی که سرمقدس حسین بن علی (ع) را نزد یزید بردند او چندبیت از قصیده عبدا... بن الزبعری  که در آن از کشته شدن مسلمانان در جنگ احد شادی کرده بود خواند: لیت اشیاخی ببدر شهدوا               جزع الخزرج من وقع الاسل قد قتلنا القرن من ساداتهم              وعدلنا ه   ببدر    فاعتدل یعنی ای کاش بزرگان ما که درجنگ بدر کشته شدند می دیدند که در جنگ احد چگونه طایفه خزرج از ضربت اسلحه های ما بی صبری می کردند . بزرگان آنان را که همسنگ ما بودند کشتیم وکشتگان جنگ احدرا در مقابل کشتگان جنگ بدر قراردادیم وتعادل حاصل شد. انگاه یزید اشعاری از خودش خواند تا جایی که وحی را منکر می شود. "من اگر در مقابل کارهای احمد پیشوای اسلام از فرزندش انتقام نگیرم از نسل خندف نیستم . بنی هاشم به نام دین با سلطنت بازی کردند وگرنه نه خبری از غیب آمد ونه وحیی نازل شده است . ما از علی انتقام خود را گرفتیم وآن سوار شجاع شیردل  (حسین بن علی ) را کشتیم."   یزید همواره خودرا در مقایسه با شخصیت بزرگی چون حسین بن علی (ع) خوار وپست می دید زیرا از روزی که چشم باز کرده بود اسم حسین (ع) همراه با سلسله فضائل ومناقب  به بزرگی یاد می شد  ومردم آن حضرت را به اتفاق برادرش امام حسن مجتبی (ع) از زبان پیغمبر خدا (ص) به عنوان سرور وسالار جوانان اهل بهشت می شناختند لذا این احساس حقارت برای فرد بی هویتی چون یزیدعامل کوچکی نبودتا دراین برهه از زنگی گره از عقده حقارت خویش گشاید وبه عنوان ممتازترین شخصیت امت  یعنی خلیفه وجانشین پیغمبر(ص) مطرح شود. علاوه براین پیش زمینه های بزرگی که از جانب یزید در ممانعت امام حسین (ع) برای رسیدن به حق خویش ورساندن جایگاه خلافت به جای خویش ، امام نیز به دلایل زیاد نمی توانست بایزید بیعت کند که به برخی اشاره می شود: 1-   امام حسین (ع) طبق بیان صریح جد خویش نمی تواند یک حکومت جائر را به رسمیت بشناسد وگرنه با رئیس حکومت وعمال آن در انجام کارهای ضد دین وضد عدالت شریک خواهد بود. 2-تایید وتصویب خلافت یزید از طرف امام (ع) یعنی قانونی کردن حکومت جور یزید وانحراف اذهان امت از صراط مستقیم واسلام واقعی. مردم به اشتباه اسلام را در چهره یزید وحکومت آن می دیدند که کاری بس خطرناک وخلاف سنت پیامبر(ص)    وامام علی (ع) بود. 3-تصویب خلافت یزید یعنی فاتحه خواندن برای اسلام  همانطور که خود امام فرمودند که اگر سکوت کند وبا یزید از در سازش در آید : وعلی الاسلام السلام . امام نمی توانست با پذیرفتن خلافت تحمیلی یزید  ، اسلامی را که با زحمات ومصائب ومشکلات فراوان جدش ، پدر بزرگوار وبرادرش که همگان جان خویش را برسر اسلام نهاده بودند ، ریشه کن نماید. 4-تحمیل خلافت یزید تجاوزی به حقوق امت بود وقرآن کریم صریحا از کمک وتمایل به تجاوز ومتجاوزین نهی فرموده است. ولا ترکنوا الی لذین ظلموا فتمسکم النار 5-با پذیرفتن خلافت یزید توسط امام حسین(ع) امکان هرگونه جنبش اصلاحی از جانب آن حضرت در آینده از طرف دیگران سلب می شد. 6- اتفاقا امام (ع) از تزلزل حکومت نوپای یزید که پس از مرگ معاویه ارکان آن دچار تشنج ولرزش شده بود بهترین فرصت را برای قیام وتشکیل حکومت تشخیص دادند تا حکومت اسلامی را به جایگاه اصلی خویش بازگرداند. 7- استغاثه مردم         صدای عدالتخواهانه  مردم که پس از قتل عثمان برخاست وعلی (ع) را وادار به پذیرش خلافت کرد. اما کوردلان وخفاشان شب پرست نتوانستند حکومت عادلانه آ ن ابر مرد دین وعدالت را تحمل کنند وزیاده خواهان ، آنانی که خویش را ذیحق نهضت بزرگ پیامبر اکرم(ص) ومیراثخوار آن می دانستند در کوتاهترین مدت بیعت وپیمان خویش را شکستند وبه عنوان مخالفان بزرگ پرچم جنگ را را برضد حضرت برداشتند. واجازه ندادند حکومت شان به پنج سال برسد وایشان رابه شهادت رساندند. این صدای عدالتخواهی مردم در زمان حکومت بیست ساله استبداد معاویه در نطفه خفه شد وکسی جرات مخالفت با او بلکه گرایش به علی(ع) وحکومتی مشابه حکومتش نداشت. پس از مرگ معاویه این استبداد پلید  ،مجددا فریاد عدالتخواهی از اعماق روح ستمدیده مردم برخاست وموجی از هیجان وامیدواری را از عراق تا حجاز ایجاد کرد.مردم کوفه به وسیله نامه های فراوان ونمایندگان خود صدای استغاثه وتظلم خویش را به گوش امام (ع) رسانده وشدیدا از آن حضرت خواستند که قیام کند وهمه گوش به فرمان وی آماده قیام ونهضتند. یعنی همان حضور حاضر وقیام حجتی که برای پدر بزرگوارش شکل گرفته بود. لولاالحضورالحاضر وقیام الحجه بوجودالناصر وما اخذا... علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم ولا سغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها نهج البلاغه / خطبه شقشقیه یا 30   وجود نیروی کافی ، مسئولیت الهی واتمام حجت همانطور که امام علی (ع) را وادار به پذیرش جریان خلافتی کرد که 25 سال از مسیر اصلی خویش خارج گشته بود برای امام  حسین (ع) نیز به عنوان وظیفه ایجاب می کرد که با کمک قدرت مردم بر ضد ظلم وحکومت جور قیام کند تا ریشه ظلم را بسوزاند.     اهداف قیام امام حسین(ع) بدون تردید امام حسین (ع) هدف از قیام خویش را یک هدف اصلاحی وسیعی می داند که از روح اسلام الهام می گیرد نه غرائض شخصی ودنیایی واساس آن را حمایت و دفاع از اسلام واصلاح در امت جدش تشکیل می دهد. این اهداف را می توان در سخنان آن حضرت به صورت نامه یا خطابه از زمان شروع حرکت از مدینه تا مکه واز آن جا تا کوفه مشاهده کرد.   1-   درمقتل خوارزمی ج1 ص 188 به نقل از ابن اعثم ، امام در زمان خروج از مدینه ضمن مرقومه ای که به  نام وصیت نامه معروف است هدف اصلاحی خویش را چنین بیان می کند: وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی  من فقط برای اصلاح در امت جدم از وطنم خارج شدم. 2-در قسمتی از نامه اش به بزرگان بصره که آنان را به کمک طلبیده بود می فرماید:   فان السنه قد امیت وان البدعه قد ااحییت   تاریخ طبری/ج4ص266 سنت اسلام مرده وبدعت های ضد اسلام جای آن را گرفته است. یعنی هدف من از بین بردن بدعت ها وزنده کردن اسلام وسنت پیغمبر (ص) است. واقعا آن سنت پیامبر(ص) که سیاه حبشی با شریف قریشی در کنارهم قرار می گرفتند وتمایزی بین آن دو نبود جز به علم وتقوا  وآن سیره علی بن ابیطالب (ع)که وقتی برادرش عقیل به دلیل نا بسامانی وضع مالی خواسته ای بیشتر از حق خود دارد وعلی (ع) آتش در دست برادر نابینایش می گذارد جای خودرا به کدام معیار ومیزان داده است. 3-ابی عبدا.... (ع) د رخطبه غرایی که پس از برخورد با حربن یزید ریاحی  در منزل " بیضه " ایراد فرموده اند: ایهاالناس ! من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرم ا... ، ناکثا لعهدا... ، مستاثرا لفی ء ا... ، معتدیا لحدودا... ، فلم یغیر علیه بقول ولا فعل کان حقا علی ا... ان یدخله . الا  وان هولاء القوم قد احلوا حرام ا... وحرموا حلاله واستاثروا فی ء ا....  تاریخ طبری ج4/ ص304 "ای مردم  رسول خدا (ص) فرموده است کسی که ببیند زمامدار ستمگری به حقوق الهی واحکام دین تجاوز می کند وپیمان خدارا می شکند وبا سنت پیغمبر مخالفت می ورزد  وبا بندگان خدا براساس ظلم وگناه رفتار می نماید  وبرای تغییر روش چنین زمامداری به گفتار یا کردار اقدام نکند حقا خداوند اورا به همان جایی می برد که آن ستمگر را می برد.   آگاه باشید عمال حکومت پیروی شیطان را در برنامه خود قرارداده اند واطاعت خدا را ترک کرده وفساد را ظاهر ساخته ورواج داده اند وحدود ومقررات دین را تعطیل نموده وخزانه کشور را به خود تخصیص داده اند وحرام خدا را حلال وحلال اورا حرام نموده اند ومن از هرکس شایسته ترم که وضع موجود را تغییر دهم."   همانطور که مشاهده می شود دراین خطبه امام (ع) که در آخرین منزل های خویش در نزدیک کربلا بیان داشته اند کوچکترین هدف مادی وشخصی وجود ندارد.بلکه فقط امام (ع)تاکید می فرماید احکام الهی تعطیل مانده  بلکه به آن تجاوز وتعدی شده وزیر پا مانده  (پایمال گردیده ) عدالت از جامعه رخت بربسته پیمان الهی شکسته شده وبا بندگان خداوند براساس عدالت رفتار نمی شود.       4-امر به معروف ونهی ازمنکر امام حسین (ع) در هنگام خروج از مدینه در وصیتی به محمد حنفیه نوشته اند که قسمتی از آن چنین است: انی لم اخرج لا اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ارید ان امر بالمعروف وانهی عن اامنکر واسیربسیره جدی وابی علی بن ابیطالب..... .... اینک من از مدینه بیرون می روم ولی نه برای ریاست وحکومت وجاه ومنصب بلکه برای امر معرف ونهی از منکر ، برای اصلاح درامت جدم وپدرم علی بن ابیطالب ..... در تایید این هدف  ابا عبدا.... (ع) حدبثی از امیرالمومنین علی (ع) نقل است که می فرماید: "امر به معروف ونهی از منکر را ترک نکنید دراین صورت بدان شما زمامدارتان خواهند شد ، آنگاه هرجه دعا می کنید دعای شما برآورده نمی شود." امام رضا (ع) فرمودند: هرگاه مردم امر به معروف ونهی از منکر را به عهده یکدیگر بگذارند ( یعنی هرکس سکوت کند به انتظار این که دیگری امربه معروف ونهی از منکر کند ودرنتیجه هیچ کس قیام نکند) پس برای عذاب الهی منتظرو آماده باشند. بنابراین مسلم است اگر یزید تقاضای بیعت از امام(ع) نمی کرد  ومردم کوفه نیز از ایشان دعوت نمی کردند ابا عبدا... (ع) صرفا به حکم امر به معروف ونهی از منکر ( فساد عمومی ، حلال خدارا حرام کردن وحرام خدا را حلال نمودن ، انحصاری شدن بیت المال  و....) قیام می کردند.   آثار ونتایج قیام امام حسین (ع) از دیدگاه متفکر شهیر استاد مرتضی مطهری پایان قیام امام حسین (ع) که در یک نیم روز انجام گرفت دو روی یک سکه است که کاملا در تضاد وتناقض باهم اند. "عاشورا وکربلا دو صفحه دارد : صفحه ای سیاه وظلمانی که درآن فقط جنایت بی نظیر یا کم نظیر می بینیم  مثل کشتن بیگناه ، کشتن جوان ، کشتن شیرخوار ، شلاق زدن زن وبچه ، آب ندادن به انسان تشنه ، بربدن مرده اسب تازاندن و.... صفحه ای سفید ونورانی که درآن فقط حماسه است .افتخار ونورانیت است ، تجلی حقیقت وانسانیت ، تجلی حق پرستی . صفحه اول یک تراژدی است وقهرمانش یزید ، ابن سعد ، این زیاد ، شمربن ذی الجوشن و... وصفحه دوم حماسه ای که قهرمانش امام حسین (ع) است ، عباس است ، علی اکبر است ، حبیب بن مظاهر است ومسلم بن عوسجه و..... " با اندکی تلخیص  از کتاب حماسه حسینی ج 1 /     آری یک روی سکه کربلا  احساس تکلیف الهی ، مسئولیت  وفریاد درمقابل ظلم  وشکست سکوت ، خلوص در عمل ، شهامت وایثار وخلاصه فنای فی ا... شدن . وروی دیگر سکه ، حرص و آز ، کینه وبخل وعداوت ، حسادت ،احساس حقارت ، شقاوت وجنایت ، قساوت وهواپرستی ، حب جاه ومقام ومنصب و....   آخر این دولشکر که روبروی هم قرار گرفته بودند از دوکشور متفاوت وبیگانه از هم نبودند هردو همدیگر را خوب می شناختند . منتهی لشکر مقابل امام حسین(ع) خود را به خواب زده بودند خوابی خرگوشی  چرا که همین لشکر مردمی اند که تا چند روز پیش نامه های فراوانی نوشته ورهبر ومقتدای آن طرف لشکر را به خود دعوت کرده ، این لشکر میزبان ومقابل آن مهمان ، این لشکر امت پیامبری(ص) که نوه اش سردار لشکر مقابل است. خلاصه امتی گرد آمده اند وتا دندان مسلح شده اند تا فرزند پیامبر(ص) خودرا بکشند  خیمه های خاندان ویارانش را آتش کشیده وفرزندان واهل وعیالش را به اسارت ببرند. به چه زبانی می توان این جنایت که یک واقعیت تاریخی است به روشنی بیان کرد .باید اقرار کرد باهیچ زبانی نمی توان این واقعیت را آن طوری که بوده بیان کرد  واقعیتی که ملکوت زمین و ارکان آسمان ها به فریاد آمد ، ذره ذره از خاک آن سرزمین از شدت این جنایت به خود پیچید وتاب وتحمل خود را ازدست دادوبرای همیشه تاریخ به سوگ نشست ....   واقعه کربلا جنایت بارترین واقعه دردنیاست که از اول خلقت آدم تا زمان خودش و تاکنون رخ داده است که امتی ریختند فرزند پیامبر خودرا کشتند پیامبری که آنان را از شرک وبت پرستی وجاهلیت ، تعصب های بی بنیان قومی وقبیلگی  نجات داده وبه بهترین امت دنیا با آزادترین اندیشه های عصر ، با قوام ترین دین وفرهنگ وبزرگترین قدرت سیاسی دنیا تبدیل شد .  این جنایت آثار زیان آوری برای زمان خود داشته است .چرا که شخصیت عظیمی چون امام حسین (ع) که هنوز بیش از یک نسل باجد ش فاصله ندارد خسارت جبران ناپذیری خواهد بود  چه کسی وکدام شخصیت سیاسی ،دینی ، اجتماعی  می تواند جایگاه وزین آن چهره الهی را پرنماید؟ امام حسین (ع) اسلام ناطق ، وقرآن ناطق است  با ازبین بردن او چنان ضربه ای به دین خواهد خورد که اگر شخصیت دیگری چون اونباشد (علی بن الحسین ، سیدالساجدین) دین پیغمبر آخر زمان که اندکی بیش از نیم قرن افروخته شده بود ، خاموش می گشت. نتیجه زیان بار دیگر ذلتی بود که نصیب مردم گردید به طوری که مسیر دین الهی منحرف گشته و به دست افرادی افتادکه خود در عمل از ضعیف تری آنان بودند. با کشته شدن امام حسین (ع) مردم آرزوهای خودرا بربادرفته  وامیدهای خویش را به یاس تبدیل شده وخودرا شکست خورده وبی پناه یافتند.فلذا در برابر حکومت یزید ذلیل وزبون شدند. زیدبن ارقم  پیرمرد صحابی وقتی از مجلس عبیدا.. بن زیاد خارج شد با خشم ونفرت گفت: " شما که پسر فاطمه را کشتید  وپسر مرجانه را به حکومت پذیرفتید از این پس  بردگان حکومت خواهید شد." از ابو اسحاق سبیعی پرسیدند ، مردم چه وقت ذلیل شدند ؟ گفت آنگاه که امام حسین(ع) را کشتند. تهاجم وحشیانه ای که در حادثه عاشورا به خاندان وحی  ورسالت شد لکه ننگی شد برای امتی که فرزند پیغمبر خود را کشتند . همانطوری که راهب معروف پس از مشاهده سر مبارک ابا عبدا.... (ع) یه دست سربازان ابن زیاد می گوید وای به حال شما که فرزند پیامبر خودرا کشتید واین چنین به اوبی احترامی نموده وسر مبارکش را بدینگونه نزد حاکم خود می برید.     اما آثار ثمر بخش نهضت ابا عبدا... الحسین (ع): 1-   مکتب سیار با همت ائمه معصومین علیهم السلام پس از شهادت امام حسین (ع) قیام ایشان به عنوان مکتبی زنده وآموزنده ، سرمشق همه آزادگان وآزادمردان جهان معرفی گردید وهرچه زمان بیشتر گذشت  خورشید حقیقت حسینی تابناک ترشد تاآنجاکه شخصیت با عظمت سیدالشهدا ء(ع) شمع جمع ومحفل شیفتگان انسانیت سراسر دنیا گردید. 2-محبوبیت امام آری عشق حسینی مختص شیعیانش نشد  بلکه در عمق دل آزاداندیشان مدافعان حق وحقیقت و طداران قسط وعدالت دورترین نقاط دنیا نفوذ کرد . وهیچ عاشق بیقراری نییست با محبت حسینی دل خویش را از منبع فیض حسینی سیراب نکرده باشد. این حسین کیست که دل ها همه دیوانه اوست  این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست 3-درس های عملی قیام آن حضرت در سهای عملی پرارزشی در اختیار جهان اسلام بلکه جهان انسانیت گذاشت . زمانی که دنیا پرستان با قدرت سرنیزه قصد تحمیل حکومت غعیرقانونی خودرادارند ، تا پس از تایید گرفتن حکومت از جانب شخصیت های بزرگ که درحقیقت حکومت حق اصلی آنان است هراقدامی را موجه جلوه داده وبا چهره دینی به خورد مردم خویش دهند  این شخصیت های عظیم  تن به ذلت نداده وعلم قیام وانقلاب برافراشته وازهمه مردم نیز خواسته به ندای آنان پاسخ داده ومثل او عمل کنند (ولکم فی اسوه). 4-درس عزت نفس امام حسین(ع) دریکی از خطبه های روز عاشورا این مطلب را بدینگونه بیان می فرمایند:" این ناکس پسر ناکس (ابن زیاد) مرا به پذیرفتن یکی از دوچیز ناچارکرده است :یا شمشیر کشیدن وجنگیدن ویا قبول ذلت  یعنی تسلیم شدن" الموت اولی  من رکوب العار               والعار خیر من دخول النار مرگ با عزت وشرف با لاتراز زندگی ذلت بار است وذلت  ( ظاهری ) بهتر از ورود درآتش جهنم است. مقاومت حسین بن علی (ع) درمقابل دستگاه دیکتاتوری یزید درهمه مراحل مردانه وشجاعانه بود  ولی صبح عاشورا تازمان شهادتش چنان مردانه ودلیرانه وعاشقانه دربرابر ارتش تا دندان مسلح یزید مقابله نموده که بی مبالغه هیچ قلم توانا  یازبان گویا قادر به بیان آن نیست . آنگاه که امام حسین (ع) درمحاصره شدید نیروهای مسلح ابن زیاد قرار می گیرد ولشکر حریص دشمن آماده است تا با یک حمله کار حضرت را یکسره نماید .آنگاه که برق شمشیر سی هزار نظامی مسلح دشمن  چشم ها را خیره ودل ها را می لرزاند .آنگاه که سوز تشنگی سراپای وجود امام (ع)را می گداخت ودنیا را در چلوی چشمش تیره وتار می نمود. آنگاه که زنان و کودکان در خیمه ها منقلب وپریشان در حال سوز وگداز بودند. آنگاه که ناله های جانسوز زنان وکودکان تشنه وسرگردان قلب پر محبت امام(ع) را می لرزاند وجگرش را چاک می زد. وآنگاه ......و آنگاه ...... امام حسین (ع) در چنین اوضاع واحوال وحشت زایی که هر پهلوان مرد افکن را بیچاره می کرد  وتهمتنتان وشیردلان را به زانو در می آورد  درمیان چنین طوفان بلایی فریادش این گونه بلند است: لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل  من دست ذلت به اینان نمی دهم هیهات مناالذله  هرگز  هرگز ذلت را نمی پذیرم                                             الموت اولی من رکوب العار       والعار اولی من دخول النار مرا عار آید ازاین زندگی             که سالار باشم کنم بندگی انی لا اری الموت الا سعاده والحیوه مع الظالمین الا برما  همانا من مرگ با عزت را جز سعادت نمی دانم وزندگی با ستمگران را جز ذلت وبردگی نمی بینم . این است درس عزت نفس وحریت ضمیر ، عظمت روح  وعلو طبع  که فقط وفقط از مکتب حسین بن علی (ع) می توان آموخت. با چنین حسن وملاحت اگراینان بشرند زآب وخاک دگر وشهر ودیار دگرند   5-زنده (احیاء) کردن شخصیت اسلامی مسلمین امویان ، شخصیت اسلامی را در میان مسلمین کشته بودند به طوری که  کوفه که مرکز ارتش اسلام بود پس از آن که هجده هزار نفر با امام حسین (ع) بیعت می کنند ودوازده هزار نامه برای ایشان می فرستند که با این اوضاع اگر امام به سمت کوفه نمی رفت بعدها مورد ملامت قرار می گرفت . ولی تا این که سرو کله عبیدا... بن زیاد پیدا شد  همه شیعیان در جا زدند ومسلم را تنها گذاشتند . زیرا پدر عبیدا... یعنی زیادبن ابیه  دمار از روزگار مسلمانان در آورده بود آنقدر چشم ر آورده بود وآن قدر دست وپا بریده و آن قدر شکم ها سفره کرده بودو آن قدر افرادرا در زندان کشته بود که به کلی احساس شخصیت اسلامی  را ازبین برده بود. اما پس از شهادت امام حسین (ع) در کوتاهترین زمان  گویی زنگ هوشیاری مسلمین وشیعیان به صدا در آمد  وسلیمان بن صرد خزاعی  ویارانش با شعار یا لثارات الحسین قیام کردند وتا پای شهادت جنگیدند سپس مردم مدینه قیام کردند که به دستور یزید قتل عام شدند وپنج – شش سال بعد مختار ثقفی ظهور کرد وتمامی جنایتکاران وبانیان فاجعه کربلا وعاشورا را به مجازات رسانید.                         دنیایی خواندن ودنیایی توصیف کردن قیام اباعبدا.... الحسین (ع) کمال بی انصافی ، خلاف عقل ومتناقض باسرشت مردالهی چون ایشان است   امام حسین (ع) فرزند همان ابر مردالهی تاریخ است که درزمان خلاف برامت وجامعه وسیع اسلامی هنگامی که خود مشغول وصله زدن کفشی است که دیگر جای وصله ندارد خلافت را ار این کفش وصله دار بی ارزش تر می داند  مگر این که حق ضعیفی را از قوی بگیرد ویا ظلمی را از جامعه دفع کند .    بنابراین آنان که در پی القای این اندیشه اند که حسین بن علی (ع) به طمع حکومت  وخلافت از مدینه خارچ وبه سمت مکه واز آن جا به سوی عراق آمد ، ادعایی بی معنی وبی اساس بوده وبا توجه به پیشینه امام علی (ع) وامامان پس از امام حسین (ع) دنیای ما برایشان زندانی بیش نبوده است و این دنیا برای کسی مطلوب ومحبوب است که آن را خوب نشناخته باشد وبا دنیایی فراتر از اوآشنایی ندارد. بلکه این دنیا برای حضرت ایشان متاعی قلیل وغروری بیش نیست وآن چه که نزد خداست برای شان برتر وبالاتر است.پس آن همه تلاش ها وزحمتی که برخی مورخین مغرض وبرخی نا آگاه ویا دشمنان دانا وبرخی دوستان ناآگاه  دراوراق تاریخ کهن ومعاصر برخود روا داشته اند ، راه نبردن به عرصه سیمرغ وعرض خود بردن است. ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود می بری وزحمت ما می داری   شایسته بود آن همه تلاش ها درجهت مثبت انجام گیرد تا به جای آن همه کشمکش های تاریخی ، فکری وسیاسی می آمدند در شخصیت عظیم این چهره تاریخ انسانی کنکاش می کردند وتاحد توان پرده از ابعاد همه جانبه شخصیت ایشان بر می داشتند وآن را الگو وسمبل جوامع  وملت ها قرار می دادند همان تعبیری که که خودحضرت فرموده اند: ولکم فی اسوه   من برای شما الگو ونمونه ام.. اگر امام (ع) به دنبال کسب امتیازات مادی ودنیایی بود خود معاویه قبل از به کرسی نشاندن پسر یی لیاقتش تمام وکمال برای آن حضرت فراهم می کرد نیازی نیود که امام خانه وکاشانه خویش را رها کند وفرسنگ ها راه رابپیماید  وسرانجام خود وفرزندان واصحاب را به شهادت وخاندان خویش را به اسارت دهد. آسان ترین وکوتاه ترین راه برای امام این بود که درمدینه شهر جدش در جای گرم ونرمی بنشیند وصرفا بابت حق سکوت هرچه بخواهد از حکومت وقت بگیرد ، همین کاری که خیلی از اطرافیان به اایشان توصیه می کردند. این است کعه استراتژی ابا عبدا.... با هیچیک از معادلات سیاسی – نظامی مبارزان دیگر مطابقت ندارد بلکه سه امتیازد ر مبارزه با دیگران دارد: 1-   امتیاز در هدف 2-امتیاز در وسیله  3- امتیاز در نتیجه 1-امتیاز در هدف مردان دنیا هدف شان از مبارزه فقط این است که به یک سری لذایذ دنیایی برسند ولی مردان الهی چون امام حسین (ع)هدفی جز پیروزی حق وزنده کردن حق وعدالت ندارند 2-امتیاز در وسیله مردان دنیا برای رسیدن به مقصود از هیچگونه اعمال ضداخلاقی وغیر انسانی باکی ندارند ولی مردان خدا هیچگاه به کارهای ضد انسانی وضد اخلاقی دست نمی زنند. 2-   امتیاز در نتیجه مردان دنیا اگر پیروز شوند به غیر از لذت های بی ارزرش دنیایی بهره دیگری نخواهند داشت واگر شکست بخورند همه چیز را از دست داده اند ولی مردان خدا اگر پیروز شوند چه بهتر ، زیرا حق وعدالت را زنده کرده اند واگر شکست بخورند باز مغبون  نشده اند زیرا چون هدف شان زنده کردن حق وعدالت بود وبه تکلیف عمل کرده اند وپاداش نیکو خواهند داشت.     امام حسین (ع) جامع الصفات متاسفانه ما در مورد هر یک ازامامان معصوم  علیهم السلام فقط به یک بعد  یا برخی از ابعاد آنان توجه داریم  واز دیگر ابعاد شخصیتی ایشان بی خبریم  یا کلا در کتاب ها کمتر به صفات جامع آن حضرات پرداخته شده است. مثلا در مورد شخصیت عظیم امام حسین (ع) از زمانی که از پدر ومادر واطرافیان یا از منبر ومحراب شنیده ایم اورا فردی می دانیم که برضد حکومت ظلم وجور زمان خویش قیام کرده وبه درجه شهادت رسیده است . در حالی که امام حسین (ع)مانند جد بزرگوارش وپدر وبرادر ودیگر امامان معصو م  درجمیع صفات اخلاقی ، عبادی ،گفتاری وعملی و.... کامل بودند . در زمینه زهد وعبادت سرآمدزمان خویش ، از نظر علم داناترین فرد عصر ، ازجهت جود وسخاوت  سخاوتمند ترین  از نظر سلاست وفصاحت زبان وبیان فصیح ترین ، از بعد شرافت واصالت نسب اصیل ترین  وبالاخره از جهت کرامت وشهامت وشجاعت ، انفاق  وصدق ، رفتار با مردم و.... در بالاترین اوج ودرجه کمالات بودند. برای پرداختن به ابعاد شخصیتی آن پاکان همواره دریچه ای بی نهایت به روی همگان باز است  وحقیردر این جا فقط به پاره ای از سجایا ومکارم اخلاقی  ابی عبدا... (ع) اشاره می کنم. 1-فضیلت مهم امام حسین (ع) یکی از مهم ترین فضیلت هایی که رسول خدا (ص) برای امام حسین (ع) ذکر فرموده اند این است : "ازصلب تو  نه  امام پدید خواهد آمد که نهم ایشان قائم آل محمد (عج) است.   2-جود وسخاوت امام حسین (ع) مردعرب بدهکاری به حضور امام رسید وازناتوانی پرداخت بدهکاریهای خویش از ایشان کمک طلبید . امام فرمود سه مسئله از تو می پرسم اگر یکی را پاسخ گفتی  ثلث آن مال ، اگر دو سوال راپاسخ گفتی دوثلث آن واگر هرسه را پاسخ گفتی تمام آن مال را عطا خواهم کرد.اعرابی ابتدا گفت من یک عرب بدوی هستم  چگونه از اهل علم وشرفی چون شما ازمن سوالی بپرسد ومن پاسخ دهم.  امام(ع) می فرماید: المعروف بقدرالمعرفه  یعنی باب معرفت باید به اندازه معرفت هر فرد به اوعرضه شود . مرداعرابی عرض کرد اگرتوانستم پاسخ می دهم واگرنه از حضرت شما فرا می گیرم. حضرت فرمود: افضل اعمال چیست ؟ گفت ایمان به خداوند متعال . فرمود: چه چیز مردم را از مهالک نجات می  دهد ؟ عرض کرد : توکل واعتماد بر حق تعالی . فرمود: زینت آدمی درچیست؟ اعرابی گفت علمی که به آن حلم باشد . فرمود اگربدین شرف دست نیابد؟ عرض کرد مالی که با مروت وجوانمردی باشد. فرمود : اگراین را نداشته باشد . گفت : پریشانی وفقری که با آن صبر وشکیبایی باشد. فرمود اگر این را نداشته باشد ؟ اعرابی گفت صاعقه ای از آسمان فرود بیاید واورا بسوزاند. پس حضرت خندید وکیسه ا ی که هزار دینار از زرسرخ درشت نزد او افکند وانگشتری عطا کرد که نگین آن دویست درهم قیمت داشت وفرمود با این زرها بدهکاری خورا بده واین انگشتر را خرج نفقه خود کن. اعرابی پس از گرفتن زرها این آیه را تلاوت کرد: الله اعلم حیث یجعل رسالته  خداوند بهتر می داند که رسالت خورا در کجا قرار دهد. 3-   زهد وعبادت روایت است که امام (ع) بیست وپنج حج پیاده  به جای آورد در حالی که شتران  ومحمل ها از عقب او می کشیدند. روزی ازآن حضرت پرسیدند: چه بسیار از پروردگار خود ترسانی؟ فرمود : ازعذاب قیامت ایمن نیست مگر آن که در دنیا از خدا بترسد. زهد حسین بن علی (ع) در زمان کودکی  وصغر سن ونوجوانی  وجوانی همانند پدرش امیرالمومنین (ع)بود. همراه پدرش از غذای مخصوص او می خورد ودر ضیق وتنگی وصبر ونماز با آن حضرت شرکت داشنه وهمراه اوبود. 4-   تکریم واحترام امام حسن(ع) به امام حسین (ع) روایت شده امام حسن (ع)  امام حسین (ع) را چنان تعظیم می کردند که گویی آن حضرت بزرگتر است . ابن عباس سبب آن را می پرسد . امام حسن (ع) فرمود: از امام حسین هیبت می برم مانند هیبت امیرالمومنین (ع)   5-سخنی از امام حسین (ع) در قالب شعری " هنگامی که دنیا با زرو سیم خود به تو روی می آورد ، تو نیز با آن چه داری به مستمندان روی کن . از بخشش بسیار درویش نخواهی شد ، آن چنان که بخل ولئامت کسی را توانگر نسازد."         همسران امام حسین (ع) 1-شهربانو دختر یزدگرد پسر شهریار شاهنشاه ایران ازسلسله ساسانیان نخستین همسر سیدالشهداء (ع)شهربانو بود. لقبش شاه زنان است. این شاهزاده خانم وخواهرش "کیهان بانو " یا " جهان بانو " درعهد عثمان یا در زمان خلافت امیرالمومنین(ع) در یکی از جنگ های خراسان اسیر وبه مدینه فرستاد ه شدند. امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) عنوان این دو شاهدخت را ازاسارت  وکنیزی به عنوان دو دختر آزاده محترم تغییرداد وآن وقت مخیرشان ساخت خواستگار دلخواه خودرا انتخاب کنند.شهربانو میان امام حسن وامام حسین علیهم السلام برادر کوچکترر ا پذیرفت به این دلیل که دختر دوشیزه را مردی دوشیزه باید وکیهان بانو محمدبن ابوبکر را به همسری برگزید. شهربانو شاهدخت ایرانی هنگام وضع حمل  امام سجاد(ع) از دنیا رفت وآن قدر خوشبخت نبود که پسری مانند علی بن الحسین(ع) را بردامان خود ببیند . این واقعه درسال 22 هجری پس از تولد امام سجاد (ع) رخ داد.   2-رباب دختر امرء القیس کلبی  دومین همسر سیدالشهداء (ع)بود که امام پس از مرگ شهربانو با او ازدواج کرد . از رباب بیش از یک پسر یعنی علی بن الحسین همان علی اصغر  (نام دیگر عبدا...) ویک دختر امینه ملقب به سکینه فرزند دیگری نداشت. ابا عبدا.... رباب را بسیار دوست داشت  ورباب نیز عاشق وشیدای امام(ع) بود.به طوری که این زن پس از شهادت سیدالشهداء (ع)بیش از یک سال دراین دنیا نبود  وطی یک سال هرگز زیر سقف پا نگذاشت ومی گفت چون با چشم خود دیدم پسر رسول ا...(ص) بر ریگ های بیابان درحرارت خورشید برهنه افتاده محال است پس از او به سایه سقف پناه ببرم. گروهی از رجال مدینه از این زن خواستگاری کردند ولی در جواب فقط یک چیز می گفت. من عروس پیغمبر(ص) بوده ام ، هرگزعروس  دیگران نخواهم شد. رباب در قطعه شعری این گونه سیدالشهداء را مرثیه می گوید: "آن فروغ درخشان که شمع شب فروز ما بود در صحرای کربلا غسل نکرده ودفن نشده افتاده است ای پسر رسول ا.... جزای تو در دو جهان نیک بادوجان عزیزت در پیشگاه الهی جز سعادت وسرور نبیند تو برای من آن کوه کلان بودی که پناهم می دادی تو به ما درس دین ودنیا می آموختی به خدا پس از حسین(ع) نام هیچ مرد را به زبان نخواهم آورد. تا پیکر من درمیان ریگ ها وخاک پنهان شود.   3-عاتکه یا ام اسحاق دختر طلحه بن عبیدا... همان طلحه ای که درجنگ جمل به همراهی عایشه وزبیر  با امیرالمومنین علی (ع) جنگید. دختران طلحه همه زیبا بودند . از این عاتکه ، خدا دختری به نام فاطمه به امام حسین(ع) داد که از بس زیبا وخوشگل بود لقب فاطمه حورالعین به او دادند. عاتکه ییش از حوادث کربلا از دنیا رفت .   5-   لیلی یا لیلا  دختر ابی مره بن عروه ثقفی  که مادر علی اکبر بود. درمنابع تاریخی ومقاتل مطلبی دلیل بر حضور لیلا در کربلا وجود ندارد بناراین مرثیه هایی که از زبان ویا زبان حال لیلا برای واقعه عاشورا ذکر کرده اند منبع قانونی ندارد. در برخی منابع دیگر  همسران دیگری  نیز برای امام حسین (ع) ذکر کرده اند مثل شهربانویه  نه آن شهربانو که مادر امام سجاد (ع)است. آن طفل مدفونی که (محسن) در بالای کوه جوشن  حلب سوره مقبره ای دارد احتمالا از همین همسر امام بوده که در زمان اسارت سقط شده است.   فرزندان امام حسین (ع)   الف- پسران 1- علی بن الحسین (اکبر)      مادرش "لیلا" بود . این بانو جز این پسر فرزند دیگر نیاورد . علی بن الحسین "علی اکبر" نخسنتین شهید از نسل مقدس ابراهیم خلیل وبنی هاشم در یوم الطف است همان پسری که در وصفش فرمود: اللهم اشهد علی هولا ء القوم فقد برزالیهم غلام اشبه الناس برسولک خلقا وخلقا ونطقا ولنا اذدا اشتقنا الی نبیک نظرنا الی وجهه خداوندا شاهد باش کسی از این قوم به سمت دشمن می رود که شبیه ترین فرد به رسولت است  از نظر خلقت ظاهری وواخلاق باطنی وواز نظر سخنگویی وبیان.هرگاه ما شوق دیدار رسول تورا می کردیم به چهره او نگاه می کردیم وبه خاطر همین فرزند کوفیان را نفرین نمود: اللهم امنعهم برکات الارض وفرقهم تفریقا ومزقهم تمزیقا این جوان بسیار زیبا ، جذاب وجبلیل بود وبه هنگام شهادت 25 تا 28 سال سن داشت. 2-علی بن الحسین  "علی اوسط"  سیدالساجدین ، زین العابدین علیه السلام مادرش شاهدخت ساسانی  ، شهربانو دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی بود که پس از وضع حمل  دار دنیا را وداع می کند.   3- علی بن الحسین " علی اصغر"     مادرش رباب است . این کودک شیرخوار با تیر حرمله بن کاهل اسدی خبیث به شهادت رسید وبا دست پدر  در پشت یکی از خیمه ها به خاک سپرده شد.     ب- دختران 1- فاطمه حورالعین که مادرش عاتکه دختر طلحه بود. فاطمه بزرگترین دختر سیدالشهداء(ع) بودکه به علت زیبایی فوق العاده به این نام لقب گرفته بود. فاطمه را حامل ودایع امامت دانسته اند . چنانچه امام باقر (ع) می فرماید: امام سجاد (ع) در کربلا به حدی بیمار بودکه امام حسین (ع) دخترش فاطمه را صدازد ووصیت نامه وکتابی را به وی داد  واو آن را به علی بن الحسین(ع) رساند وبعدا به مارسید.( از ناسخ التواریخ محمد تقی سپهری ص 362) فاطمه حورالعین در حیات پدر بزرگوارش ابا عبدا....(ع) به عقد پسر عمش حسن بن حسن بن علی (ع) مشهور به حسن مثنی در آمده بود. حسن مثنی در واقعه کربلا مجروح شده ولی توسط بستگانش از صحرای کربلا خارج ومداوا می شود وپس از باز گشت به مدینه در 35 سالگی در گذشت. 2-   امینه یا سکینه  امینه دختر رباب است واسمش از اسم جده اش آمنه مادر رسول ا.... اشتقاق یافته وتصغیر شده  وبه صورت امینه در آمده وسکینه لقب اوست. سکینه پیش از شهادت عمویش امام حسن مجتبی (ع) در سال 50 هجری به دنیا آمد وبا پسر عمویش عبدا.... بن حسن مجتبی که در روز عاشورا به شهادت رسید ازدواج کرد واز او فرزندی نداشت . از عظمت وشکوه این دختر همین بس که سیدالشهداء در مورد او فرمود: آن چه به سکینه دخترم غلبه دارد غرق در خداخواهی است و این سخن جایگاه وموقعیت سکینه را در خاندان رسول ا....(ص) به خوبی روشن می کند وسکینه در روز پنج شنبه ربیع الاول سال 117 هجری در سن 70 سالگی از دنیا رفت ودر بقیع مدینه به خاک سپرده شد.   3-   رقیه (س) از منابع گوناگون به انحاء مختلف به دست می آید که درمیان دختران امام حسین (ع) دختری سه – چهار ساله به نام رقیه وجود داشت که همراه کاروان اسرا به شام رفت . این دختر بسیار مورد علاقه امام حسین (ع) بود واونیز به پدر عشق می ورزید. در خرابه شام شبی از خواب بیدار می شود وبهانه پدر می کند به دستور یزید سر پدرش ر ا که داخل طشت بود جلوی دختر گذاشتند وقتی این دردانه فهمید که حاوی طشت سر مبارک پدرش است بی تابی زیادی کرد لبان خودرا بر لبان پدر نهاده وبه شدت می گرید تا بیهوش شد  وقتی حرکتش دادند دیدند جان به جان آفرین تسلیم کرده است. به واسطه آن همه اهل بیت بلکه گفته اند حتی اهل شام ناله سردادندوغوغایی برپا شد..این بی بی هم اکنون  بار گاه شکوهمندو باعظمتی در یکی از محله های سوریه دارد که محل زیارت  زائران عاشق اش است. تا کور شود هر آن کور دلی که می اندیشید تاج وتخت سلطنت دنیایی برایش عزت وشرافت می آورد واورا جاودانه خواهد کرد. جالب است آن طرف تر محله ای قدیمی وکثیف ومخروبه چند قبر وجود دارد که گفته می شود یکی قبر منحوس معاویه  ویکی فرزند خبیثش یزید ودیگری از نزدیکانشان می باشد.   4-   زینب ابن شهرآشوب ، خصیبی ، ابن خشاب  وشیخ محمدالصبان آورده اند امام حسین (ع)سه دختر داشته اند، زینب ،سکینه ، وفاطمه شیخ کمال الدین محمدبن طلحه شافعی (652ق) درکتاب مطالب السوال فی مناقب آل الرسول  نوشته است امام حسین (ع) دارای ده فرزند بود  شش پسر وچهار دختر. پسران  علی اکبر ، علی اوسط (امام سجاد علیه السلام) ، علی اصغر  ، محمد ، عبدا.... وجعفر.  ودختران   زینب ف سکینه وفاطمه  ولی نام چهارمین دختر مجهول مانده است که احتمالا همان رقیه 3-4 ساله است.                                                 کلام آخر در ابتدا لازم است کلام آخر را در همان ابتدا ذکرکنم  تاکسانی که وجود مقدس  پاکانی چون انییاء عظام وامامان معصوم علیهم السلام را می خواهند با دریچه بسیار محدود بینش دنیایی خویش بنگرند ووقایع وحوادثی که برای آنان پیش آمده با علم وعقل ناقص خود تفسیر وبررسی کنند ودرپی این باشند که چرا آن پیامبر چنان کار را انجام داد وچنین نکرد. چرا آن عمل را این گونه نمی کرد یا چرا امام علی (ع) شورا را پذیرفت ، امام حسن (ع) صلح کرد ، امام حسین (ع) جهاد کرد ودیگر امامان فلان رویه را درپیش گرفتندو.... می گویم مگر انسان بر اساس علم واندیشه وخرد ونظر ورای نمی دهد؟ از کجا این قدر به خودش مطمئن باشد که حرف ونظر واندیشه اش درست باشد؟  درحالی که همه اقرار داریم خداوند بزرگ ازبین انسان ها ، باخردترین افراد ، کامل ترین آنان را برای امر هدایت بشر در ا ین کره خاکی انتخاب می کند با این توصیف عاری از خطا واشتباه وگناه نیز هستند بنابراین باید همه ما درمقابل اعمال ورفتار این پاکان ومعصومان تسلیم باشیم ومعتقد شویم که بهترین راه ، عالی ترین روش وکم اشتباه ترین متد را آنان پیموده اند واگر خلقت بار دیگر تکرار شود باز روش واسلوب این بزرگواران همان خواهد بود. چرا که آنان علاوه بر وجود مادی یک وجود ملکوتی داشته اند وبه حکم الهی با عمق واقعیات در تماس واطلاع بودنداین است که در روایات اگر آمده اولین مخلوق جهان آفرینش ، نور وجود پیامبر (ص) بوده یعنی قبل از شروع جیات مادی جهان آفرینش خداوند دانا وقادر چنین نوری خلق کرده است .   خلاصه این که: عمل پیامبرا ن وامامان برای ما الگوست نه عمل ما الگوی آنان                                                         روز عاشورا  روز معراج امام حسین (ع) نویسنده معروف : محمود عقاد جمله ای در باره ابا عبدا....(ع) دارد خیلی جالب است: می گوید در روز عاشورا نوعی مسابقه میان خصلت های حسینی برقرار شده بود . یعنی فضائل حسینی هر کدام با دیگری مسابقه می داد صبر حسینی می خواست از سایر صفاتش جلو بیفتد ، رضای حسینی به آن چه که رضای خداست می خواست ازصبرش سبقت بگیرد . اخلاص حسین(ع) از همه این صفات  وبالاخره شجاعت حسین(ع) از دیگر صفات می خواست جلوبیفتد. استاد بزرگوار مرتضی مطهری بیان می دارند: چیزی که روز عاشورا بیش از هرچیز دیگر جلوه گر ونمایان شد ، طمانینه ، آرامش ، اطمینان واستقامت  حسین (ع) بود . چیزی که یکی از راویان صحنه جدال  روز عاشورا نقل کرده است: " به خدا قسم سراغ  ندارم مرد دل شکسته ای  ، مرد تحت فشار قرار گرفته ای که فرزندان  واهل بیتش را جلوی چشمش قلم قلم کرده باشند  اصحابش راببیند که سرها ازبدن های شان جدا شده  باز این مقدار قوت قلب داشته باشد." آری همان طور که پیامبر خدا (ص) در معراج تمام واقعیات را مشاهده نمودند وآخر وسرانجام کار امت خویش را به روشنایی دریافتند ، امام حسین (ع) نیز با روشنی کامل سرانجام کار خویش را می دید  وهمان طور که معروف است جایگاه اصحاب مخلصش را نیز به آنان نشان داد. روز عاشورا پایان کشت وآغاز شکفتن جوانه های امید وحرکت وهمدلی وهمدردی  وطغیان علیه دستگاه ظلم وجور اموی بود. واین چنین است که روز عاشورا همان معراج فرزند رسول ا... ابا عبدا... الحسین(ع) است: یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی والفجر که سوگند خدای ازلی است        روشنگر حقی است که با آل علی است این سوره به گفته امام صادق (ع)      مشهور به سوره حسین بن علی (ع)است     شعارهای امام حسین(ع) درطول مسیر ودر کربلا اهداف وعلل بسیاری از قیام ها ونهضتهایی که در سراسر جهان اتفاق می افتد در قالب شعارهایی از طرف رهبران ومردم آن ابراز می شود. ابا عبدالله الحسین(ع) نیز از زمان شروع حرکتش تا انتهای آن در صحرای کربلا و روز عاشورا در قالب خطابه ها وسخنان کوتاه ، نامه ها ونصایح ویا به صورت شعارهایی علل واهداف نهضت عظیم خود را بیان فرموده اند که پرداختن به این شعارها  وتعمق وتدبر در آنها کتابی مستقل می طلبد. یقینا پرداختن به شعارهای امام حسین(ع) نکات ظریف وروشنی را آشکار می سازد که بهانه ای رای کسی نمی گذارد تا کوچکترین ابهامی در فلسفه قیام ونهضت ابا عبدالله(ع) وارد کند که دراین قسمت فقط به برخی از آن شعارها اشاره می شود وهمانطور که ذکر شد تبیین وتفسیر آن نیاز به کتابی مستقل دارد.   1-   الا ترون ان الحق لا یعمل به وان الباطل لا یتناهی عنه آیا واقعا نمی بینید که به حق عمل نمی شود واز باطل جلوگیری نمی گردد؟   2-انی لا اری الموت الا سعاده والحیوه مع الظالمین الا برما  به درستی که من مرگ (باعزت) را جزسعادت نمی بینم وزندگی با ستمگران را جز ننگ وذلت نمی دانم.   3- الموت اولی من رکوب العار              والعار اولی من دخول النار مرگ با عزت برتر زندگی ننگین است وذلت بهتر از ورود به آتش جهنم است.   4-هیهات منا الذله                 هرگز ، هرگز  مبادا ذلت   5-لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم هیچ نیرو وقدرتی نیست مگر نیرو وقدرت خدای بلند مرتبه وبزرگ   6-ان لم یکن دین ولا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم اگر دین ندارید واز قیامت نمی ترسید لااقل در دنیا آزادمرد باشید.   7-انی لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما  انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ، ارید ان امر بالمعروف وانهی عن المنکر واسیر بسیره جدی وابی به تحقیق من برای پست ومقام وظلم وفساد خروج نکردم بلکه خارج شدم برای اصلاح دین جدم . وتصمیم گرفنم امر به معروف ونهی از منکر کنم وبه سیره جدم وپدرم عمل کنم.     8-والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل ولا افر فرارالعبید به خدا قسم من هرگز نه دست ذلت به شما می دهم ونه مثل بردگان فرار می کنم( بلکه مردانه با شما می جنگم تا کشته شوم.)               فهرست هوالاول والاخر...... خلقت ظاهر وباطن......... آفرینش برای شناساندن خدا....... کامل ترین مخلوق ، کامل ترین رسول....... خلقت عوالمی دیگر............ نتیجه مقدمه........ خلاصه مقدمه....... تولد......... کیفیت ولادت ونامگذاری ........ دوران کودکی.............. چند روایت از دوران کودکی امام حسین (ع)........ امام حسین(ع) در دوران خلفا........... اخبار شهادت امام حسین (ع)......... معاویه یکی از مصادیق طلیق.......... معاویه مردی منفور دربین مردم.......... تصمیم معاویه برای ریشه کن کردن پیروان علی (ع)......... کامل شدن جنایت معاویه.............. شکست سکوت توسط اباعبدالله(ع).......... توقیف مالیات یمن توسط امام حسین (ع).......... مرگ خفت بار معاویه ......... قسمتی از وصیت نامه معاویه به یزید........... یزید بر منبر خلافت........... نجوای امام حسین (ع) با جدش قبل از ترک مدینه............. قسمتی از وصیت نامه امام حسین (ع) به محمد حنفیه.......... پاسخ به برخی سوالات............ حضور امام (ع) در مکه.............. نخستین نامه کوفیان به امام (ع)............. محتوای نامه سلیمان بن صرد خزاعی............ ادامه نامه پراکنی های مردم عراق به امام (ع).............. آخرین نامه کوفیان............ پاسخ امام (ع) به آخرین نامه کوفیان................ شخصیت مسلم............ آشوب در کوفه وبصره............... اوضاع بصره...................... نیرنگ عبیدا... بن زیاد برای وارد شدن به کوفه............ ورود عبیدا... به شهر کوفه........... نطق تهدید آمیز عبیدا... بالای منبر............. شهادت مسلم............... رجز مسلم در هنگام نبرد.......... حرکت امام (ع) از مکه به کوفه............ پاسخ امام (ع) به کسانی که مانع ایشان به سمت عراق بودند.......... حجه الوداعی دیگر........... تفسیری دیگر بر حرکت امام (ع) ............. برخی از احوالات ابا عبدالله (ع) در منازل مختلف........... منزل اول ............... منزل ثعلبیه.............. منزل اجا.................. ارض حاجز............... منزل زباله............. منزل قصر مقاتل.............. منزل ذوخشب.............. سرزمین کرب وبلا..................... خطبه کوتاه امام(ع) قبل از نماز ظهر  در آخرین منزل............ نامه امام حسین (ع) در روز دوم محرم به سلیمالن بن صرد خزاعی........... نامه عبیدا... بن زیاد به امام حسین (ع)............. حرکت سپاه کوفه به سوی کربلا............. جنگ قطعی می شود............... زمزمه امام حسین (ع) در هنگام صیقل شمشیرش........... خطابه ابا عبدالله (ع) در شب عاشورا.............. سخن برخی از اصحاب ویاران امام (ع) پس از ایراد خطبه............ ولایت تکوینی وبعد ملکوتی امام (ع)................ شب یقین وباور........... مناجات امام حسین (ع) در صبح روز عاشورا.............. مناجات امام (ع)................. احتجاج امام حسین (ع)............... ادامه احتجاج امام (ع) در صبح عاشورا............. آزادی حر................ شروع جنگ باتیر عمرسعد............. شهادت حربن یزید ریاحی............. جنگ برای نماز................. شهادت شخصیت های گرامی وگرانمایه............. نوبت بنی هاشم................. شهدای دیگر از بنی هاشم.................. ابوالفضل العباس................. مکالمه امام حسین (ع) با دخترش سکینه............... علی اصغر آخرین شانس....................... آخرین وصیت امام (ع) به سیدالساجدین (ع)............. آخرین سرباز................. وداع امام (ع) با اهل خیام................. جنگ تن به تن امام (ع)................ علل ، اهداف ، آثار ونتایج قیام امام حسین(ع).............. علل قیام امام حسین(ع).............. اهداف قیام امام حسین(ع)............... آثار ونتایج قیام امام حسین(ع)................. آثار ثمر بخش نهضت ابا عبدالله(ع)................... دنیایی خواندن قیام ابا عبدالله(ع)............. امام حسین(ع) جامع الصفات.............. همسران امام حسین(ع).................. فرزندان امام حسین(ع)................ کلام آخر در ابتدا.............   روز عاشورا  روز معراج امام حسین(ع)............... منابع ومناخذ...............                                                          کشتی نجات                                                                                                                                                   شهریار رضاپور               رضاپو                                                                                                                         شهریار رضاپور                                                                                                                                        منابع وماخذ 1-منتهی الامال  شیخ عباس قمی  چاپ دست نویس عبدالرحیم افشاری  انتشارات کتابفروشی اسلامیه سال 1380 هجری قمری   2-لهوف  سیدبن طاووس (589-664ه.ق) متن کامل عربی وفارسی  ترجمه محمد اسکندری چاپ دوم بهار 1388 انتشارات پیام عدالت   3-زندگی چهارده معصوم  عمادزاده  ناشر انتشارات طلوع چاپ شانزدهم  تاریخ نشر 1375 4-حسین بن علی (ع) جوادفاضل به کوشش فرهنگ انصاری  چاپ اول زمستان 13855 موسسه انتشاراتی امام عصر(عج) 5-شهید جاوید  نعمت ا... صالحی نجف آبادی چاپ دوازدهم شهریور 1361 موسسه فرهنگی رسا 6-زندگانی زینب کبری(س) آیت ا... سید محمد کاظم قزوینی ترجمه محمد اسکندری ناشر مهر یاس شمیم  چاپ اول 1387 7-سوگنامه حضرت سیدالشهداء (ع)  سید ابوالحسن حسینی چاپ اول زمستان 1380  قم انتشارات فاطمه الزهرا(س) 8-فرهنگ کوثر آستانه مقدس حضرت معصومه (س) شماره 69 بهار 1386 9-حماسه حسینی  استاد شهید مرتضی مطهری ج اول چاپ 35 مرداد 1380 انتشارات صدرا 10- آفتابی بر سریر نیزه ها   منصور کریمیان 11- خصائص الحسینیه   علامه آیت ا... شیخ جعفر شوشتری  
+ نوشته شده توسط شهریاررضاپور در جمعه چهارم شهریور 1390 و ساعت 14:47 |

روز عرفه است به سمت عرفات حرکت می کنند . عرفات آن موقع فاقد آب بود فلذا حجاج روز قبلش مشک های خود را پرآب می کردند.

امام حسین در روز ترویه که مملو از حاجیان است همراه تمام خانواده وفرزندان واصحابش از این شهر مقدس خارج می شود. طبیعی است خروج امام دراین روز از مکه توجه حجاج را به خود جلب می کندوحس کنجکاوی آنان را بر می انگیزد. امام چهار ماه  واندی که در مکه بوده وحالا که همه حجاج برای انجام مناسک حج آماده شده اند ترک مکه ومراسم حج توسط امام باید دلیل موجه وروشنی داشته باشد.

 

 

نخستین نامه کوفیان به امام (ع)

همانطور که قبلا گفته شد پس از انتشار خبر مرگ معاویه نه تنها امت اسلام را متاثر نکرد بلکه باعث خوشحالی وشادمانی  شان گشت خصوصا در عراق و ایران بیش از هرجای دیگر مایه امید ورضایتمندی شد.

به عنوان مثال رجال کوفه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی که از بقایای اصحاب رسول ا... بود اجتماع کردند وسلیمان خبر هلاکت معاویه  این سرچشمه فسق و وفجور را به مردم داد واعلام کرد که معاویه علیرغم ناحق بودن حکومت خویش برای پسر فاسق وفاجر خویش از مردم بیعت گرفته است و گفت: " ای مردم عراق شما افتخاردارید که شیعه حسین وشیعه پدرش علی (ع) هستید . حسین از بیعت با یزید امتناع ورزیده وهم اکنون در مکه مکرمه است  درست بیندیشید  ودرست تصمیم بگیرید  اگر می دانید که می توانید دراین مبارزه  پشتیبان وی باشید ودر رکابش برضد دشمنان دین جهاد کنید با وی بیعت کنید ولی اگر می ترسید  یکباره آرام بنشینید وپسر رسول ا... را به حال خود واگذارید. واورا ازجا بر مینگیزانید."

خطابه سلیمان به پایان نرسیده بود که همه فریاد کشیدند : مادر رکابش جهاد خواهیم کرد مادر راه اواز زن وفرزند  ومال ومنال دنیا خواهیم گذشت و..   فلذا همگی موافقت کردند نامه ای از کوفه به مکه برای اباعبدا.. الحسین نوشتند . این نخستین نامه ای بود که در سال 60 هجری از طرف امرا واشراف عراق به حضور امام فرستاده شد.

 

 

محتوای نامه سلیمان بن صرد خزاعی و یارانش

ضمن سپاس پروردگار  وشکر  از این که معاویه دشمن امام (ع) از تخت سلطنت به خاک گور کشانیده شد  شامل نکات زیر بود:

1-معاویه برخلاف شرع ، زمام امور اسلام  وامت مسلمان را در دست گرفته بود.

2-حق امت محمد(ص) را غصب کرده.

3-معاویه حاکمی جائر وظالم بود.

4-پرهیزکاران امت اسلامی را به جرم حق گویی وحق جویی به قتل رسانیده

5-بیت المال مسلمین را در اختیار جمعی ستمکار گذاشته تا باعث قوام سلطنت اوگردند.

6-هم اکنوان ما پیشوایی نداریم وهمچون گله ای بی شبان دراین بادیه سرگردانیم

7-بنابراین ( ای امام) به سوی ما بشتابید تا مارا به سوی حق هدایت کرده واز پریشانی نجات دهی.

سیدالشهدا نامه کوفیان را با خونسردی ازنظر گذرانید وپاسخی نداد

 

 

ادامه نامه پراکنی مردم عراق به امام (ع)

پس از انعکاس برق آسای خبر تنظیم نامه کوفیان به امام حسین (ع) هیجان بی سابقه ای دربین مردم افتاد  ودیگر منتظر جواب نامه سلیمان به امام نماندند  و دوروز پس از نخستین نامه رجال کوفه به وسیله قیس بن مسهر صیداوی  وعبدا... بن شداد ازجی وعماره بن عبدا... سلولی صدو پنجاه نامه یکباره به سوی اباعبدا... روانه کردند.

باز ابی عبدا.. (ع)همچنان با خونسردی  وبی اعتنایی برخورد کردند

 در روز بیستم ماه مبارک رمضان  یعنی تقریبا 50 روزی که امام در مکه حضور داشتند همه این نامه ها کمتر از دو هفته به دست امام رسید.

در اد امه نامه پراکنی کوفیان  نامه معروفی به امام رسید که با سبکی شاعرانه نوشته شده بود  این نامه از  طرف شبث بن ربعی ، حجاربن ابجر ، یزیدبن حارث ، عروه بن غیث ، عمروبن حجاج زبیدی ومحمدبن عمر تمیمی  به نام ابا عبدا... الحسین(ع) ارسال گردید:

بسم الله الرحمن الرحیم . الی الحسین بن علی من شیعته من المومنین والمسلمین

اما بعد فقد احضرت الجنات واینعت الثمار واغشیت الارض واو رقت الاشجار فاقبل علی جند لک مجنده.

جواد فاضل نویسنده کتاب حسین بن علی (ع) می گوید: از این نامه می توان فهمید ماه رمضان سال 60 هجری مقارن با فصل بهار  یعنی اردیبهشت یا خرداد بوده که ازآن بوی بهار می آید وصحبت از سبزی وچمن وگیاه ومیوه درختان به میان آمده است.

معهذا اباعبدا... الحسین(ع) به این دعوتها اعتنا نمی فرمود وپاسخی نمی داد ودرست ومنطقی هم این است . امام حسین(ع) فردی نیست که تحت تاثیر احساسات عده ای که منقلب ومنفعل شده اند قرار گیرد  او دراین مدت علاوه بر مقام والای امامت  وعصمت یک سیاستمدار ورزیده گشته است ، ایشان زمان خلافت ، خلفای آخر پس از رسول خدا (ص)را درک کرده ، همگام با پدر بزرگوارش  تمام جریانات سیاسی بزرگی را که برای حضرت ایشان پیش آمده می داند  آشوب عایشه  وجنگ جمل (ناکثین) ، شرارت معاویه وجنگ صفین (قاسطین) وبالاخره فتنه خوارج وجنگ نهروان ( مارقین)  .  سستی مردم بصره در یاری رساندن به امیرالمومنین وپیمان شکنی کوفیان  هنوز به یادش مانده  ، جریانات انحرافی یارا ن جمل ، فتنه صفین وخشک مقدسی وکژاندیشی ها وتاویل وتفسیربه رای های نهروانی ها بود که جریان اصیل اسلام را از مسیر واقعی اش دورتر ودورتر می کرد خصوصا دوران سکوت مرگبار برادرش امام حسن (ع)در مقابل حکومت جبار معاویه را لحظه به لحظه سپری کرده به طوری که خار درچشم واستخوان در گلو داشته است.

بنابراین امام لازم است این چنین مردمی را با آخرین میزان مورد محک قرار دهد

خوش بود گرمحک تجربه آید به میان   تا سیه روی شود هرکه دراوغش باشد

    

آخرین نامه از کوفیان

به دنبال نامه های پیاپی کوفیان نامه ای به وسیله هانی بن ابه هانی السبیعی وسعیدبن عبدا... حنفی به حضور امام رسید :

"بسم الله الرحمن الرحیم الی الحسین بن علی من شیعته من المومنین اما بعد فحی هلا، الناس ینظرونک ولارای لهم غیرک ، فالعجل العجل ، ثم العجل ، العجل

مردم به انتظار موکب همایون توچشم به راه نشسته اند جز تو هیچ کس را به امامت نمی پذیرند ، تعجیل کن ، تعجیل کن ، تعجیل کن.

 

پاسخ امام به آخرین نامه کوفیان

امام (ع)به آخرین نامه کوفیان که از طرف هانی ویارانش بود پاسخ داد ایشان چنین مرقوم فرمودند " نامه های شما به دستم رسید ومفهوم همه آنها این است که امام ندارید وبه سوی ما روکن تا خداوند ماراتحت لوای حق به سوی حقیقت رهنمون کند  من پسر عم خود مسلم بن عقیل را که مانند برادرم مورداعتماد واطمینان من است به سوی شما می فرستم  اگر وی در گزارش خود میزان اجتهاد وکوشش شما را تصدیق کرد واز اتفاق واتحاد وپشتکار وپایداری شما اطمینان یافت هرچه زودتر به سوی شما رخت خواهم کشید. ان شاء ا..."

 

 

شخصیت مسلم

مسلم بن عقیل (کوچکترین فرزند عقیل برادر علی (ع) است) از برجسستگان مکتب علوی  دارای شخصیت کامل از نظر نیروی بدنی وروانی، بسیار جوان ، صاحب اراده قوی واستوار ، نیروی فکری ومغزی محکم ، ایمان وعقیده آهنین ودرمیان اصحاب ازنظر شخصیت علمی شاخص است.

درسال های 36 تا 40 هجری صاحب منصب مقامات لشکری قشون امیرالمومنین علی(ع) بود . زنش ، رقیه دختر امیرالمومنین ، درمدت زندگی امیرالمومنین همواره ملازم آن حضرت بوده واز خانه علی جدا نمی شد خلاصه زیر سایه درخت ولایت نشوونما کرده وبه رشد علمی وعقلی رسیده است.

انتخاب مسلم توسط امام برای چنین مامورتی فوق العاده وحیاتی نشان از دید بالا ووسیع ایشان داردزیرا امام می خو اهد اطمینان حاصل کند اوضاع سیاسی – اجتماعی کوفه آمادگی پذیرش یک قیام همگی را دارد؟ به قول معروف درصد ریسکش چقدر است؟ تا امام به آسانی خود وخانواده اش را در معرض خطر قرار ندهد. چه کسی بهتراز مسلم میتواند به تبیین اوضاع سیاسی- اجتماعی کوفه بپردازد وتصمیم نهایی را به امام خویش ابلاغ کند.

امام(ع) مسلم راخواند وقبل از اعزامش به سمت عراق چندجمله ای به او می گوید:

"همواره پرهیزکار وپارسا باش ، به نام خدا سفرکن ودر کوفه احتیاط را رعایت فرمای، با مردم نیکوباش ، درست دقت کن، اگر قبایل و خانواده های کوفه را در اطاعت ما متحد ومتفق یافتی به من گزارش کن تا به دنبال تو حجاز را ترک بگویم، فراموش نکن گزارش اوضاع کوفه با ترتیبی کافی وکامل به من برسد."

مسلم از مکه مجددا به مدینه رفت وپس از وداع با اهلبیت خویش  وزیارت روضه مقدس رسول ا..  دو بیابانگرد ازقبیله بنی قیس به عنوان راهنما اجیر کرد تا ازبیراهه خود رابه کوفه برساند که متاسفانه راه را گم می کنند وپس از زحمت وتلاش زیاد  پیچ وخم راه را به مسلم نشان داده اما به علت تشنگی زیاد هردو راهنمای مسلم می میرند ومسلم با سختی زیاد خودرا به کوفه می رساند وبه خانه سلیمان بن صرد خزاعی می رود.

مردم زیادی پس از اطلاع یافتن از حضور مسلم درخانه سلیمان جلوی خانه او جمع شدند. مردم همچون سیل خروشان به سمت خانه سلیمان می آمدند به هم فشار آورده واز شانه های یکدیگر بالا می رفتند تا بامسلم بیعت کنند. سپس نماینده امام پس از نطق کوتاهی نامه اباعبدالله را برای مردم خواند:

بسم الله الرحمن الرحیم  من الحسین بن علی بن ابیطالب

امابعد .......... آفریدگار متعال محمد مصطفی (ص)را ازمیان ابناء بشر برگزید ووی را بر کائنات برتری وامتیاز داد دیهیم نبوت را برعهده وی گذاشت "اکرمه بنبوته وحیاه برسالته" در آن هنگام که نبی اکرم وظبفه خویش را ایفاء کرد وحق رسالت را ادا کرد عمرش به سر رسید، سوی خدا فراخواند ودر جوار رحمت خویش جای داد. " وقدنصح العباد وبلغ رسالا ت ربه" وی درآن لحظه از آسمان ها پرو از می کرد حق نصیحت را نسبت به خلق وحق رسالت را نسبت به خدای خود ادا کرده بود. دراین هنگام خاندان او از دیگران بر منبر ومحرابش سزاوارتر بودند ولی قومی که از دیر باز چشم طمع به این منبر ومحراب خیره داشتند پیش جستند ومیراث مارا ازکف ما ربودند. ما خواه ناخواه تسلیم شدیم وازترس فتنه وفساد باز گذاشتیم وعافیت را برانقلاب وآشوب برگزیدیم. اکنون که این نامه را به سوی شما می فرستم همی خواهم پرده های تزویر ونیرنگ را ازجمال حقیقت بردارم وامت محمد رسول ا... را از انحراف به شاهراه بازگردانم.

من شما را به سوی خدا ورسول خدا می خوانم . من به شما اعلام می کنم که سنت سنیه رسول اکرم  به اضمحلال وانهدام فروغلطیده است . دعوت مرا بپذیرید ندای مرا اجابت کنید فرمانم را با گوش طاعت بشنوید تا شمارا به سوی رشاد وصلاح راهنمون باشم . والسلام

پس از پایان قرائت نامه امام همه به گریه افتادند وصدای نعره هاشان با شوق وتحسین وتمجید همراه شد. رجال کوفه از شدت شوق می لرزیدند ومی گریستند ودست بیعت به مسلم می دادند. سپس مردم عادی ، اقوام وقبایل کوفه ، ده ده ، بیست  یست نفر به خانه سلیمان می رفتند وبا مسلم بیعت می کردند تعداد بیعت کنندگان را 18 هزار تا 80 هزار روایت کرده اند.

 

آشوب در کوفه واوضاع بصره

پس ازبیعت رجال واشراف کوفه وهزاران نفر دیگر با مسلم اوضاع کوفه به هم ریخت  ودرکوچه ها ومحله ها صحبت از بیعت کوفیان با مسلم بود. به همین دلیل نعمان بن بشیر انصاری فرماندار کوفه سراسیمه به مسجد رفت وبالای منیر از مردم خواست که از خدا بترسید ، ازفتنه ها پرهیز کنید ، وقتی یک شهر به فتنه افتد خانه ها خراب می شود ، خانواده ها به تیره روزی مرگ می رسند و...

خبر آشوب کوفه به یزید رسید واز وی خواسته شده بود اگر می خواهد کوفه ید قدرت اوباشد باید فرمانداری لایق وقوی جایگزین نعمان بن بشیر کند.

یزید با مشاوره سرجون رومی (از اسرای آسیای صغیر وغلام معاویه) علیرغم میل باطنی خویش عبیدا... بن زیاد را به فرمانداری کوفه برگزید که درآن زمان والی بصره بود. ودرنامه ای اکیدا از عبیدا.. خواست هرچه سریعتر به کوفه می روی  وزمام حکومت را به دست می گیری وبا هر ترفند وحیله  که می توانی پسر عقیل را دستگیر وبه قتل رسانده یا تبعیدش می نمایی. چون اوضاع کوفه یزید راشدیدا پریشان ومضطرب ساخته بود در روز بعد با دستپاچگی نامه دیگری به عبیدا... می نویسد که بی درنگ شهر کوفه را تسخیر کن ومسلم بن عقیل را گردن بزن وسرش را برایم روانه کن . من تیری ازتو برش دارتر وهدف دوزتر در ترکش ندارم. اهمال ودرنگ  جایز نیست.

 

اوضاع بصره

اوضاع بصره نیز دست کمی از کوفه نداشت زیرا به موازات اعزام مسلم به کوفه اباعبدا... چند نامه هم به رجال بصره نوشته وقبایل بصره را هم به بیعت خود دعوت فرموده بودند.

اما عبیدا... بن زیاد خیلی سریع از طریق پدر زنش منذربن جارود عبدی یکی از رجالی که امام به وی نامه داده بود از اوضاع باخبر شده وپس از گردن زدن فرستاده امام برمنبر رفت وفریاد کشید:

" به یاد دارید پدرم زیادبن ابی سفیان  چه مرد سفاک وخونخواری بود ؟ وچه خون ها دراین شهر ریخت . بدانید من فرزند او ودرخونریزی دست کمی از پدر ندارم . ازجایتان تکان نخورید که شمشیر فتاک وقتال من بر بالای سر شما آخته وآماده است.  سپس برادرش عثمان را نایب خویش در بصره می کند وبه سوی کوفه می رود.

 

 

 

 

نیرنگ عبیدا...بن زیاد برای وارد شدن به کوفه

عبیدا... ابتدا تصمیم گرفت ازبصره لشکری بسیج کند وبا سپاه مسلح به کوفه برود زیرا فکر می کرد مردم کوفه بانیروی مسلح دربرابرش قیام خواهند کرد ، ولی چون سرانجام جنگ واین که چه کسی در جنگ پیروز خواهد شد برای وی نامعلوم بود  ازاین کار خودداری کرد وبه این فکر افتاد با نیرنگ وحیله ای وارد شهر کوفه شود. یعنی در حقیقت جرات این کار را پیدا نکرد به کوفه لشکر بکشد ومطمئنا اگر این کار را می کرد سرنوشت قیام ونهضت ابا عبدا... طوردیگری می شد زیرا تا آن موقع مردم زیادی با مسلم بن عقیل بیعت کرده بودند وآماده جنگ وکارزار با مخالفان امام خویش بودند.

لیکن چون ابن زیاد می دانست که مردم کوفه آماده ورود اباعبدا...الحسین به شهرشان هستند ورود ابن زیاد حتی به تنهایی به داخل کوفه به منزله سقوط شهر کوفه بود بدون لشکرکشی . لذا عبیدا... بن زیادازاین ترفند وحیله استفاده کرد  لباس مبدل تهیه نمود ازهمان شکل وهما ن رنگی که ابا عبدا... (ع)می پوشید.

جامه ای سفید ، عمامه ای سیاه بر سر وچهره کریه ومنحوس خودرا با لثامی همچون لثام ابی عبدا... پوشاند. شمشیری حمایل ، کمانی به بازو انداخت ، ترکشی پر ازتیر به کمر بست وردایی سیاه بر سر کشید وبر یک قاطر کهیر رنگ سوار شد وفرمان داد عده ای از امرای قبایل که احتمال می رفت با امام حسین(ع) رابطه ای داشته باشند به التزام رکابش از بصره به کوفه سفرکنند.

 

ورود عبیدا... به شهر کوفه

عبیدا...بن زیاد با ترتیبی که موکب خود را آراسته وپیراسته بود  از دروازه بصره به شهر کوفه درآمد. زن ومرد کوفه که می پنداشتند ابا عبدا... وارد کوفه می شوند از دوطرف بر سر راهش ایستاده بودند وسلام وتهنیت می گفتند.  چون پاسی از شب گذشته بود عبیدا... از تاریکی شب استفاده نمود وخود را به شهر کوفه رسانید. مردم با احساسات وهیجانات خود به جنب وجوش افتاده ومی دویدند و دست به پشت وپهلوی قاطر عبیدا... می کشیدند  و ندا می دادند: مرحبا بک یابن رسول ا... خوش آمدی ای فرزند رسول خدا ، ما اکنون چهل هزار نفر مرد مسلح با توبیعت کرده وآماده ایم تا آخرین قطره خون خود در رکاب تو با دشمنانت جهاد کنیم. عبیدا... از شدت خشم وناراحتی می خواست خفه شود وقتی خودرا به دارالاماره رساند ، درهای دارالاماره  ازچهار طرف بسته وبرج هایش مسلح بود  دراین زمان نعمان بن بشیر بالای دارالاماره رفت وگفت:

یابن رسول ا... به خاطر خدا از دارالاماره دست بکشید زیرا نه من می توانم این عمارت را به شما تحویل دهم ونه دوست دارم با شما بجنگم.

دراین زمان عبیدا... دیگر نتوانست تحمل کند وحوصله اش سر رفت لثام را ازجهره اش باز کرد وازنعمان خواست که در قصر را باز کند آهنگ منحوس عبیدا... مردم کوفه را یکباره ازهم پاشید وعقب رفتند وفردی که صدای ابن زیاد را شناخت فریاد کشید: یاقوم ! هذا ابن مرجانه والذی لااله غیره

به آن خدا که بی همتاست این مرد پسر مرجانه است  وکس دیگری نیست  ( یعنی پسر فاطمه نیست)

مرجانه مادر عبیدا... و زن زانیه معروف است  واین نخستین ناسزایی بود که او از دهان کوفیان با گوش خود شنید. با صدای این مرد شیرازه اجتماع مردم از هم گسیخت ، همه با داد وفریاد به دشنام وناسزای عبیدا... پرداختند واز اشتباه خود سخت پشیمان شده بودند.      

 

نطق تهدید آمیز عبیدا... بالای منبر

عبیدا... در نیمه های روز بعد دستورداد مردم را به مسجد جامع کوفه دعوت کردند بی مقدمه نطق کوتاهی ایراد کرد که خلاصه اش این است:

" محبت ونوازش نصیب مردمی است که دربرابر حکومت آرام ومطیع هستند وشمشیر وتازیانه بر سرکسانی فرود خواهد آمد که نغمه مخالف بنوازند."

وی با این عبارات تکلیف مردم را چیزی جز اطاعت وقبول ظلم وجور بنی امیه نمی داند ، حتی آن را تهدید نمی داند بلکه حقیقتی محتوم ومسلم بلکه واجب می شمارد.

هیچ مصیبتی بدتر ازاین نیست که امتی که ادعای مسلمانی دارند شیعه علی بن ابیطالب را به اطاعت واجب از شخصیت معلوم الحالی مانند یزید وا دارند. گستاخی وجسارت فراتر ازاین نمی شود. با این بیانات عبیدا... کسی جرات اعتراض نداشت وهیچ فردی هم دادش بلند نشد بلکه با مسئولیتی که ابن زیاد برعهده شخصیت های قبایل گذاشته بود که مانندجاسوسی هشیار مراقب اوضاع باشند ودر اسرع وقت مخالفان را شناسایی ومعرفی وسرکوب کنند ودر مدت سه روز وقتی که مسلم بن عقیل برای اقامه نماز به مسجد رفت دید از آن چهل هزار نفر وبه روایتی هشتاد هزار نفر که با اوبیعت کرده بودند حتی یک تن به مسجد نیامده ، خودش بود وخودش و وفقط غلامش که با گلوی بغض کرده بردر مسجد ایستاده بود. بالاخره مسلم پس از ناامید شدن از حضور مردم از مسجد خارج شد ولی هدف ومقصد مشخصی نداشت. وپس از طی راه دراز وسر درگمی های فراوان بدرخانه ای نشسته که زنی منتظر فرزندش بود که مسلم پس از معرفی خویش وتقاضای آب در خانه همان زن که طوعه همسر اسید خضرمی بود پنهان می شود.

 

شهادت مسلم

پس از این که جاسوسان ابن زیاد فهمیدندکه مسلم درخانه طوعه همسر اسید خضرمی پنهان شده است. باصدها سوار مسلح به فرماندهی محمدبن اشعث بن قیس محله بنی حیله را به محاصره در آوردند، اما مسلم با شهامت وشجاعت تمام به تنهایی در مقابل آنهمه سوار مسلح مبارزه جانانه ای انجام می دهند به طوری که لشکر ابن اشعث را به تنگ می آورد تا حدی که ابن اشعث متوسل به حیله شده واعلام می داردکه اگر مسلم دست از نبرد بردارد در امان است.

 

رجز مسلم در هنگام نبرد

"این مرگ است ، هرچه خواهی ، وای برتو دریغ مدار

زیرا همه از این کاسه تلخ جرعه ای خواهند نوشید

دربرابر فرمان خداوند عزوجل صبر می کنم

زیرا فرمان الهی همه جا نفوذ وقدرت خواهد داشت"

پس از مبارزه جانانه وعقب راندن لشکر ابن زیاد از کوچه به میدان بنی حیله می خواند:

"قسم خورده ام که با آزادی وآزادگی بمیرم

هرچند که چهره مرگ را کریه وزشت می بینم

اما دوست ندارم فریب بخورم یا مغرور شوم

من درهوای زندگی این ننگ ها را نمی پذیرم"

آری مسلم بن عقیل چندین مرحله سپاه محمد اشعث را درهم شکست وبه ناچار از عبیدا... تقاضای اعزام چند لشکر کردند که عبیدا... پیام داد مایه شرم است به جنگ یک تن من باید چند لشکر اعزام کنم.

 

آری مسلم بن عقیل روشنی راه خویش را از مولا وامام خویش دریافته است  وگرنه کدام عاقلی دریک محیط بحرانی وآشوب زده که تک وتنها مانده به قلب دشمن تا دندان مسلح می زند . بدیهی است این گونه مبارزه با هیچ تاکتیک واستراتژی جنگی روز سازش ندارد ،مگر این که فردی به آن درجه از باور قلبی رسیده باشد که تشخیص دهد  در این برهه از زمان تکلیف جزاین نیست این گونه افراد هیچ وقت خود را شکست خورده نمی دانند بلکه پیروزی خودرا باریختن خود می دانند ، این گونه مرگ نوعی پیروزی همراه با عزت وشرافت است همان چیزی که امام ومقتدای مسلم ابا عبدا.. الحسین (ع)بارها وبارها اعلام می داشتند: الموت خیر من رکوب العار       والعارخیر من دخول النار

 

بالاخره بکربن حمران ، مسلم بن عقیل را درشامگاه روز ترویه آ غاز شب عرفه  یعنی در غروب روز هشتم ذی الحجه سال 60 هجری بربام دارالاماره برده سرش را جدا کرده وپیکر مبارکش را ازبالای دارالاماره پایین می اندازد.

الا لعنه الله علی القوم اظالمین

 

 

حرکت امام (ع) از مکه به سمت کوفه

 

درست درهمان روز شهادت مسلم یعنی سه شنبه هشتم ماه ذی الحجه سال شصت هجری  امام به اتفاق اهل بیت خود از مکه به سمت کوفه عزیمت نمودند وشبش این خطبه جاویدان را ایراد فرمودند:

" الحمدلله وما شاءالله  ولا قوه الا بالله ، خط الموت علی ولد آدم مخطالقلاده علی جیدالفتاه.... سپاس وستایش مخصوص خداست هرچه خدا بخواهد  می شود هیچ قدرتی مافوق قدرت اونیست  قلاده مرگ با دست تقدیر بر گردن آدمیزادگان بسته شده آن چنان که دختران جوان به گردن خود گردن بند زرین می بندند  واین زینت را کمال زیبایی خویش می شمارند. جزخدای متعال ولایزال کسی را ازمرگ گریزی نیست آن سان که یعقوب به دیدار یوسف عزیزش مشتاق بود من نیز به دیدار گذشتگان عزیزم علاقمندم.

چنان می بینم که گرگ های بیابان عراق در جامه آدمیت میان "نواویس" و"کربلا" پیکرم را ازهم پاره پاره می کنند تا شکم های گرسنه خودرا سیرکنند ونهاد به خون تشنه خویش را از خون من سیراب سازند. جز آن چه پروردگار بی همتا خواهد کاری صورت نپذیرد وتدبیر کس قلم تقدیر را نشکند  واز مرگ چاره ای نیست هم اکنون من به سوی قربانگاه خویش روی آورده ام وآنان که آرزومندند درکنارمن به خاک وخون فرو غلطند می توانند به کاروان ما بپیوندند. وهرکس برای جانبازی در راه ما آمده است وازشهادت وملاقات خداوند خوشنود می شودبا مابیاید."

امام(ع) دراین بیانات کوتاه سرانجام این سفررابه طور واضح ترسیم می کند تا هرکه بخواهد همراه اوشود بابینش روشن  پایان راه را ببیند وجای تعارف وملاحظه کاری نیست  این درحالی است فعلا کسی نمی داند که در عراق چه پیشآمدی رخ خواهد داد با توجه به این که هزاران نامه از کوفه وبصره به دست امام رسیده بود وهمه آمادگی جان باختن در رکاب حضرت را اعلام داشته بودند.

با حرکت امام به سمت عراق عبدالله بن عباس ، محمدبن حنفیه ، عبدالله بن زبیر ، عبدالله بن عمر ودیگر مشایخ حجاز ایشان را مطلقا از این سفر منع کردند حتی فرماندار مکه عمروبن سعید معروف به اشدق برای منع حرکت این کاروان متوسل به زور شدند لیکن ابا عبدالله (ع) فرمودند :

" ماموریتی دارم که درانجامش ناگزیرم"

 

پاسخ امام (ع) به کسانی که می گفتند به عراق نرود

امام (ع) درپاسخ افرادی که حضرت را از رفتن به سمت عراق (کوفه) نهی می کردند اشعار زیر را می خواند:

سامضی ومابالموت عار علی الفتی              اذا مانوی حقا وجاهد مسلما

وواسی الرجال الصالحین بنفسه                  وفارق مثبورا وخالف مجرما

اقدم  نفسی  لا  ارید   بقائها                        لتلقی خمیسا وی الهیاج عرمرما

فان عشت لم اندم وان مت لم الم                   کفی بک ذلا ان تعیش وترغما

 

به من می گویید نرو ، ولی خواهم رفت ، می گویید کشته می شوم ، مگر مردن برای یک جوانمرد ننگ است ( مردن آن وقت ننگ است که هدف انسان پست باشد وبخواهد برای آقایی وریاست کشته شود که می گویند به هدفش نرسید.) اما برای کسی که برای اعلای کلمه حق  ودر راه حق کشته می شود که ننگ نیست.

چرا که در راهی قدم بر می دارد که صالحین وشایستگان بندگان خدا قدم برداشته اند. پس چون  در راهی قدم بر می دارد که با یک آدم هلاک شده بدبخت  وگناهکار مثل یزید مخالفت می کند بگذار کشته شود.

دو راه وجود ندارد  یا زنده می مانم ویا کشته می شوم . اگر زنده ماندم کسی نمی گوید چرا زنده ماندی  واگر در این راه کشته شوم احدی در دنیا مرا ملامت نخواهد کرد .اکر بداند من در چه راهی رفتم . برای بدبختی وذلت تو کافی است که زندگی بکنی اما دماغت را به خاک بمالند ولذا درپایان یکی از خطابه های شان می فرماید:

انی لا اری الموت الا سعاده ولا الحیوه مع الظالمین الا برما

من مردن را برای خودم سعادت می دانم وزندگی با ستمگران را موجب ملامت مبی بینم ( وزندگی با ستمگران را جز ملامت نمی بینم.)

 

 

 

حجه الوداعی دیگر؟!

آن زمانی که رسول خاتم از آخرین حج خودبرمی گشتند مامور می شود برای تکمیل رسالت وتتمیم دین آخرین ابلاغ خویش را دربین همه مسلمانانی که حج برمی گشتند بیان کند که درغیر این صورت گویی رسالتش را انجام نداده وآن همه زحمت وسختی جنگ وگریزها بی فایده بوده فلذا بر سر دوراهی قبل از آن که حاجیان از یکدیگر جدا شوند اعلام فرمودند ازجهاز شتران بلندی ومنبری فراهم سازند که پیامبرخدا اخرین ابلاغ خویش را دربالاترین نقطه ای که قابل دید همگان است با صدای بلند ورسا اعلام کندکه:

من کنت مولا فهذا علی مولاه    اللهم وال من والاه وعاد من عاداه .....

هرکسی راکومنم مولا ودوست            ابن عم من علی مولای اوست

 پنجاه سال بعد فرزند خلف همان رسول امین درپی احیای دین جدش  دست به حجه الوداعی دیگر می زند ولی حتی حج را ناتمام گذاشته وکعبه را پشت می کند وبرای باز پس گرفتن حق خلافت از دست غاصبان ومعاندان وتحریف کنندگان ، نمایندگان مارقین ، ناکثین وقاسطین جان خود واهل بیت خویش را برکف گرفته وعزم عراق می کند جایی که می داند فقط باریختن خون است که درخت اسلام آبیاری می شود  واز دست نا اهلان ونامحرمان نجات پیدا خواهد کرد.

علیرغم مخالفت های افراد سرشناس وشاخص از خروج امام ازمکه  ابا عبدا... الحسین کوچکترین تردیدی در ادامه راهش ندارد  وبعدا تاریخ ثابت کرد که آن حضرت درست ترین راه و شیوه را برگزیده است. به عنوان مثال حتی زمانی که در اولین منزل به فرزدق شاعر برمی خورد که با مادرش به مکه می رفت  بعد ازاینکه خودرا به امام معرفی می کند امام از وی می پرسدعراق را چگونه یافتی ؟

فرزدق پاسخ می دهد: قلوب الناس معک واسیافهم علیک والقضاء ینزل من السماء والله یفعل ما یشاء

دل های مردم در بند تو(باتو) ولی شمشیرهای شان به روی توآخته است تاتقدیر چگونه باشد وخداوند چه بخواهد؟

امام بدون این که در سخن فرزدق تردید وتشویشی روا دارد فرمود:

راست گفته ای ، همینطوراست که می گویی ما هم پیش می رویم اگر مشیت خدا بروفق مراد باشد به درگاه او شکر فراوان گوییم واگر قضای آسمانی میان ما وهدف حایل شود بازهم باکی نیست زیرا خوشدلیم که تقوا وعفاف شیوه ما وحق وحقیقت هدف ماست.

آری اما به حدی به حقانیت راه وتصمیم خویش باوردارد که انتهای آن برایش مسئله ای نیست اگرپیروز شود که به مراد خویش رسیده است واگر ظاهرا هم به پیروزی نرسد به تکلیف خود عمل کرده است.

 

امام از جنبه ملکوتی وبراساس احادیث وروایاتی که از جد ش رسول خدا(ص) واز پدر وبرادر بزرگوارش شنیده می داند که اگر بخواهد حادثه ای برای ایشان وخاندانش رخ دهد در سرزمینی غیراز مکه ومدینه خواهد بود، لیکن از جنبه بشری مانند یک سیاستمدار بزرگ و ورزیده همه گونه محاسبات سیاسی واجتماعی زمان را با زیرکی هرچه تمامتر زیر نظر دارد وکورکوانه قدمی برنمی دارد فلذا پس از نامه های بیشماری که از طرف مردم عراق دریافت می کند بدون تحقیق وبررسی به سمت کوفه وعراق حرکت نمی کند بلکه پسرعم خویش مسلم بن عقیل یکی از مطمئن ترین افراد خویش  ودرعین حال زیرک ترین وباهوشترین فرد دربین اصحاب را برمی گزیند وبه سوی کوفه می فرستد تا تمام قضایا را از زوایای مختلف بررسی کند  .مسلم نیز به مدت چهل روز در کوفه با سران قبایل  مختلف جلسات متعدد تشکیل داده واز آنان بیعت می گیرد.

مسلم با بصیرت تمام در این مدت چهل روز اوضاع اجتماعی وسیاسی کوفه را با روشن بینی خاص مطالعه کافی کرده است وبه اتفاق سران وعقلای دور اندیش کوفه به این نتیجه رسیده است که کوفه آماده کمک به امام وتغییر حکومت وقت است.آنگاه به امام خویش می نویسد :

"آن چه می گویم حقیقت است . اکثریت قریب به اتفاق مردم کوفه آماده پشتیبانی شما هستند  پس نامه مرا که خواندید فورا به سمت کوفه حرکت کنید."

امام حسین(ع)نیز براساس حجتی که امیرالمومنین علی (ع) در جریان پذیرش خلافت پس از مرگ عثمان که: لولاالحضور الحاضر وقیام الحجه بوجودالناصر وما اخذا... علی العلما ء ان لا یقاروا علی کظه ظالم ولا سغب مظلوم لالقیت حبلها الی غاربها.     ( نهج البلاغه/ خطبه شقشقیه) به آن استناد کرده به سمت عراق حرکت می کند. البته این یکی از دلایل فراوانی است که امام بدان استناد می فرمایند.

 

 

 

تفسیری دیگر بر حرکت امام حسین (ع) در

خروج از مدینه ،حضور درمکه، حرکت به سمت عراق

امام حسین (ع) فردی معصوم است . یعنی از این نظر از معدود شخصیت هایی است که در ردیف انبیای الهی قراردارند بلکه از خیلی از آنان مقام بالا تری دارد ایشان علاوه بر علم حصولی واکتسابی که در زمان خود آگاهترین علما بوده اند  صاحب علم حضوری ولدنی نیز می باشد که به امر خدا به ایشان افاضه شده است وبراین اساس  وبا تکیه به روایات واحادیث متواتری که خودشنیده است می داند که در آینده با شقی ترین قومی که ادعای پیروی جدش پیغمبر خدا رادارند درگیر می شود ومجبور می گردد با آنان مبارزه کند حتی از نام آن سرزمین ومحل شهادت ونحوه شهادت خود ،اقوام واصحاب واسارت اهل بیت خود باخیراست.این مرد الهی دارای چنان عظمت نفسی است که حتی این اطلاعات کوچکترین تردید وتسامح ویا تسلیم تقدیر شدن در مسیر زندگی اش دیده نمی شود.آخر پرده ای در فراروی ایشان وجود ندارد همانطورکه پدر بزگوارشان مولای متقیان علی (ع) فرمودند " لو کشف الغطا ماازددت یقینا" یعنی اگر تمام پرده های دنیای مادی کنار رود ذره ای به یقین من افزوده نخواهد شد ، اما مسلما اطرافیان حضرت چنین نبوده اند افراد باخبر واهل علمی چون: ابن عباس ، محمد حنفیه ، عبدا...بن زبیر  وحتی اهل بیتش مثلا خواهر گرامیش زینب که عقیله اهل بیت است به آن اهدافی که امام داشتند آگاه نبودند. فلذا امام در این جا دووظیفه دارد  یکی این که هم بر اساس اوضاع اجتماعی – سیاسی زمان بهترین تصمیم را بگیرد وهم بتواند به اطرافیان بقبولاند که غیر ازاین راه دیگری نیست واین امر میسر نمی شد مگر این که امام تدریجا همه را آماده پذیرش چنین تصمیمی کند  وبا حرکت خویش آنان را تربیت وآموزش دهد ، گنجایش وظرفیت آنان را بالاببرد ، وسعت دید شان را افزایش دهد.

حکومت مستبد وفریبکار معاویه بیش از چهل سال چنان بر گرده امت چنبره زده بود که همه فکر می کردند در یک حکومت اسلامی زندگی می کنند ، نماز روزه همه برپاست ، همه هم از بیت المال مختصری دریافت می کنند ، معاویه نماز جمعه هم برپا می کند واگر ولیدی هم پیدا شود که نماز صبح را چهار رکعت بخواند آب از آب تکان نمی خورد .واگر ملت بخواهند بیشتر هم خواهد خواند . امت چنان مثل گله ای مشغول چرا ست وسر در آبشخور خویش دارد که انگار این گرگ نیست که به چوپانی آنان مشغول است.

اما یزید دیگر معاویه نیست . فسق وفجورش بر همگان آشکار است حتی نزدیک ترین افراد به معاویه اورا نهی کرده بودند که از معرفی یزید به جانشینی خویش خودداری کند که آن منتهی به از بین رفتن حکومت آل ابی سفیان خواهد شد ( که این طورهم شد) . این است که امام با هوشیاری تمام احساس تکلیف ووظیفه جدیدی می کند . تقاضای بیعت یزید از شخصیتی چون امام حسین تقاضای کمی نیست زیرا پذیرش آن یعنی تثبیت حکومت آل ابی سفیان وفاتحه خواندن اسلام  وعدم بیعت امام با یزید یعنی یک نه بزرگ همانند نه گفتن جدش پیغمبر خدا به بت پرستان مکه .( لاله الاالله) واین نه گفتن یعنی از بین رفتن حکومت بنی امیه.

 

 

برخی از احوالات ورفتارهای اباعبدا... در منازل مختلف

امام حسین(ع) روز هشتم ذی الحجه سال شصت از مکه به سمت عراق (کوفه) حرکت نمودند وروز دوم محرم همان سال به کریلا رسیدند یعنی حدود 22 روز فاصله حدود دوهزار کیلومتری مکه وعراق را طی نمودند، که البته این فاصله توسط یک سوار پیک 12 روز پیموده می شود.

امام دراین مسیر طولانی هم درحال تربیت وبهسازی روحی اهل بیت ویاران وهمراهان بوده واز طرف دیگر همه آنانی که همراهش شده بودند دربوته آزمایش قرارداده تا اگر کسانی به طمع کسب منفعت های مادی وغنایم جنگی همراه امام شده اند   ازسپاه امام کنار زده شوند.وسرانجام آنهایی که در رکاب حضرت باقی ماندند از مراحل مختلف آزمون موفق بیرون آمده وخالصا مخلصا فرمانبر امام خویش شدند.

 

منزل اول

گفتیم امام (ع) در منزل اول با فرزدق شاعر روبرو شد . فرزدق اهل بصره بود ، بعد از این که امام احوال مردم عراق را از فرزدق می پرسد او می گوید دل های مردم با شما ، درحالی که شمشیرهای شان برضد تو آخته شده اند. فرزدق از امام می پرسد یابن رسول ا... این چه وقت ترک گفتن مکه است؟ مگر مناسک حج آغاز نشده؟ امام(ع) می فرماید: لولم اعجل لاخذت  ، اگر با این عجله مکه را ترک نمی کردم دستگیر می شدم. عمروبن سعید به دستور یزید مامور بود در حرم مکه امام را توقیف ودستگیر کند، وجمعی از تروریست ها را گماشته بود که حتی در حین طواف خانه کعبه هم شده ابا عبدا... را به قتل برسانند.

 

منزل ثعلبیه

گویا امام دراین منزل نیم روزی به خواب می روند که درخواب هاتفی می گوید:" این کاروان به سوی مرگ می شتابد که مرگ اورا به بهشت می کشاند" می دانیم خواب های اولیای الهی از خواب های رحمانی وصادقه است این گونه خواب ها برای برخی از انبیاء الهی به منزله وحی بوده است مانند خواب حضرت ابراهیم در قربانی کردن فرزندش اسماعیل. امام حسین(ع) نیز در ادامه کار تهذیب وتربیت اهل بیت این رویا را برای آنها حکایت می کند. علی بن الحسین (ع) عرض کرد: مگر ما راه حق نمی پوییم ؟ امام(ع) می فرماید: چرا ما برحقیم وحق با ماست. علی اکبر با این که هنوز جوان است می گوید: بنابراین از مرگ چه باکی داریم؟ این پاسخ برای اباعبدا... بسیار گوارا ومطلوب افتاد  پسرش را در آغوش کشید وگفت: جزاک ا... یا بنی ماجزی ولدا عن والد  بهترین پاداش خدا بر توباد فرزندم (بهترین پاداشی که پدری برای فرزندش می خواهد)

 

منزل اجا

طرماح بن حکم طاعی که از مراتع عراق برای مکه علف وآذوقه می برد امام را دید که دربیابان وصحرا خیمه برپاکرده است. عرض کرد یابن رسول ا... خوب است کوهساران  اجا را  انتخاب کنید که مواضع نظامی واستحکامات جنگی بسیاری دارد. دژهای آنجا تسخیر ناپذیر است برما منت بگذارید . من دست بیعت به شما می دهم که تا یک تن از قوم وقبیله زنده باشند کسی نتواند به شما تعرض کند.

اما م درپاسخ می فرماید " میان من ومردم عراق پیمانی است که دوست ندارم بشکنم. اگر پروردگار متعال مارا از بدحادثه ایمن فرمود که لطف وانعامش در حق ما تازگی ندارد واگر کار به صورت دیگری پیش آمد نصیب ما سعادت وشهادت خواهد بود. این خود درس عملی است که امام به یکی از دستورات قرآنی عمل می کند وآن وفای به عهد وپیمانی است که با دیگران بسته ، حتی اگر پای جان درمیان باشد.

 

ارض حاجز

دراین منزل که روزهای آخر ماه ذی حجه است وامام هنوز از شهادت مسلم بن عقیل بی خبراست مجددا نامه ای به کوفیان می نویسدکه خلاصه نامه چنین است:

پس از حمد وثنای الهی پسرعم من مسلم بن عقیل به من گزارش داده که شما باوحدت فکر واجتماع کلمه ، قلب وزبان ونیت وعمل  خودرا به کمک ما هماهنگ کرده اید که به یاری ویاوری ما برخیزید. من ازدرگاه خداوند اجرجزیل و مزد فراوان برای شما مسئلت دارم . پس از دریافت پیام من ، تصمیم خودرا تحکیم کنید ودر نیت خود پابرجا واستوار بایستید.

امام دراین نامه حجت را تمام می کند چراکه تمام خطرات را به جان خریده وباهمه زحمات ومشقاتی که در طول راه طولانی بروی واهلبیت ش وارد شده به سمت کوفه می رود تا بهانه ای دست کسی نماند که بعدا مردم کوفه نگویند ماکه متحد وهم فکر وهم عقیده شدیم لیکن امامی نداشتیم که به او اقتدا کنیم ویا حتی این بهانه به دست آیندگان نمی افتاد که چرا با این که مرد م عراق با امام حسین (ع)عهد وپیمان بستند ولی ایشان به سمت آنان نشتافت تا با حکومت ظلم وجور یزید مبارزه نماید.

عبدا... بن یقطر  ( عمادزاده در کتاب زندگانی چهارده معصوم قیس بن مسهر صیداوی را پیام رسان امام معرفی کرده البته شاید هردو نفر از جانب امام حسین در منزل های متفاوت  به عنوان پیام رسان امام به سمت کوفه حرکت کرده اند)

ازیاران با وفای ابا عبدا... وبرادر رضاعیش ماموریت یافته بود نامه حضرت را به مردم کوفه برساند اما عبیدا... بن زیاد پس از قتل مسلم بن عقیل دستور داده بود مرزهای کوفه را ازچهار طرف مسلح ومجهز سازند تا ازحمله ناگهانی به شهر کوفه غافلگیر نشوند .فلذا عبدا...بن یقطر دستگیر شده وچون نامه امام (ع)را ازبین برده ومحتوای نامه را برای ابن زیاد فاش نکرده بود  به دستور ابن زیاد ازبالای دارالاماره به پایین انداخته وکشته می شود.

 

منزل زباله

دراین منزل دونفر از رجال قبیله بنی اسد به حضور ابی عبدا... شرفیاب می شوند وخبر شهادت مسلم بن عقیل وهانی بن عروه را به ایشان می دهند وعرض می کنند که اوضاع کوفه عوض شده  ومردم از دور مسلم پراکنده شده ، سران قبایل یا با ترس ویا تطمیع دست از بیعت خود کشیده حتی برخی به سمت سپاه عبیدا... وعمربن سعد رفته وجزو سران سپاه اوگشته اند.

ابا عبدا... با شنیدن این اخبار فرمودند : انا لله وانا الیه راجعون وپس از چند لحظه سکوت  فرمود: پس از مرگ مسلم زندگانی لطفی ندارد  وخبر شهادت مسلم را به خاندانش می دهد. درهمین منزل فرزدق شاعر از امام می پرسد:

یابن رسول ا... باز تصمیم دارید به سوی کوفه روید؟ امام فرمود: خداوند مسلم را در جوار رحمت وریحان خود جای دهد .آن چه برعهده اوبود انجام داد وآن چه بر عهده ماست همچنان باقیست.

آنانی که فقط دعوت مردم کوفیان را برای امام حجت می دانند که می بایست به سمت کوفه برود  دراین جا روشن خواهد شد که امام انگیزه ای بالاتر وبرتر از دعوت کوفیان دارد چرا که علیرغم نقض پیمان کوفیان  باز امام ذره ای تردید به خود راه نداده است که از این سفر منصرف شود. ومی فرماید مسلم به تکلیف خویش عمل نموده واینک نوبت ما است که آن چه برما تکلیف است عمل نماییم گویی براساس آیه شریفه " من المومنین رجال صدقوا ماعاهدواالله الیه فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظروا وما بدلوا تبدلا

از مومنین کسانی هستند که به وظیفه خود عمل نمودند(به شهادت رسیدند) وعده ای دیگر  در انتظار انجام وظیفه اند وهیچ تغییر وتبدیلیدر اراده شان بوجود نمی آید. امام بدون هیچ شبهه ای درحال پیمودن مسیر روشن خویش است. سپس اشعار زیر را می خواندکه یا از خود حضرت ویا از امیرالمومنین علی (ع) است:

وان تکن الدنیا تعد نفیسه                   فدار ثواب ا.... اعلی وانبل

وان تکن الاموال للترک جمعها          فما بال متروک به المرء یبخل

وان تکن الابدان للموت انشات           فقتل امرء بالسیف فی ا... افضل

...................................               ......................................

اگر دنیا متاع نفیسی شمرده می شود

آخرت از دنیا گران مایه تر ونفیس تر است

واگر مقدراست که مال دنیا در دنیا گذاشته شود

پس ، از آزادگان پسندیده نیست که بخل بورزند

اگر این بدن ها به مرگ محکوم می باشند

همان به که درمیدان جهاد شربت مرگ بنوشند

اگر روزی آدمیزاد مقسوم ومقدر است

آزجویی وحرص خصلتی نازیباست

امام(ع) طی اعلامیه کوتاهی حوادث پیش آمده را به اطلاع اصحاب وهمراهان خود می رساند.

بسم ا... الرحمن الرحیم     این خبرهای کمرشکن ، شهادت مسلم ، هانی ، و عبدا... بن یقطر به مارسید . وآشکار شد که شیعیان کوفی ما ازیاری ما دست کشیده اند. بنابراین آنان که نمی خواهند درچنین شرایط همراه ما بمانند همان بهتر که بازگردند ودراین انصراف برآنان شماتت وملامتی نست.

این اعلامیه در حکم آزمایش بزرگ برای تصفیه وغربال نمودن یاران وهمراهان بود. وچنین امری اتفاق افتاد  تا آن جا که بیش از دوسوم مردم در همین منزل زباله از کاروان سیدالشهدا کناره گیری کرده ومسیر خود را تغییر دادند. زیرا جمع عظیمی از اعراب بادیه به هوای مال ومنال وغنایم جنگی به همراه امام آمده بودند.

 

 

منزل قصر مقاتل (بنی مقاتل)

امام(ع) دراین منزل از عبدا... بن حر جعفی که از طریق راهزنی امرار معاش می کرد وجمعی هم در پیرامونش بودند تقاضای کمک کرد . عبدا... مردی منیع الطبع ومهمان پذیر وبخشنده بود امام به حجاج بن مسروق جعفی گفت : برو به عبدا... بگو اگر در رکاب ما باشی به شرف شهادت دست خواهی یافت وگناهان گذشته ات کفاره خواهد شد.عبدا... در جواب گفت : به عرض پسر رسول ا... برسانید که مرا از قبول این دعوت معذورفرماید در عوض یک اسب ویک شمشیر که در قاره عربستان کم نظیر است تقدیم می کنم.

امام بی آن که به پیشنهاد وی اعتنایی فرماید شخصا از وی دیدار واورا به کمک وجهاد دعوت می کند. که باز نمی پذیرد ولی پس از شهادت امام تا عمرداشت انگشت ندامت ولب حسرت می گزید واین اشعار را می خواند:

این حسرت کشنده است که همیشه

میان سینه وترقوه من می چرخد

حسین بن علی از من کمک خواست

تا در رکابش با دشمنان بجنگم

ای کاش دعوتش را می پذیرفتم

وبه روز رستاخیز سعادت جاویدان می یافتم

ای کاش با پسر مصطفی که روح من

فدای اوباد به جهاد می رفتم

وتلخی وداع وفراق اورا نمی چشیدم.

 

در منزلگاه های دیگر نیز سران ومشایخ قبایل مختلف به حضور امام شرفیاب می شوند وایشان را از رفتن به کوفه منع کردند ولی امام (ع)فرمود:

این امریست محتوم ومقدر . وازآن هیچ چاره ای دنیست. به خدا بنی امیه دست ازمن نمی کشد تا خون دلم را به خاک ریزند وبه ذلت ابدی کیفر یابند.

شاید این بیان امام (ع)مضمون همان روایتی باشد که وقتی رسول خدا(ص) در روز هفتم تولد امام حسین (ع) سرش را تراشید وبه وزن آن نقره صدقه داد وبر دامن خود گذاشت وبسیار گریه کردوسپس در پاسخ اسماء در علت گریه روز اول وروز هفتم تولد امام فرمودند:

براین فرزند دلبندم می گریم که گروه کافر ستمکار از بنی امیه اورا خواهد کشت . خدانرساند به ایشان شفاعت مرا. مردی اورا خواهد کشت که در دین من رخنه خواهد کردوبه خداوند بزرگ کافر خواهد شد.

آری یزید پس از اینکه امام حسین را به شهادت می رساند وسرمبارک امام حسین(ع) را در جلویش گذاشتند اشعاری خواند که در آن همه چیز را انکار کرد.

لیت اشیاخی ببدرشهدوا                             جزع الخزرج من وقع الاسل

فاهلوا وستهلوا فرحا                                 ثم قالوا: یا یزدید لاتشل

قد قتلنا القوم من ساداتهم                              وعدلنا ه ببدر فاعتدل

سعیت هاشم بالملک فلا                             خبر جاء ولا وحی نزل

یعنی ای کاش بزرگان ما که در بدر کشته شدند می دیدند که چگونه طایفه خزرج از تیزی شمشیر ما می نالند. تا شاد شده وهلهله می کردند ومی گفتند: ای یزید ! دستت درد نکند وگرفتار نشوی  از بزرگان وسروران این قوم به قدری کشتیم که با کشتگان ما در بدر برابری کند. بنی هاشم (که خواهان سلطنت بودند) با حکومت بازی کردند  چرا که نه رسالتی بود ونه وحیی نازل شده  است. من ا زنسل خندف نیستم اگر انتقام کارهایی که آل محمد(ص) انجام داده اند نگیرم.

 

منزل ذوخشب

در صحراهای نزدیک ذوخشب ناگهان فردی از همراهان فریاد کشید  الله اکبر  ودیگران هم تکبیر گفتند. علتش را پرسیدند.در پاسخ گفت از دور نخلستانی می بینم که تاکنون دراین بیابان ندیده بودم. امام که کاملا آگاه است می فرماید : درست نگاه کنید شاید اشتباهی در دید شما پدید آمده باشد.دیگری گفت : یابن رسول ا... آن چه من می بینم همه نوک نیزه ها وگوش اسب هاست. سکوت سردی بر قافله حاکم شد کاروان از حرکت باز ماند وقتی دقیق تر نگاه کردند دیدند لشکر گرانی در آن جا صف آرایی کرده است. امام به همراهان فرمود دراین بیابان راهی پیدا کنید که ما فقط ازیک راه با دشمن روبه رو شویم ، که همان آبادی ذوخشب بود.اما پس از چند ساعتی سپاه کوفه به فاصله یک میدان دربرابر سپاه ابی عبدا... خیمه زدند . فرمانده این سپاه هزار نفری کسی نیست جز همان حربن یزید ریاحی.

حرارت هوا به منتها درجه وشدت خود رسیده بود سپاه کوفه آبی باخود ندارد وسخت تشنه اند اما همراهان ابی عبدا... از هر منزلگاهی مشک وظرف های پرآب بار شتران کرده ومشکل کم آبی ندارد. امام فرمودند: مهمانان تان را سیراب کنید  به دستور امام لشکر یک هزار نفری حربن یزید سیراب شدند وحتی اسب های خودرا هم از آب زلال سیراب کردند این است که حرکت  وقیام امام توجیه نظامی گری محض وتاکتیک واستراتژی نظامی مادی نداردو بلکه امام در هر حرکت ورفتار خویش در حال تهذیب وتربیت همه است حتی آنانی که در سپاه مخالف و درروبه روی امام قرارگرفته اند. از دشمنی که تا بن دندان مسلح شده وفقط در فاصله یک میدان جنگ با او قرار گرفته است مایوس از ارشاد وهدایت اونیست.بلکه با روش تربیت خاص خویش می خواهد راد مردی ونوعدوستی ، لطف وکرم ، محبت وایثار  وبذل وبخشش بالاخره گذشت واغماض وچشم پوشی را در اوج خود به دیگران بیاموزد.

همین شیوه  وسیره امام است که استاد شهید مرتضی مطهری می نویسد تعداد افرادی که تا کربلا با امام حسین(ع) آمده بودند فقط بیست نفر بوده اند بقیه در همین سرزمین کربلا به امام (ع)پیوسته بودند ودر کنار امام خویش جان خویش را نثار می کنند.

 

سرزمین کرب وبلا

وقتی در آخرین منزل حربن یزید ریاحی جلوی حرکت امام را گرفت واز امام خواست راهی غیراز کوفه وحجاز در پیش گیرد ومسیر سومی را انتخاب کند حضرت به پیشنهاد زهیربن قین  مسیر خود راتغییر داد وبه میدانی در ساحل فرات رسیدند. امام پرسیدند نام این سرزمین چیست؟ پیرمردی آمد وگفت اینجا را غاضریه گویند  امام فرمود نام دیگری هم دارد . گفت : نینوا . فرمودند نام دیگرچه؟ گفت:  شاطی الفرات  . امام گویی منتظر نام دیگری است باز می فرماید آیا اسم دیگری هم دارد؟ می گوید: کربلا.

دراین جا چشمان خدابین امام غرق اشک می شود وفرمود : اللهم انی اغوذبک من الکرب والبلاء  خدایا از گرفتاری وبلای این سرزمین به تو پناه می برم.هیهنا مناخ رکابنا ، ومحط رحالنا ، ومسفک دمائنا ومحل قبورنا

این جا محل زانو زدن (فرود آمدن) شتران ما ،این نقطه محل فرود خیمه های ما واین جا قتلگاه ما وجایگاه ریخته شدن خون ما وجای قبر ماست  وهمه نقاط را جداجدا نشان دادند .

سپس امام اهل بیت خودرا جمع کرد ودست به دعا برداشت:

"خدایا ما عترت پیغمبر توهستیم، مارا ازمدینه جدمان اخراج وبر ما ظلم کردند. حق مارا از ایشان(بنی امیه) بگیر ومارابرستمکاران پیروز فرما.

مردم بندگان دنیا هستند( الناس عبیدالدنیا) ودین جز سخنی برزبان نیست (دین لقلقه زبان شان است) ودل از آن خبر ندارد  مردم تازمانی به دنبال دین می روند که زندگی آنان بچرخد وهرگاه امتحانی پیش آید افراد دین دار بسیار کم اند."

 

 

خطبه کوتاه امام (ع) قبل از نماز ظهر در آخرین منزل

وقتی که لشکر کوفه به فرماندهی حربن یزبد ریاحی دربرابر لشکرامام حسین (ع) قرار گرفت امام پیش از آغاز نماز دربرابر صفوف دولشکر ایستاد وپس از حمد وثنای الهی فرمودند:

"تا نامه های شما با آن حدت وشدت به من نرسیده بود هرگز اراده نداشتم به سوی شما رخت بربندم . فرستادگان شما به دنبال هم از کوفه به مکه آمدند ویک صدا ویک سخن گفتند: به سوی مابیایید که مارا امامی نیست  وامید است خداوند درسایه تو مارابه سوی حق راهبری کند ودرپناه حق متحد سازد. اکنون به دعوت شما از راه رسیده ام پیش بیایید وبه من اطمینان بخشید تا هم دوش شما با دشمنان شما بجنگم واگر پیمان خود را پای بند نیستید وبیعت خود را نقض کرده اید ومقدم مرا دوست نمی دارید از راهی که آمده ام باز می گردم"

درپایان خطبه کسی پاسخ نداد( از رد یا قبول) وامام بدون این که پاسخی بخواهد به نماز ظهر پرداخت. وپس از نماز حربن یزید ریاحی سردار سپاه لشکر کوفه را در خیمه خویش به ملاقات پذیرفتند.

امام از حر می پرسد با مایی یا برمایی؟ حر پاسخ می دهد اگرچه بر شما وبه خاطر جنگ با شما اعزام شده ام ولی به خدا پناه می برم اگر دست من به روی شما شمشیر بکشد وبه روز رستاخیز  کیفر من عذاب دوزخ باشد.ولی یابن رسول ا.. چرا حرم خدا را ترک گفته وبه سوی عراق عزیمت کرده اید؟

در این لحظه امام دستور می دهد خورجین مملو از نامه های کوفیان را به جلوی حر خالی کردند. حر از نامه ها وصاحبان نامه ها ابراز بی اطلاعی کرد وگفت: به من دستور داده اند در هرکجا  شما راباز یابم تحت نظر گرفته ودر کوفه به عبیدا... بن زیاد تسلیم کنم.

امام فرمودند: الموت ادنی من ذلک مرگ ازاین پیشنهاد آسان تر است.

این جا بود که برخی از یاران امام از ایشان خواستند  برصف این ستون هزار نفره دشمن بزنیم چرا که دشمن با تجهیزات بیشتری به سوی ما می آید.

امام فرمود: من هرگز ابتدا به جنگ نخواهم کرد ( همانندپدر بزرگوارش در جنگ صفین) وخطبه بسیار با محتوای دیگری ایرادنمودند:

" نیکو می نگرید که از حوادث چه بر سر ما آمده، می بینیدکه چهره دنیا با چه ترکیبی دربرابر ما جلوه گر شده است؟ معروف دنیا به منکرات وزشتی ها تبدیل شده واز نیکویی وخیرات جز اندکی برجای نمانده واین چراگاه مرتعی وحشت انگیز شده است.مگر نمی بینید که چگونه حق متروک ومهجور مانده وباطل تا چه اندازه ای محبوب ومطلوب شده است؟مگر نمی بینید که حق را تحقیر می کنند واز کردار باطل اجتناب نمی کنند؟دراین هنگام روح من به هوای آسمان ها بال می کشد، زیرا برای خویش در پهنای جهان آشیانی نمی بیند . من در یک چنین دنیا  واجتماع مرگ را مایه سعادت می بینم واز ادامه حیات با این مردم ستمکار سخت بیزارم. ( انی لا اری الموت الا سعاده والحیاه مع الظامین الا برما) "

 

البته یاران باوفای امام پاسخ های جانانه ای به امام خویش می دهند. از جمله زهیربن قین بجلی ، هلال بن نافع ؛ بریربن خضیرو.... که خلاصه پاسخ شان این است : ما مرگ در رکاب تورا از زندگی جاویدان ودراین جهان می پسندیم . بسی سعادت خطیری برای ماست که خاک میدان را درخون خود گلگون سازیم ، حاضریم بند بند بدن ما از هم جدا شود در عوض شفاعت جد اطهرت را دریابیم.

امام طی این دوخطبه کوتاه که در روز دوم محرم یعنی روزی که وارد کریلا شدند پاسخ بسیاری از شبهات را که کج اندیشان به ماهیت قیام امام می گیرند پاسخ گفته است. که البته در جای خود در قسمت ماهیت قیام امام به طور مفصل بحث خواهیم کرد.

 

نامه امام حسین (ع) در روز دوم محرم به سلیمان بن صرد خزاعی

ابا عبدا...(ع) در هما ن روزی که به کربلا می رسند نامه ای به سلیمان بن صرد خزاعی ودیگر همراهان اونوشت ومجددا تعهد وبیعت آنان را یادآوری کرد:

" شما نیکومی دانید که رسول ا...(ص) فرمود: آن کسی که می بیند سلطان ستمکاری بر کرسی سلطنت نشسته وبر مردم ستم می راند، حرام خدارا حلال می شمارد ، عهد خدا را می شکند  وسنت رسول خدا را ناچیز می انگارد ، با بندگان خداجابرانه وظالمانه رفتار می کند موظف است با دست  یا زبان بر ضد یک چنین سلطان فرومایه قیام کند. در غیراین صورت  در هردو جهان با آن سلطان هم نشین خواهد بود . شما می دانید که بنی امیه وعمال آن طاعت شیطان را بر عبادت رحمان ترجیح داده اند . فتنه وفساد را آشکارساختند حدود الهی را از جریان باز داشتند بیت المال مسلمانان را سرمایه موروثی خویش شمردند. حلال راحرام وحرام را حلال ساختند. ازشما نامه های زیادی به دستم رسیده وبامن عهد بسته بودید که از یاری من دست نکشید اگربر پیمان خود استوارید سعادت دوجهان نصیب شماست ولی اگر پیمان بامن را شکسته اید وعهد خود را ازیادبرده اید مایه حیرت من نخواهد بود زیرا شما قومی سست عهد هستید. برای من  این فرومایگی ولئامت تازگی ندارد مگر کردار شما با پدر وبرادر وپسر عم من فراموش شدنی است؟"

 

در این لحظه برامام حسین (ع) مسلم شده است که که کوفیان از عهد خود برگشته اندزیرا مسلم بن عقیل ، هانی بن عروه، قیس بن مسهر و علی بن یقطر به دست همین کوفیان به شهات رسیده اند ، وهم اکنون حر ریاحی با هزار سرباز تا دندان مسلح سد راهش شده  ودر مقابلش خیمه بر افراشته است. ولی باز امام از روی رحمت هدایتگری خویش می خواهد آخرین تلاش ها را برای بیداری این به خواب رفتگان بکاربندد درعین حال باز علت قیام خود را بارها و بارها تکرار می کند.

1-قیام برضد سلطان ظالم طبق دستور رسول خدا(ص)

2-حرام خدا را حلال نمودن وحلال خدارا حرام کردن

3-شکستن عهد با خدا وعدم اجرای عدالت

4-ناچیز شمردن سنت رسول ا...(ص)

5-برخورد ظالمانه با بندگان خدا

6-ترجیح دادن بندگی شیطان به جای بندگی خدا

7-آشکار شدن فتنه وفساد طی دوران حکومت طولانی معاویه

8-بازداشتن حدود الهی وعمل نکردن به آن

9-موروثی کردن ثروت بیت المال

 

نامه عبیدا... بن زیاد به امام حسین (ع)

در روز چهارم محرم نامه ای از عبیدا... بین زیاد به امام (ع) رسید که نخستین وآخرین نامه وی به امام بود:

"به من گزارش داده اند تو در سرزمین کربلا فرود آمده ای ، امیرالمومنین یزید به من فرمان داده که از نان سیر نشوم وبر بستر آسایش قرار نگیرم تا تورا به قتل برسانم یا گردن تورا دربرابر حکومت وقت خم کنم....."

این وقیحانه ترین نامه ای است که فردی مثل عبیدا... بن زیاد که هنوز سنی بین 23 تا 30 سال دارد به بزرگترین شخصیت حجاز  ومتشخص ترین فرد در عالم اسلام ابا عبدا... الحسین(ع) می نویسد. برخی از نویسندگان معتقدند اقدامات عبیدا... ناشی از خامی وبی تجربگی وکم خردی وی بوده است فلذا بعدها یزیدبن معاویه نیز تمام تقصیرات را به گردن عبیدا... می اندازد.

امام با خواندن نامه ابن زیاد آن را روی زمین انداخته وبه نامه رسان عبیدا... می گوید: پاسخ این نامه لعنت الهی وکلمه عذاب است.

عبیدا... پس از بی محلی امام به نامه اش تصمیم گرفت با قدرت تمام برضد امام وارد عمل شود وهرچه سریعتر کار را یکسره کند زیرا از این وحشت داشت که اقوام وعشایر عرب دیگر ممالک اسلامی به کمک پسر رسول خدا شتافته وجنگی مانند صفین در بیابان های کربلا تکرارشود  لذا با بی تابی تمام به تهیه سپاهی مجهز پرداخت وبیش از همه در جستجوی یک فرمانده موقر وسرشناس بود که هم قرشی باشد وهم شخصیت ممتاز وبرجسته ای داشته باشد به همین دلیل عمربن سعدبن ابی وقاص را انتخاب کرد. عمر پسر ارشد سعدبن ابی وقاص یکی از سرداران رشید قریش بود که هم درعهد رسول ا.. با بت پرستان جنگید وهم در زمان عمربن خطاب فرماندهی لشکر اسلام را درجبهه ایران برعهده داشت  واساس استقلال ایران ومبنای حکومت ساسانیان با دست همین سعدبن ابی وقاص درهم شکسته شده بود.

عمربن سعد تازگی فرمان حکومت ری را گرفته بود ، عبیدا...بن زیاد دستوردادهرچه سریعتر عمربن سعد را قبل از حرکت به سوی ری پیش او فرا خواندند وقتی که به وی گفت باید فرماندهی لشکر کوفه برضد حسین بن علی را بر عهده بگیرد رنگ از چهره عمر پرید ولی با لحنی سیاستمدارانه گفت:

معذرت می خواهم امیر ! ولی من به جانب ری ماموریت یافته ام.

ابن زیاد باخونسردی گفت: نگران نباش ، این سروصدا به زودی خاموش خواهد شد وشما هم به مقر حکومت خود خواهی رقت.

عمربن سعد دیگر طاقت نیاورد وگفت: اساسا از انجام این ماموریت معذرت می خواهم چون برای من سزاوار نیست که برضد پسر پیغمبر قیام کنم. عبیدا... که روی مهره خوبی انگشت گذاشته بود ونقطه ضعف پسر سعد را هم می دانست گفت:یا حکم فرمانداری ری را برمی گردانی ویا این ماموریت را می پذیری.

عبیدا... عمربن سعد را در مقابل یک دوراهی حساس ویک انتخا ب بزرگ قرار داده بود . حکومت ری که خیلی دوست می داشت وجنگ با امام حسین(ع)  که به قولی زمانی هم بازی اش بود. لذا از عبیدا... یک ماه مهلت خواست تا تصمیم بگیرد . عبیدا... با خنده ای بلند گفت: برای من مقدور نیست این اقدام را به اندازه یک روز هم عقب بیندازم.

نهایتا عمربن سعد یک شب مهلت گرفت  وتا سحر با خود کلنجار می رفت  که بالاخره تصمیم گرفت به هوای نان وگندم ری در برابر فرزند رسول ا... سپاه خویش را بیاراید. نخستین پرچمی که برضد خاندان رسالت در کوفه بسته شد پرچم عمر سعد بود.

 

حرکت سپاه کوفه به سوی کربلا

سپاه کوفه از روز ششم محرم تا روز نهم  به تدریج به کربلا رسیدند ، تعداد این سپاه را سی هزار نفر ذکر کرده اند سوای آن یک هزار نفری که قبلا تحت فرماندهی حر وارد کربلا شده بودند. فرماندهی کل این سپاه به عهده عمربن سعد بود.

آخرین ستون سپاه کوفه که به کربلا رسید به فرماندهی شمربن ذی الجوشن ضبابی بود که روزنهم به کربلا رسید  با ورود شمر این شخصیت پلید سرنوشت  دونیروی متقابل یعنی سپاه کوفه و لشکر انگشت شمار ابا عبدا... الحسین مشخص گردید که جز جنگ چیز دیگری نبود. زیرا با این که عمربن سعد دین ووجدان خودرا به حکومت ری فروخته بود تمایل نداشت با امام حسین (ع) بجنگد لذا به دنبال شخصیتی می گشت که بفرستد با امام حسین صحبت کند که چه هدفی دارد؟ ولی کسی را پیدا نکرد که خود دعوت کننده پسر پیغمبر نباشد بالاخره عبیدا... قره قیس حنظلی  را فرستاد تا پیامش را به امام برساند . قره در خدمت امام زانو زد وپای امام را بوسید سپس پیام عبیدا... را به عرض رسانید . امام در جواب فرمود: مردم کوفه  خود برایم نامه های زیادی نوشتند که به شهرشان بیایم اگر اکنون بر عهد خود پایدار نیستند حرفی ندارم از راهی که آمده ام بر می گردم ( البته این به این معنی نیست که دیگر با یزید وحکومت آن کاری ندارم لیکن مفهومش این بود دیگر از مردم کوفه که بیعت خود را شکسته اند انتظار وتوقعی ندارم ومن شخصا آن چه که تکلیفم اقتضا می کند عمل خواهم کرد) .

عمربن سعد نامه ای به عبیدا.... نوشت وجریان را به اطلاعش رساند اما خولی بن یزید اصبحی وشمربن ذی الجوشن به طور جداگانه به عبیدا... نامه نوشتند که عمربن سعد در انجام وظیفه اهمال می کند ومی خواستند فرماندهی سپاه کوفه را به آنان بسپارد وعمربن سعد هم برای آن که آرزوی فرماندهی سپاه کوفه را در دل شمر بگذارد گفت خودم فرمان امیر را انجام می دهم وبی درنگ به لشکرش دستور داد :     یا خیل ا.... ارکبی  وبالجنه ابشری   ای لشکر خدا سوار شوید (بشتابید) وبشارت باد بر شما بهشت.  جالب است لشکری که بر روی قرآن وحافظ وتالی ونگهبان قرآن شمشیر آخته می کند لقب لشکر خدا می گیرد ومژده بهشت داده می شود.

 

جنگ قطعی می شود

با این ترفندهای خولی وشمر جنگ قطعی می شود وسپا ه کوفه همان روزنهم محرم (تاسوعا) به خیمه های ابا عبدا... حمله ور می شود ولی اما م  برادرش عباس را فرستاد تا ازکوفیان فقط برای یک شب مهلت بگیرد.

آیا امام از جنگ می هراسد ؟ می خواهد خود ویارانش را برای مرگ آماده کند؟ یا یک روز هم یک روز است؟  البته عقل نظری در این قضیه می ماند وپاسخی ندارد ولی از اقداماتی که امام دراین نیم روز ودر شب عاشورا انجام می دهد مشخص می شود که هیچکدام از منظورهای قبل را ندارد  . امام حسین(ع) کسی است که وقتی از مکه به سمت عراق حرکت کرد اولین خطبه ای که ایراد می کند در توصیف مر گ است واین که مرگ برای آزادگان به منزله گردن بند زینتی است که دختران جوان برای آرایش دور گردن خود می آویزند  . فلذا برای یکایک اهل بیت وخاندان واصحاب ویارانش آن هم در آخرین روزی که در کربلا بسرمی برند هیچ شک وشبهه ای نیست که فردا هیچیک از مردان زنده نمی مانند  وآنانی که کوچکترین ابهامی داشتند قبلا از سپاه امام جدا شده اند  وتاریخ به طور مسلم بیان می کند در شب وروز عاشورا هیچ فردی از سپاه امام جدا نشده اند بلکه از سپاه کوفه به او گرویده ودر رکابش به شهادت رسیده اند.

بنابراین امام همان شب عاشورا به اتفاق ابوالفضل العباس وعلی اکبر ملاقاتی با عمربن سعد می کند ومی فرماید:  می خواهم شما را به سعادت دوجهان رهبری کنم .پیشنهاد صلح ندارم ولی شما از فرماندهی سپاه یزید چشم پوشی کند  وبه نیروی ما بپیوندید . ازخدا نمی ترسید بامن می جنگی ؟ توکه می دانی من پسر کی هستم ؟  عمربن سعد بهانه می آورد که عبیدا.. خانه مراخراب می کند  اموالم را مصادره وعیالم را اسیر می سازد و......

امام حسین همه را ضمانت می کند اما عمر زیر بار نمی رود. در پایان امام از جا برمی خیزد ومی فرماید: من که می دانم توبه هوای گندم ری می خواهی دست به خون ذریه رسول ا... بیالایی ، ولی امیدوارم از گندم ری بهره نگیری.

عمر سعد در پاسخ امام می گوید: اگر از گندم ری بهره مند نشوم به جوهایش خواهم ساخت.

آری امام می خواهد از آخرین فرصت ها برای هدایت این بخت برگشتگان استفاده نماید  لیکن اینان را ه سعادت را برخود بسته اند وبراساس نص صریح قرآن قلب های شان مهر خورده وامید شفا وهدایت نیست.

 

زمزمه اما م حسین در هنگام صیقل شمشیرش

امام سجاد می فرماید : عصر روز تاسوعا در بسترم دراز کشیده بودم که همزمان با صدای صیقل شمشیری  آوای پدرم را شناختم که این شعرها رامی خواند:

یا دهر اف لک من خلیل          کم لک بالاشراق والاصیل

من طالب وصاحب قتیل           والدهر لا یقنع بالبد یل

وکل حی سالک سبیلی             ما اقرب الوعد من الرحیل

                           وانماالامرالی الجلیل

 

اف بر دوستی تو ای روز گار ، چه صبحگاه وشامگاهی بر تو گذشت. وتو درآن یاران ودوستانی را کشتی که روزگار کسی را به جای آنان نمی پذیرد . هر زنده ای این راه را خواهد رفت  وچه نزدیک است زمان کوچ کردن وهمانا پایان کار به دست خدای بزرگ است.

عمه ام زینب نیز این شعرها را شنید ه بود وبی اختیار صدا به شیون بلند کرد وگفت: ای وای برمن ! ای برادرم، ای نور چشم من، ای کاش مرگ مرا می ربود ومن چنین سخنی را ازتو که یادگار گذشتگان منی نمی شنیدم .

وصدای پدرم را می شنیدم :

آرام باش ، مگذار شیطان حلم تورا برباید ، شکیبایی کن ، زیرا جز ذات اقدس الهی که باقی ولایزال است ، همه این زندگانی مستعار را ترک خواهند کرد.

 

 

خطابه ابا عبدا... الحسین در شب عاشورا

امام سجاد(ع) روایت می کند : دیگر شب شده بود همه اصحاب جمع شده بودند وپدرم می خواست خطابه ای ایراد فرماید گوش به شکاف خیمه فرا داشتم تا سخنان پدرم را بشنوم سکوت شکوهمندی فضارا گرفته بود  پدرم بر کرسی نشست وفرمود: " با فصیح ترین ورساترین لغتی که می دانم  ذات لایزال الهی را حمد وستایش می کنم ، چه خرسند باشم وچه اندوهناک ، خواه در خشم خواه در خوشنودی ، ای پروردگار متعال  ترا سپاس می گویم  وترا ستایش می کنم. خداوندا ! حمد تو گویم که ما را به نبوت خویش اکرام فرموده ای ودر مکتب اسلام به ما در س قرآن آموخته ای ودر دین مبین اسلام از نعمت فقه وفهم برخوردارمان داشته ای . به ما گوش وچشم وقلب عنایت فرمودی . همچنان ای کردگار عظیم وعزیز ، عنایتی فرما ی تا در شمار سپاسگزاران تو درآییم وتورا چنانجه شایسته ذات توست سپاس گوییم.

پروردگارا ، من دراین دنیا از اصحاب خود قومی وفادارتر نمی شناسم واز اهل بیت خود نیکوکارتر  وپارساتر خانواده ای نمی بینم . ای قوم شریف که اکنون پیرامون من حلقه زده اید، برای شما از درگاه خدا نیکوترین پاداش را مسئلت دارم  ودر عین حال آزادتان می گذارم تا جان عزیز خودرا از مهلکه ای که در افتاده رها سازید . بیعت خویش را از شما برداشتم  وگره پیمان را از گردن شما باز گشودم . رها شوید وازمن دوری گزینید . شما رابدین کردار هرگز سزاوار شماتت وملامت نمی شمارم از سیاهی شب استفاده کنید .هرکدام دست یکی ار اهل بیت مرا بگیرید وبه سوی دهکده ها وشهرهای خود باز گردید. پراکنده شوید چون گمان ندارم که عمر ما آفتاب فردا را به چاه مغرب باز رساند  مرا تنها با مردم کوفه واگذارید زیرا این گروه به شمشیر وسنانی که تیز کرده اند جز کشتن من مراد دیگری ندارند."

امام با این خطابه آخرین حلقه های وابستگی به دنیا را در خاندان واصحابش می گسلاند ، آخرین تیر خلاصی ، تیر تهذیب وتصفیه روح ، اگر در فردی ذره ای ابهام و وابستگی به دنیا وزن وبچه باقی مانده بود دیگر جای ماندن برایش نبود . می خواهد همه آنانی که در کنارش می مانند به نفس مطمئن وآرام دست پیدا کنند  ، با شعور وشناخت به کمک امام خویش بشتابند  نه از روی ملاحظه واحساس فامیلی و وابستگی قومی وخویشی وبالاخره گردن غیرتی.

 

سخن برخی از اصحاب ویاران امام (ع) پس از ایراد خطبه حضرت

ابوالفضل العباس:

دور از تو یک لحظه زندگانی نمی خواهیم.

بنی عقیل:

 چگونه  تورا تنها میان دشمن  گذاریم؟ ما تا مال وعیال وجان شیرین خودرا در راه تو فدا نکنیم راضی نخواهیم شد.

مسلم بن عوسجه شیخ اصحاب:

اگر تورا تنها بگذاریم  در روز رستاخیزدر جواب خدای خود چه پوزشی آوریم؟ به خدا تا نیزه ام را درسینه دشمنان تو نشکنم ، تا شمشیر م را درشکم وپهلوی این قوم ملحد فرونبرم ، تا با سنگ وکلوخ دشمنا ن تورا سنگسار نکنم از پای نخواهم نشست. اگر هفتاد بار کشته شوم وزنده گردم ، زنده بسوزم وبارها زنده شوم  باز دوست دارم در رکاب تو بجنگم وبه پای تو بمیرم.

زهیربن قین

به خدا دوست دارم هزار با ربمیرم وزنده شوم تا سایه مرگ را ازچهره تو وجوانان آل رسول برطرف سازم.

 

 

ولایت تکوینی وبعد ملکوتی امام (ع) در نشان دادن جایگاه اصحاب در بهشت

آیت ا... سید محمد کاظم قزوینی در کتاب زندگانی حضرت زینب کبری (س) نقب می کند: شب عاشورا وقتی امام حسین اصحاب ووخاندانش را آزمود ومطمئن شد که پاک ترینوخالص ترین افراد به عنوان یار ویاورش برایش باقی مانده اند فرمود: هم اکنون شایستگی وثبات قدم خودرا نشان دادید پس سرهای خود را بلند کرده ومنازل خود را در بهشت ببینید.دراین حال پرده ها کنار رفت وهمه آنان منازل وقصرها وحوریا ن بهشتی  را دیدند.

این است آخرین مرحله یقین وباور که با هنر هدایت امام معصوم چشم ملکوتی یارانش نیز باز شده وآن چه که نادیدنی بود دیدند.  این ابرمردان روح خویش را در پرتو زعامت رهبر ومولای خود چنان ارتقا بخشیده اند که هیچ مانعی جلودار آنان نیست  بلکه خود مانند کوهی راسخ دربرابر انبوهی از مشکلات که فرارویشان قرار بگیرد می مانند وتاآخرین نفس ایستادگی می کنند.

 

شب یقین وباور

روایت کرده اند ، شب عاشورا در اردوی امام حسین (ع) همهمه آرامی همچون همهمه زنبوران عسل شنیده می شد..

همه قرآن می خواندند، با خدا راز ونیاز می نمودند ، سرگرم رکوع وسجود بودند، درعین حال با یکدیگر شوخی ومزاح هم می کردند.

اینان افرادی بودند که از زبان امام معصوم خویش شنیده بودند که " ما هیچ کدام غروب آفتاب فردا را نخواهیم دید"  آنانی که کوچکترین تردید وابهام در سرانجام حرکت امام داشتند در منزلگاه های مختلف اردوی مولا را ترک کرده واینانی که مانده بودند کاملا غربال وتصفیه شده وبه دور از هرگونه آلایش ، پیراسته و وارسته آماده جانفشانی بودند وکوچکترین اثری از ترس وهراس ودلواپسی وتشویش  ونگرانی وشک وتردید در قیافه شان دیده نمی شد. چنان خونسرد  و بی اعتنا به این که چه پیش خواهد آمد  بلکه خوشحال وخوشدل بودند  فلذا با یکدیگر شوخی میکردند. بریربن خضیر  می گفت: امشب چگونه شوخی نکنم ، چرا نخندم ونخندانم  زیرا میان خود ورضای الهی که کمال مطلوب من است بیش از چند ساعت فاصله ای نمی بینم . آخ نمی توانم از فرط شوق و وجد ومسرت سرپا بند باشم.. ( نظیر چنین حالتی در رزمنگان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز مشاهده می شد) و......

کدام مکتب است  که دست آموختگانش این چنین به ساحل باور ویقین رسیده باشند  کدام جهانبینی به روشنی نور ، به زلالی آب  این چنین بینش به صاحبانش می دهد.

کدام رهبر ، پیروانی این گونه ، آزاد وآزادمنش  وبی آلایش واین گونه وفادار تربیت نموده است . این است دولت بیداری و سعادت وخوشبختی .

 

 

 

 

مناجات امام حسین (ع) در صبح روز عاشورا پس از نماز صبح

(آموزش دعا به امت)

همانطور که بارها ذکر کردیم امام حسین (ع) از هر فرصتی که پیدا می کرد  ، در قالب خطبه های کوتاه ، شعر ، پیام ونامه  هم اهداف خویش را بیان می کرد وهم قصد داشت بسیاری از مفاهیم عالی دینی را به امت بیاموزد. در صبح روز عاشورا پس از نماز  مانند یک عارف کامل با خدایش مناجات می کندواورا شکر وسپاس می گوید که در هر شرایطی یار ومددکار وپناهگاه موثق  ومطمئن او بوده است. نه این که از این همه مصائب ومشکلاتی که فرارویش پیش آمده از خداوند گله کند  یا از دست روزگار بنالد وتقصیرات را برعهده آن بگذارد بلکه فقط از لطف ومرحمت خداوند که شامل حالش شده زبان می گشاید  وپس از مناجات لباس رزم می پوشد  مانند یک فرمانده نظامی قدرتمند که گویی سپاهیان زیادی را تحت فرماندهی دارد همان هفتاد ودوتن از سربازان خویش را براساس قانون جنگی می چیند  . یعنی میمنه ومیسره ومیدان را تشکیل می دهد (گروهی سمت چپ ، گروهی راست وگروهی در وسط)

 

مناجات امام (ع)

" ای پروردگارمن ، تویی که در محنت ها وشدائد روزگارم پناه موثق من وملجا امیدمن هستی.

در طول زندگانی خود هرگاه به رنج ومصیبتی دچار شده ام تورا فرا خوانده ام واز تو مدد خواسته ام وبه در گاه تو دست حاجت آورده ام .

چه بسیار عقده لاینحل که در زندگانی من با مشیت عقده گشایی تو گشود ه است ، وچه مصایب و نوایبی که دشمن را به شماتت ودوست را به وحشت وخیانت وا می دااشت بر سرمن فروریخت ، اما لطف تو آن مصایب ونوایب را از جانم به دور داشت.

پروردگارا  درهمه حال وهمه وقت ملجا من تو بوده ای وپناه من تو داده ای .

منتهای آرزوی من وکمال مطلوب من وپناه موثق من توباشی .

تو پروردگار نیکویی ها وپرورنده نعمات وخدای حسنات وخیرات هستی .

 

احتجاج امام حسین(ع)

ابا عبدا... الحسین(ع) دیگر اطمینان پیدا کرده که لشکر عمر بن سعد هدایت شدنی نیستند و آن همه خطابه ها وپیام ها فایده ای نکرده د است. اما هنوز مسولیتش پایان نیافته است زیرا خیلی از مردم عامی وبی خبری که وارد لشکر عمر سعد شده اند در خیال خود به جنگ افراد خارجی بسیج شده اند که بر ضد خلیفه وقت قیام و وشورش نموده اند . فلذا به هنگام طلوع خورشید  روز عاشورا ابا عبدا.. بر شتری سوار می شود( تا بهتر دیده شوند) در حالی که عمامه پیغمبر را برسر گذاشته وشمشیرش را حمایل نمودند ودر میدان روی مقدس خودرا به سپاه کوفه کرده وخطابه زیر را ایراد می کند که در حقیقت احتجاج است یعنی معرفی کردن خویش واین که بدانند با چه کسی به جنگ می پردازند وچه دلیلی برای این جنگ دارند وجواب پیغمبری را که ادعای امتش را دارند چه خواهند داد؟ وبا این کار حجت را برهمگان تمام می کند.

 

"ای مردم عراق ، نیکو بنگرید . من به حکم این که نبیره رسول ا... وپرورده دامان عصمت ونبوتم به حکم این که در دین ودانش واحقاق حق وابطال باطل سرآمد امت محمد (ص) هستم از دیگران برای خلافت سزاوارترم "

امام در این جا برای اولین بار تعارف را کنار می گذارد وبرتری خویش را با دلایل برای امر خلافت بیان می کند.

" این شما بودید که طی نامه های بیشمار به خلافت دعوتم کردید وبامن عهد ناشکستنی بستید . من به اعتبار نامه ها وعهدها وپیمان های شما از حجاز به عراق رخت کشیدم ، وچنین پنداشتم که بر پیمان خوداعتبار واحترام خواهید گذاشت ودست از دامان من نخواهید کشید وبه دشمنانم تسلیم نخواهید کرد. ای مردم عراق نیکو بنگرید من حسین بن علی مرتضی هستم من حسین پسر فاطمه زهرا  وفاطمه زهرا دختر پیامبر شماست  برای من این عهد شکستن ها ونفاق ورزیدن ها  در ملت عراق شگفت آور نبود. مگر شما نبودید که کام پدرم را اززهر  وخون لبالب می داشتید. مگر شما مردم عراق نیستید که برادرم را تنها گذاشتید وپسرعمم مسلم بن عقیل را به چنگال دشمن نابکارش سپردید؟ آ ن کس که به قول وقرار شما اعتماد کند مغرور وفریب خورده ای بیش نباشد. ولی شما با این روش ناپسند که درپیش گرفته اید هر گز به رشد وصلاح نخواهید رسید.

من نکث فانما ینکث علی نفسه

شما این بیعت را برسر خود شکسته اید ومرا خدای من همواره از همراهی وهمکاری شما بی نیاز خواهد داشت."

 

ادامه احتجاج ( خطابه ) امام در صبح روز عاشورا

 

.... به من نگاه کنید . نسبت مرا بشناسید. وبعد به اندیشه فرو روید . ازخود بپرسید : آیا خون من بر شما حلال  است ؟ مگر من پسر پیغمبر شما وفرزند علی مرتضی که پسرعم و وصی رسول اکرم ونخستین مسلمان در عالم اسلام است نیستم؟

آیا حمزه سیدالشهدا عموی من نیست؟ آیا جعفربن ابی طالب که با فرشتگان بهشتی پرواز می کند برادر پدرمن نیست؟آیا نشنیده اید که رسول ا... درحق من وبرادرم فرمود: حسن وحسین دو سید جوانان بهشتند؟  اگر راست می گویم تصدیقم کنید وبه خدا قسم که راست می گویم زیرا تا آن هنگام که دریافته ام پروردگار متعال با دروغگویان دشمن است، هرگز دروغ نگفته ام.

اگر تکذیبم را روا می دارید ، درمیان ملت اسلام شخصیت های سرشناسی هستند که می توانند قضاوت کنند.

بروید از جابربن عبدا... انصاری ، ابوسعید خدری ، سهل بن سعد ساعدی، زیدبن ارقم و انس بن مالک بپرسید تاهمه گواهی دهند که این روایات را از محمد رسول ا... (ص) شنیده اند.

مگرمن چه کرده ام ؟ چه کسی را کشته ام که قصاص آن را واجب می شمارید؟ مالی از مالداری ربوده ام که به طلب برخاسته اید؟ بگویید من چه کرده ام؟

 امام دراین قسمت از خطابه برای آخرین بار افرادی را مخاطب قرار می دهد که برایش نامه نوشته بودند آن هم نامه هایی شاعرانه که وقت گل وسنبل و.... چه هست و...

... ای شبث بن ربعی ! ای حجاربن ابجر ! ای قیس بن اشعث! ای یزیدبن حارث ! مگرشما نبوده اید که آن نامه شاعرانه رابه من نوشته اید" چمن ها سبز شده اند، میوه ها به ثمر رسیده اند به سوی ما که لشکر فرمانبردار تو وپیرو فداکار توهستیم بشتاب " مگر شما این نامه را ننوشته اید؟

در این زمان قیس بن اشعث گفت: از آن نامه خبری ندارم ولی پیشنهاد می کنم به فرمان بنی اعمام خود تسلیم شوید ومطمئن باشید زیانی به شما نخواهد رسید.

ابی عبدا... فرمود : هیهات مناالذله  نه هرگز چنین نخواهم کرد . نه دست مذلت به دست شما خواهم داد ونه همچون بردگان فرومایه فرار خواهم کرد. وبا فریاد چنین گفت:   

من در برابر این حوادث به خدای خود پناه می برم.

 

 

آزادی حر

وقتی احتجاج ابا عبدا... با مردم کوردل به جایی نرسید  وکسی پاسخ مناسبی به امام نداد حربن یزید ریاحی سراسیمه به سوی عمربن سعد آمد وگفت:

امیر بالاخره تصمیم چیست؟

عمر سعد نگاهی به چهره جوشن پوش حر انداخت وگفت: جنگ ! می بینی که دارد آغاز می شود.   حر گفت: جنگ با پسر رسول ا... ؟

عمر سعد آهی کشید وگفت: آری چنگ با پسر رسول ا... اگر رشته امر در کف من بود با پسر رسول ا... کسی نمی جنگید ،اما چه می شود کرد که رشته امر در کف امیر عبیدا... بن زیاد است.

آری حر خود را دربین دوزخ وبهشت معلق می دید، رنگ در چهره نداشت ، قره بن قیس گفت: هرگز تورا ترسو نمی پنداشتم ، آن هم از این عده کم که لقمه ای بیش نیستند.

لیکن حر به چیزی دیگر می اندیشید . او توانست تازیانه بر نفس خویش زند وآن را بیدار نماید  یک آن ولحظه تصمیم لازم بود که این طرف سپاه باشد که راه جهنم است یا آن سوی لشکر که زهی سعادت و راه بهشت بود.

کرد سپاه عمر سعد را ترک وبه حضور سیدالشهدا رسیدو......

ناگهان اسب خویش را به سوی لشکر امام حسین (ع) تازاند سپر را وارونه وچکمه ها را در آورد وبه دنبالش پسرش علی وغلامی که از کوفه همراهیش می

شروع جنگ با تیر عمربن سعد

عمربن سعد تیر آماده را به چله کمان گذاشت وسرداران سپاه خودرا گواه گرفت که در بار گاه امیر عبیدا... بن زیاد شاهد باشیدکه من نخستین کسی بودم که به طرف حسین ویارانش تیر انداختم  وبه دنبال عمر سعد کمان داران لشکر کوفه اردوی ابا عبدا... را تیر باران کردند.

آری تیری که عمر سعد انداخت در حقیقت تیررهایی از دین و ولایت بود . اگر تا آن لحظه اندک شک وتردیدی در قلب نحس عمر سعد بود که با پسر رسول ا... جنگ نکند آنجا دیگر آخرین ذره ایمان وی به همراه آن تیر از چله قلبش رها گردید وتیر جهنم بر قلبش نشست.

تیر عمر سعد تیر عشق به امارت ری وگندم آن  ووزنه سنگینی بود که اورا به دنیای پست ومادی دوخت (اثاقلتم الی الارض) و زندگی دنیا را بر زندگی جاوید آخرت ( ار ضیتم بالحیوه الدنیا من الاخره) ترجیح داد.

 

شهادت حربن یزید ریاحی

حربن یزید ریاحی که در آخرین لحظات سعادت پیوستن به اردوی اباعبدا... را پیداکرد  از اولین کسانی است که به میدان نبرد با همان لشکری می رود که تا دقایق قبل جزء آنان بود، ولی اکنون افتخار پیدا کرده در رکاب مولای خویش شمشیر بزند  . حربن یزید ریاحی پس از این که وارد میدان می شود نبرد جانانه ای می کند وتعدادی از دشمن دون را به هلاکت می رساند به فیض شهادت نایل می شود . ابی عبدا.... سرخونین حر را به دامن می گیرد وفرمود: والله ما اخطات امک حیث سمتک حرا   به خدا قسم مادرت که ترا حر نامید خطا نکرد  تو در هردو جهان آزاد و آزاده باشی.

در ادامه نبرد یاران ابا عبدا... به نوبت وارد میدان می شوند وبا یک شور وهیجان که همراه با عشق وایمان بود به مبارزه می پردازند ویکی یکی به شهادت می رسند تا این که نزدیک ظهر می گردد.

 

جنگ برای نماز

ابوتمامه صیداوی جلو آمد واز روی ادب گفت : یابن رسول ا.... جانم فدایت . می بینم مرگ مان محتوم وسعادت شهادت نصیب مان خواهد شد ولی آرزو دارم آخرین نماز را هم به شما اقتدا کنم.

ابی عبدا.... نگاهی به خورشید تفتیده ظهرو نگاهی به چهره آفتاب زده ابوتمامه انداخت وفرمود:نماز را به یاد من آوردی .خوب کردی ، خدا تورا از نمازگزاران قراردهد. سپس دستور صف جماعت داد ند. حبیب بن مظاهر لشکر کوفه را با مبارزه سرگرم کرد تا امام نمازش را به پایان برساند
+ نوشته شده توسط شهریاررضاپور در جمعه چهارم شهریور 1390 و ساعت 14:41 |

اما حسین بن علی مردی بزرگوار وشجاع است وچون مورد توجه تمام مسلمین مخصوصا مر دم حجاز است  که نسبت علاقه پیغمبر را به اودیده اند اگر اهل عراق با اوبیعت کنند واوخروج کند برتوظفر یابد مبادا با اوجنگ کنی که حق بزرگی از خلافت دارد. تاتوانی با اومسالمت کن  اهل حجاز را احترام کن که آن ها به منزله اصل ومابقی فرعند. آن ها درک محضر پیغمبر را کرده اند . نسبت به اهل عراق مسالمت کن از اهل شام باک نداشته باش آن ها به منزله آستر لباسند ومطیع می باشند."

 

 

یزید بر منبر خلافت

سه روز پس از مرگ معاویه یعنی هجدهم یا نوزدهم رجب سال 60 هجری یزید جامه خلافت به تن کرد وبه مسجد رفت ودر محراب مسجد به نماز ایستاد .

پس از نماز به منبر رفت وبرای نخستین بار به عنوان امیرالمومنین بر منبر خلافت قرار گرفت وخطابه کوتاهی خواند که قسمتی از آن چنین است:

" ستایش سزاوار پروردگاری است که آن چه مشیت فرماید انجام دهد .آن را که مستحق نعمت است نعمت بخشد وآنان را که سزاوار نباشند محروم دارد.اوست که بر آورد واوست که براندازد. بلندی وپستی ، کامرانی وناکامی همه مقهور اراده اوست . پس از چند لحظه مکث گفت: معاویه ریسمانی بود که با دست خدا از آسمان به زمین آویخته شده بود تا آن دم که مشیت الهی اقتضا داشت این ریسمان کشیده شد بود وبه فرمان الهی هم این رشته از هم گسیخت . پدرم معاویه از خلفای پیشین کم مایه تر بود به همین نسبت از آنان که پس از وی بر جایش می نشینند گران مایه تر است "

شرک وریا از همین بیانات اولیه یزید آشکار است .  خداوند به همه موجودات نعمت می بخشد واز کسی دریغ نمی دارد این خود موجود زنده است که باید شرایط آمادگی وپذیرش وشایستگی دریافت آن نعمات را داشته یاشد . از طرف دیگر یزید کسی نیست که پای بند اصول اخلاقی باشد چه رسد به این که بخواهد بیانات خویش را براساس مشیت واراده الهی شروع نماید بلکه در ادامه سفارشات معاویه واطرافیان است که یزید برای اثبات وابقای خلافت خویش لازم است تظاهر به دین داری  کندکه البته این رونددیری نپایید وخیلی زود سرشت وماهیت خویش را نشان داد.

یزید از نظر فکر واندیشه ، اخلاق وانگیزه های معنوی بهره ای نداشت ، برخلاف پدرش که با اندیشه های شیطانی در مجاورت شیطان مجسمی چون عمروعاص مردم عامی را خام کرده وبرگرده آنها سال ها سواری کرد.

یزید بیش از آن که خواهان قدرت وسلطنت باشد ذاتا موجودی عیاش وخوشگذران بود وی حتی محراب امامت ومنبر خلافت وتخت سلطنت را فقط برای این دوست داشت که کباب وشراب ، عیش ونوش و یوزبازی  وسگهای شکاری وروزهای شکارش  آن طور که دلش می خواست آماده باشد.

یزید حتی پدر درحال احتضارش را تنها گذاشت وخود به "حوارین" محل خوش آب وهوایی که مرکز امارت اوبود می رود تا عیش وعشرتش برای یک هفته هم تعطیل نگردد.

یزید پس از نشستن برکرسی خلفت بلافاصله نامه ای به ولیدبن عتبه پسر عموی خویش که ازجانب معاویه حاکم مدینه بود نوشت به این مضمون:

ای ولید باید برای من بیعت بگیری از ابوعبدا... الحسین ، عبدا...بن عمر ،عبدا...بن زبیر و عبداالرحمن بن ابی بکر باید کار را برایشان تنگ بگیری وعذر ایشان را قبول ننمایی وهرکدام امتناع کردند سرازتن اوبرگیری  وبزودی برای من روانه داری.

ولید ، مروان فرماندار قبلی مدینه را طلبید وبا اومشورت کرد . مروان گفت تکلیف خیلی ساد ه است تا اینان از مرگ معاویه خبردار نشده اند بی سروصدا  آن ها را به دارالاماره  دعوت کن وفرمان خلیفه را به اطلاعشان برسان  بی مهلت وبی درنگ از آنان بیعت بخواه اگر بیعت کردند آزادشان کن ودر صورت مخالفت بی ترس وهراس آنان را گردن بزن وسرشان را برای امیرالمومنین یزید بفرست.

پس از دعوت ولید ، عبدا...بن عمر وعبدالرحمن بن ابی بکر گفتند مابه خانه هایمان میرویم ودر را به روی خود می بندیم. ابن زبیر گفت  من هرگز بیعت نمی کنم  وپیش ولید نرفت. ولی امام حسین فرمود مرا چاره ای نیست جزرفتن به نزد ولید . لذا امام سی نفر از اهلبیت  وموالی خود را طلبید و وامر فرمود سلاح بسته وبا ایشان بروند وفرمود  بردر خانه بنشینند اگر صدای من بلند شد به داخل خانه آیند وقتی امام واردخانه شد مروان هم نزد ولید بود. ولید خبر مرگ معاویه را به حضرت داد و آن جناب کلمه استرجاع (انالله وانا الیه راجعون) بر زبان آوردند و ولید نامه یزیدرا در مورد بیعت به حضرت نشان داد. حضرت فرمودگمان نکنم با بیعت پنهانی من با یزید راضی شوی بلکه خواستار بیعت آشکار در حضور مردم هستی  پس امشب تاخیر کن تا فردارای ونظر خودرا می گویم. دراین لحظه مروان به ولید گفت ازوی دست برندار وهمین الان بیعت بگیر وگرنه براودست نمی یابی مگر آن که خون بسیارازطرفین ریخته شود اکنون که براو دست یافته ای وی را رها نکن یا بیعت بگیر ویا اورا گردن بزن. امام ازاین سخن مروان عصبانی شد و فرمود: یابن الزرقا تو مرا خواهی کشت یا او ، به خدا سوگند دروغ گفتی هیچیک از شما قادر به قتل من نیستید ورو کرد به ولید وفرمود: " ای امیر ماییم اهل بیت نبوت ومعدن رسالت . ملائکه در خانه ما آمد وشد می کنند وخداوند مارا در آفرینش مقدم داشت  وختام خاتمیت بر ما گذاشت ویزید مردی است فاسق وشرابخوار وکشنده مردم بناحق ، وآشکارا انواع گناهان وفسوق را مرتکب می شود کسی مثل من هرگز بااوبیعت نمی کند."

شیخ عباس قمی در منتهی الامال این واقعه را در شب شنبه سه روز مانده به آخر ماه رجب سال 60 هجری ذکر می کند.

چون امام ازمجلس ولید بیرون آمد مروان گفت  سخن مرا نشنیدی به خدا سوگند دیگر براو دست نخواهی یافت .  ولید گفت: وای برتو ، کاری ازمن می خواهی که موجب هلاک دین وودنیای من می شود به خدا سوگند راضی نیستم تمام دنیا مال من باشد تامن درخون حسین شریک گردم.

بر اساس روایات امام حسین (ع) همان شب یا شب سوم مدینه (شب سوم درست تر است)را به قصد مکه ترک نمود وتمام فرزندان خود وفرزندان برادر خویش وبرادران خود وهمه اهل بیت به جز محمدبن حنفیه ( که مریض وازناحیه دست فلج بود) را باخود به همراه برد.

ابن زبیر که همان شب از مدینه فرار کرد واز بیراهه به سمت مکه رفت حتی ولید با هشتاد سوار به تعقیب اوفرستاد ولی اورا نیافتند وبر گشتند.

امام حسین (ع) قبل از ترک مدینه بر سر قبر جدش  پیغمبر (ص) ومادرش فاطمه(س) وبرادرش حسن(ع) رفته وبا آنان وداع می کند وشبانه به سمت مکه حرکت می کند در حالی که این آیه از قرآن را می خواند که حضرت موسی درهنگام رفتن به سمت مدین از ترس فرعون گفته بود:

فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین

یعنی (موسی) بیرون رفت از شهر در حالتی که ترسان ومترقب رسیدن دشمنان بود گفت: پروردگارا مرا ازگروه ستمکاران رهایی بخش.

مشهوراست قبل از خروج امام از مدینه افراد مختلف وسرشناسی پیش حضرت آمده ویا خواسته اند مانع حرکت او گردند ویا سفارش نموده اند به کجا برود یا به کجا نرود  همین طور در زمان خروج از مکه به سمت عراق افراد مختلفی این کار را کرده اند به همین دلیل شاید خیلی از روایات با یکدیگر ادغام شده  وبیانات مشترکی از امام درزمان خروج از مدینه ومکه در کتاب ها ذکر شده است

اما مشخصا هنگام خروج امام (ع) از مدینه افرادی بوده اند که همراه ایشان نبودند ومطمئنا توصیه یا سفارشاتی کرده اند یکی از این افراد محمد حنفیه است که گفتیم به علت فلج بودن دست نتوانسته بود امام را همراهی کند  و احتمالا بعدا در مکه به ایشان ملحق شده است ، اقوام وآشنایان ، زن های عبدالمطلب ، عمه های امام ویکی از افراد سرشناس ام سلمه همسر حضرت رسول اکرم (ص) بودند که به نزد امام آمده  وباز روایت های مختلفی از ایشان نقل شده است  که مثلا به سمت عراق نرود ویا جریان خاکی که امام به ام سلمه داد البته تا ان لحظه هنوز مشخص نبود که امام به عراق برود  زیرا سمت حرکت امام به سوی مکه بود شاید برای ام سلمه آن روایت های رسول خدا تداعی معانی شده که فرزندم حسین را درخاک عراق به شهادت می رسانند  بدیهی است امام دفعتا تصمیم نمی گیرد که از مدینه خارج شود فشارهای وارده برامام فقط بلافاصله پس از مرگ معاویه و  آمدن یزید به جای پدر نبود بلکه خود معاویه درزمان حیات ننگین اش خیلی تلاش کرد که از امام برا ی فرزندش بیعت بگیرد که موفق نشده بود بنابراین همه نزدیکان اباعبدالله می دانستند که این خطر همواره وجود دارد که اما م را مجبور به بیعت با یزید کنند وحتما حضرت امام ازمدت ها پیش برای خنثی کردن این توطئه در اندیشه بوده که بهترین کار را انجام دهد به طوریکه کمترین خطر متوجه اوو خاندانش گردد وازطرف دیگر تکلیف دیگر مردم هم مشخص شود وموضع گیری روشن امام را درمورد خلیفه جدید بدانند. موقعیت حساسی که همواره در طول تاریخ درزمان تغییر رئیس دولت ها وحکومت ها وجود داشته است. آری امام (ع)طوری می بایست عکس العمل نشان دهد که مردم سردرگم نباشند  وببینند نزدیک ترین فرد به پیامبر که شایسته ترین فرد برای کسب مقام خلافت وجانشینی رسول ا... است  در غصب مجدد خلافت توسط شخصیت ظاهر الفسوقی چون یزید چه اقدامی خواهد کرد مسلما اگر امام حسین(ع) با یزید بیعت می کرد همان چیزی پیش می آمد که خود حضرت ایشان پیش بینی کرده بود که : وعلی الاسلام السلام   یعنی فاتحه اسلام دیگر خوانده می شد.

خلاصه این که پس از آگاه شدن امام از مرگ معاویه وبلاغ یزید به ولیدبن عتبه فرماندار مدینه مبنی بر اخذ بیعت اجباری از امام  ، ایشان تردیدی نداشتند که دیگر مدینه جای ماندن نیست  نه برای خودش ونه برای اهل بیت وخاندانش .

 

 

نجوای امام حسین (ع) با جدش قبل از ترک مدینه

جواد فاضل نویسنده شهیر در کتاب حسین بن علی صفحه 157 نجوای امام حسین (ع)  را باجدش رسول ا... ذکر کرده حیفم آمد قسمتی از آن را ذکر نکنم ایشان نوشته اند:

" شب بیست وپنجم رجب سال شصت هجری ابا عبدا... درسیاهی شب برای وداع روی قبر مطهر رسول ا... حاضر می شود وبا گریه نجواهای زیر را دارد:

یا رسول ا... انا فرخک وابن فرخک،.... ای رسول خدا من فرزند توام وفرزند فرزند تو  ، ای رسول خدا من پاره جگر تو وگوشه قلب تو وودیعت گرانبهای تو دراین دنیا هستم  من حسین توام.

یا رسول ا... یا جداه لاحاجه لی فی الرجوع الی الدنیا فخذ فی الیک وادخلنی  معک فی قبرک  ای رسول خدا مرا دیگر بااین دنیا کاری نیست  از این زندگانی سخت بیزارم  آغوش بگشا می خواهم در آغوشت قرار بگیرم ."

همچنین می گویند ابا عبدا... پس از قبر مطهر پیغمبر خدا به بقیع رفت وبا مزار مادر وخاک برادر وداع کرد وسپیده دم به خانه بازگشت ودستور داد آماده سفر شوید .

شب یکشنبه  28 رجب المرجب سال 60 هجری امام حسین مدینه را به عزم مکه ترک گفتند  وروز جمعه سوم ماه شعبان المعظم مصادف با روز میلادش به مکه

 

رسیدودرخانه خود نزول اجلال فرمود.

عبدا... بن زبیر ، عبدا...بن مطیع  ، گروهی از رجال قریش  وحتی والی مکه عمروبن سعید بن عاص معروف به اشدق به حضورش شرفیاب شدند.

عبدا...بن عمر ، عبدا...بن عباس  نیز هنوز ماه شعبان به پایان نرسیده بود که به مکه رفتند.

 

قسمتی از وصیت نامه امام حسین(ع) به محمد حنفیه قبل از ترک مدینه

" این وصیتی است از حسین بن علی برای برادرش محمد حنفیه که شهادت به وحدانیت خدا ورسالت محمد مصطفی  واین که بهشت ودوزخ وقیامت حق است واهل قبورهمه برانگیخته می شوند

انی لم اخرج اشرا ولابطرا ولا مفسدا ولاظالما  وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی  ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر واسیر بسیره جدی وابی علی بن ابیطالب....

. اینک من ارمدینه بیرون می روم ولی نه برای ریاست وحکومت وجاه ومنصب بلکه برای امر به معروف و نهی از منکر . من به سیره جدم قیام می کنم وهرکس بامن به مخالفت برخیزد وازدین سرپیچد  صبر می کنم تا خدا میان ما قضاوت فرماید اینک من وتوفیق الهی وقیام برای اثبات حق وحقیقت. وما توفیقی الا بالله علیه توکلت والیه انیب

امام دراین وصیت نامه بسیاری از شبهاتی راکه بعدا عمال یزید وابن زیادبه ایشان نسبت دادند با پیش بینی روشن بینانه خویش پاسخ داده است ، از جمله این که نعوذ بالله نسبتی که به امام می داد این بود که" گروهی از دین خارج شده وبر خلیفه وقت شور ش کرده وبرای کسب قدرت ومقام خلافت دربین مردم اختلاف وفتنه وفساد ایجاد کرده وبراساس حدیثی از رسول خدا(ص) کسی که برخلیفه بشورد  خونش مباح است وبر خلیفه فرض است که برای جاوگیری از تشتت واختلاف بین امت اورا سرکوب کند "وازاین نمونه سفسطه هایی که مردم عادی وعامی را خام کرده وهمه واقعا می پنداشتند گروهی خارجی اند که بر ضد حکومت اسلامی وقت قیام کرده اند.

لذا می بینییم که امام وصیت نامه خویش را با اقرار به وحدانیت خدا ورسول او (یعنی جد بزرگوارش) وروز قیامت وزند ه شدن مردگان پس از مرگ شروع می کند ودر ادامه علت قیام خود را امر به معروف ونهی از منکر اعلام می دارد واین که قیام نمودم تادر دین جدم که پوستینی وارونه شده در تن امت ، اصلاح ایجاد کنم  تا به روش وسیره جد وپدر بزرگوارش عمل شود نه هیچ کس دیگر ، همان چیزی که امام علی (ع) در هنگام پذیرش خلافت پس از عمر  که ازایشان خواسته بودند درصورتی می تواند به خلافت برسد که به شیوه پیامبر ودوخلیفه قبلی عمل نماید که امام فرمودند به شیوه سنت پیامبر وروش خودم. که همین امر باعث شد که خلافت رابه عثمان واگذار کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ به برخی سوالات

1-علت خروج امام از مدینه چه بود؟

2-آیا فقط به این علت که بایزید بیعت نکند؟

3-چرا مکه را مقصد خویش انتخاب کرد؟

4-چرا مکه را به قصد عراق وکوفه ترک نمودند؟

5-آیا می دانست درانتهای این سفر به شهادت می رسند؟

6- اگر می دانست چرا به این سفر تن در داد؟

7- چرا همه اهلیبیت وخاندان خویش را برد؟

قبل از پاسخ به سوالات فوق مقدمه کوتاهی را ضروری می دانم ذکر کنم.

پیغمبر وامام دارای دوجنبه هستند 1-ملکوتی 2- بشری  ازنظر ملکوتی پیغمبر وامام دارای مقاماتی هستند که درک آن برای مردم عادی غیر ممکن است ( مانند احوال درونی علمای اخلاق وعرفان که قابل درک برای افراد عادی نیست زیرا هر فرد خودش بایداین راه را برود وبه حد وارستگی ای برسد که آن گونه حالات را بچشد واحساس کند)

وصحبوالدنیا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الا علی

آنان در دنیا بابدن هایی زندگی می کنند که جان های آنها به جایگاه بلندی تعلق دارد.

ازجنبه بشری هم ماند مردم دیگر می خورند ومی آشامند ، مریض می شوند ونهایتا رحلت می نمایند ودراین سطح به رهبری مردم می پردازند آن ها را تربیت می کنند تهذیب و آموزش داده وهدایت می نمایند

در پرتو جنبه الهی وملکوتی پیغمبر وامام دارای مقام عصمت وشفاعت هستند وبه اذن خدا در کائنات تصرف می کنند چنان که رسول اکرم (ص) به اذن خدا ماه را به دونیم کرد ویا معجزات مشایهی که ازائمه معصومین (ع) نقل شده است . این مقام به نام ولایت تکوینی خوانده می شود . از طرف دیگر پیغمبر وامام از جنبه بشری نیز برمردم ولایت تشریعی دارند ومسئول ومکلف است بااجرای قوانین الهی وتشکیل حکومت عدالت را در جامعه برقرار نماید وبه هیچ عنوان نمی تواند چشم روی واقعیات گذاشته وظلم وجور وفساد وتبعیض را ببیند ولی قیام نکند.

 

حال می پردازیم به پاسخ سوالات مطرح شده.

امام دفعتا وناگهانی تصمیم نمی گیرد که یک شبه از مدینه خارج شود . فقط به صرف این که فرماندار مدینه طبق حکم یزید قصد بیعت گرفتن از ایشان را می کند. امام دوران حکومت ظلم وجور معاویه را درک کرده اند تحمیل صلح  به برادرش را با اهرم زر وزور تزویر به یاد دارد وطی این دوران گویی خاری در چشم واستخوانی در گلو(همچن پدر بزرگوارش) داشته است. حال که معاویه به درک واصل شده است تحمل فرزند زن باز وسگ بازش به عنوان چانشین پدر خبیث وکسب مقام خلافت وامارت مسلمین واقعا غیر ممکن ومرگ آور است.

امام در دوران حکومت معاویه نیز بیکار نبوده است  وسکوت ایشان به منزله قبول وتایید حکومت ناعادلانه وغاصبانه وقت نبوده است  وهمواره دراین اندیشه بوده که طی فرصت مناسبی  خلافت غصب شده را از غاصبانش گرفته وبه جایگاه اصلی اش برگرداند بنابراین امام  فقط برای فرار از بیعت با یزید از مدینه خارج نمی گردد بلکه عوامل مختلفی دراین کار نقش داشته است که تدریجا به آن ها اشاره می گردد که خود حضرت ایشان به وفور در خطابه ها وسخنرانی های مختلف در مکه ودر طول مسیر مسافرت از مکه به عراق بیان داشته اند  ازبین بردن ظلم وبی عدالتی اجرای امر به معروف ونهی ازمنکر اصلاح دین جد خویش رسول ا...  جلوگیری از حیف ومیل بیت المال ودر آوردن آن از انحصار عده ای مخصوص  وهمه این ها میسر نیست مگر باتشکیل حکومتی قوی واسلامی شبیه حکومتی نظیر حکومت رسول خدا یا حکومت چهار سال وچند ماه پدربزرگوارشان  علی بن ابیطالب (ع).

این دیدگاهی است که علمای بزرگ شیعه مانند سید مرتضی علم الهدی نابغه کم نظیر ومغز متفکر شیعه ودانشمند بزرگ شیخ طوسی رئیس فقهای شیعه به آم معتقدند.

اما چرا مکه را انتخاب کرد؟

غیر از مکه کجا را انتخاب می کرد؟  زمانی بود که هنوز بسیاری ازممالک اسلامی از مرگ معاویه ونشستن یزید به جای آن با خبر نبودند؟ وهیچ ندای دعوتی از هیچ کجای سرزمین های اسلامی به امام نرسیده بود؟

مکه حرم امن الهی است ، منزل وموطن جدش رسول ا.. . است. هنوز اثر قدمگاه های جدش در کوچه پس کوچه های مکه باقیست. نیم قرن پیش بود که ندای الهی قولوالااله الاالله تفلحوا  ی جد بزرگوارش گوش عرب سوسمار خوار را به لرزه در آورد وبا همین ندا عرب بدوی رنگ تمدن را دید وپای او در کوتاهترین زمان به دورترین دروازه های تمدن آن سر دنیا باز شد. مکه همواره محل تجمع اقوام وقبایل مختلف بوده است آنانی که پیامبر خدا را می شناختند وبه خاندان او ارادت داشتند . تازه هرساله ایام حج مسلمانان از سراسر دنیا در آن جا مجتمع می شوند وکنگره عظیم حج شاهد حضور همه نوع مسلمان از هرنوع نژاد وقوم وهر نقطه ای از دنیا خواهد بود . مناسب ترین جایی که امام بتواند ندای مظلومیت خویش را وغربت دین جدش را اعلام کند کجا می تواند باشد؟ کدام نقطه دنیای اسلام می تواند خطر  وعلی الاسلام السلام را درک کند؟  چه کسانی می توانند صدای لااله الالله تفلحوا ی پیامبرخدا را ار حلقوم نوه اش بشنوند؟ نوه ای که در آغوش جدش بزرگ شده وهنوز  بوی پیغمبر می دهد؟بوی علی وفاطمه می دهد؟

البته قابل ذکر است انتخاب مکه توسط امام به عنوان اولین مقصد بدین معنی نیست که امام معتقداست یزید حرمت مکه را حفظ کرده وکاری با وی ندارداتفاقا قصد یزید این بود که درمسجدالحرا امام را ترور نماید ویک علت حرکت خروج امام ازمکه همین است که خونی در کعبه ریخته نشود وحرمت آن خدشه دار نشود..

 

آیا می دانست در انتهای این سفر به شهادت می رسد؟

خداوند عالم رشته های زیادی از علم غیب را به رسول خدا (ص) تعلیم نمود وآن حضرت نیز در اختیار ائمه معصومین علیهم السلام گذاشته است. براساس روایات  امام عالم بما کان وما یکون  وماهوکائن است. ائمه معصومین علاوه برعلوم الهامی که دارند وارث علوم انبیا وملائکه وعلوم خاتم پیغمبران می باشند. به گفته علامه بزرگوار طباطبایی صاحب کتاب وزین المیزان به موجب اخبار کثیره امام مقامی از قرب دارد که هرچه بخواهد به اذن خدا می تواند بداند از آن جمله است علم به تفصیل مرگ وشهادت خود با جمیع جزئیات آن. واین مسئله هیچگونه محذور عقلی وشرعی ندارد  در عین حال به حفظ ظواهر حال وراه ورسم زندگی متعارف ماموریت دارد. این علم موهبتی امام اثری در اعمال او وارنباطی با تکالیف خاصه اوندارد وامام مانند سیاستمداری کار آزموده  با تغییر اوضاع واحوال سیاسی می تواند برنامه زندگی خود را بچیند ویا در شرایطی آن را تغییر دهد.

امام به قصد تشکیل حکومت اسلامی وتوجه اذهان مسلمین جهان به امر مهم حکومت اسلام وبراندازی حکومت جور عازم مکه می شود واین تصمیمی نیست که سهل الوصول باشد هرفرد انقلابی هرچند ساده در دورترین نقطه از دنیا که مشغول مبارزه است هر لحظه جان بر کف است ومسئله مرگ برای وی حل  شده است همان چیزی که امام هنگام خروج از مکه می فرمایند:

خطالموت علی ولدآدم مخطالقلاده علی جیذالفتاه

مثل مرگ درمورد فرزندآدم همانند گردن بندی است که همواره در گردن دختران جوان بسته شده که باعث زینت آنان شود. یعنی مرگ چیز تلخ وزشتی نیست  بلکه باعث زینت وآرایش فرد است ( البته مرگی که هدفدار باشد) از طرف دیگر مرگ با هر فردی نزدیک ترین فاصله را دارد وبه رگ گردن او نزدیک است. واین ماییم که برداشتی خیلی سطحی وظاهری از مرگ وزندگی داریم . تازه امام دراین جا مرگ را زندگی می داند حیاتی که عالیتر از این زندگی دنیایی است.

 

چرا امام همه اهلبیت وخاندانش را باخود برد؟

حساس ترین وخطرناک ترین اقدام امام در سراسر زندگی مبارک شان همین نه گفتن به حکومت جور است ، حکومتی که مورد قبول وپذیرش وی نیست ، حکومتی که شرط تثبیت وپایداری وپذیرش همگانی از جانب همه مسلمانا ن این است که که امام حسین(ع) آن را پذیرفته وتایید کند.به همین دلیل این حکومت دست از امام برنمی دارد یا باید ازایشان بیعت بگیرد ویا به قتلش برساند همان چیزی که در پیام یزید به فرماندار مدینه مرقوم شده بود.

فرزند گستاخ معاویه می خواهد با تحمیل خلافت خود برامام با یک تیر دونشان بزند هم رقیب بسیار نیرومند ی را ازبین ببرد وهم ازطغیان افکار عمومی واحساسات ملی به نفع حسین بن علی(ع) جلوگیری کند ودر طلیعه زمامداری زیربنای حکومت ضد اسلامی خودرا محکم سازد.

دراین شرایط سخت وحساس پاسخ امام منفی است . علاوه براین امام خود تئوریسین بزرگ برپایی حکومتی عادلانه ، حکومتی چون حکومت کوتاه پدر بزرگوارش است. این هدف بزرگی که امام سال ها منتظر آن بود وبرایش برنامه ریز ی نموده است حال که خود مجبور است از این محیط نا امن ونامناسب مهاجرت کند نمی تواند اهل بیت خود را تنها گذارد. مثل این است چوپانی ، رمه ای را رها و آزاد درخطر شکار گرگ خون آشام قرار دهد. چه کسی بهتر از امام می تواند از اهل بیتش دفاع کند ، چه کسی با شهامت تر وشجاع تر از ایشان است  . امام حسین فردی است وقتی که خواست از مدینه خارج شود ازایشان خواستند شما از بی راهه(مانند عبدا...بن زبیر) رفته وفقط اهل بیت خویش را از راه اصلی به مکه بفرستید امام دربیان اشعاری با مضمون زیر پاسخ می دهد:

آن مرد که خانواده خویش را دربیابان تنها می گذارد ،

موجودی فرومایه ولئیم است،

وآن کس که همی خواهد راه را برما ببندد،

بادم شمشیر ما به غرقاب فنا فرو خواهد افتاد

وآنان که تیغه شمشیر را درکف ما مشتعل ببیند،

چنان که ازشیر خشمناک می گریزند از ماخواهند گریخت.

ازجهت دیگر استاد شهید مرتضی مطهری معتقد است  امام بدن منظور اهل بیتش را حرکت داد که اولا صدایش در اطراف واکناف جهان اسلام بپیچد  ، ثانیا امام با روشن بینی خاص خویش از آینده می داند که نهضتش به واسطه اهل بیت کامل خواهد شد وندایش به کمک آنان حتی درون کاخ شام  هم می رود ویزید را رسوای خاص وعام می کند.

 

چرا مکه را به سمت عراق وکوفه ترک کردند؟

اولا باید بگوییم چرا مکه را ترک کرد؟ آن هم روزی (روز هشتم ذی حجه )که فردای آن حجاج برای انجام مراسم حج وارد عرفات ومنا می شوند.  آری امام درحضور چشمان هزاران مسلمان که از سراسر جهان آمده اند ناگهان حج را ناتمام می گذارد ، کعبه را پشت می کند  یعنی من به این حج اعتراض دارم ، کعبه ای که در تسخیر بنی امیه است ، حجی که گرداننده اش یزید است  فایده ای برای مسلمین ندارد .  این است که سوال بزرگی در ذهن همه مسلمانانی که در کنگره عظیم حج شرکت دارند ایجاد می کند واین بالاترین فریاد است.

اما چرا به سمت عراق وکوفه حرکت نمودند؟

درآن زمان سه مرکز مهم وجود داشت : مدینه ، دارالنبی – شام ، دارالخلافه (خلافت معاویه) وکوفه –دارالخلافه (خلافت علی بن ابیطالب) 

امام ،مدینه را محل امنی برای ماندن ندید وآن را به مکه حرم امن الهی ترک کردند به این دلیل مکه مکانی است که حرمت آن برهمه مسلمانان واجب بوده وازطرفی محل رفت وآمد مسلمانان از نقاط مختلف جهان اسلام خصوصا زمان انجام مناسک حج که امام می توانست اهداف ونیات خویش را از این اقدام انقلابی به گوش جهانیان برساند ، و پس از دوماه ماندن در مکه نامه های بیشمار مردم عراق به سمت ایشان سرازیر شد خصوصا از جانب کوفه که زمانی مرکز ارتش اسلام بود . کوفه درزمان عمربن خطاب ساخته شد وبه عنوان مرکز تجمع ارتش اسلام برای حمله به دیگر نقاط از جمله ایران شده بود. ومدت چهار سال واندی مرکز حکومت عادلانه امام علی (ع) بود وکوفیان بااین نوع حکومت آشنایی دارند همان حکومتی که هم اینک امام حسین (ع)مصمم است مجدا آن را تاسیس نماید.

از طرفی امام حسین پس از چهارماهی که درمکه حضور داشتند احساس کردند که یزید کسی نیست که احترام کعبه ومکه رابگیرد بلکه اطلاع پیدا کرده بود که یزید تعدادی از افراد تروریست را مامور کرده که حتی درحرم خدا خون اما م حسین رابریزند . حال تکلیف چه می توانست باشد؟ غیر از مکه  که هم اکنون امنیت ندارد کجا می تواند برود؟ مطمئنا جایی که احتمال جذب یاران وطرفدارانی که بتوانند دراین امر خطیر وخطرناک ایشان را تنها نگذارند . حتی اگر احتمال نقض عهد وپیمان هم از طرف مردم عراق وکوفه می رفت امام چاره ای نداشت جز این که به سمت کوفه برود و اگر پس از دعوت بیش از هجده هزار نفر اهل عراق به سمت عراق نمی رفت آیندگان چه می گفتند ؟ امام که آن همه طرفدار وسرباز آماده جانفشانی داشت چرا نرفت؟ پس قضیه امام حسین شق دومی هم ندارد ، ایشان در هر صورت باید به سمت عراق برود حتی اگر احتمال پیروزی پنجاه ، پنجا ه باشد.

این ظاهر قضیه و واقعیاتی که در جلوی راه امام به عنوان یک سیاستمداری است که دو دوره مختلف سیاست پدر وبرادرش را درک کرده است. واز بعد دیگر امام یک جنبه ملکوتی نیز دارد واحادیث وروایاتی که از پیامبر خدا (ص) وعلی بن ابیطالب در قلب ایشان است که ازحادثه عظیمی برای ایشان درخاک عراق خبر داده بودند. امام قرار است به تکلیف خود عمل کند اگر توانست حکومت جور زمان را که با زبان دین مشغول ازبین بردن دین است براندازد فبها واگر هم نتواند بلکه خون خویش وخاندان واصحابش را دراین راه بریزد با این شرط که حکومت جابر وجائررا به پرتگاه سقوط بکشاند نهایت آرزوی ایشان است به تعبیر قرآن همان  احدی الحسنیین یعنی یکی از دوامر نیکو.

 

حضور امام درمکه

طبق نقل مشهور امام حسین (ع) 28 رجب سال 60 هجری از مدینه خارج وروز سوم شعبان همان سال به مکه می رسند. وشعبان ، رمضان ، شوال وذی قعده را به طور کامل در مکه حضور دارند وروز ترویه (روز برداشتن آب) یعنی روز هشتم ذی الحجه که درآن روز حجاج خانه خدا همگی در شهر مکه جمع می شوند وکاروان ها ازتمام درهای شهر وارد مکه می شوند تا فردا روز نهم ذی الحجه که
+ نوشته شده توسط شهریاررضاپور در جمعه چهارم شهریور 1390 و ساعت 14:35 |

حضرت دراین زمان عهده دار مسئولیتی بوده یانه ، اطلاعات تاریخی از این دوره حیات امام بسیار اندک است ، هرچند برخی منابع از علاقه واحترام وتکریم خلفا نسبت به او سخن دارند از جمله ابن کثیر  در البدایه والنهایه  ج8 ص161 برجسته ترین نقش سیاسی امام در واقعه شورش علیه عثمان است که آن حضرت به اتفاق برادرش امام حسن (ع) برای جلوگیری از قتل عثمان تا حد آسیب دیدگی واردمیدان شدندودرجریان بیعت مردم با امام علی (ع) در حمایت از پدر در مقابل هجوم مشتاقان مردم ایستاده به طوری که به گفته امام علی (ع) نزدیک بود زیر دست وپای مهاجمان قرار گیرند.

امام حسین (ع)در نبردهای جمل ، صفین و نهروان در کنار پدر اولین تجربه های نظامی را کسب نمود ودر زمان شهادت امام علی (ع) یعنی سال 40 هجری حضرت ایشان 38 سال از عمرش سپری شده بود.

درسال چهلم هجری در آخرین بسیجی که علی (ع) بر ضد معاویه وبرای آزادی شام ترتیب داده بود امام حسین رابر ده هزار سوار مسلح فرماندهی بخشید.

امام علی(ع) در 19 رمضان سال چهلم هجری به ضرب شمشیر پسر مرادی زخمی ودر 21 رمضان همان سال به شهادت رسید وامام حسن مجتبی(ع) به امامت رسید که البته با غصب خلافت توسط معاویه وتحمیل صلح به امام حسن(ع)  ،9 سال بعد به دستور معاویه امام حسن(ع) نیز مسموم وبه شهادت رسید درانتهای ماه صفر سال پنجاه هجری مقام امامت به امام حسین رسیداز همین زمان بود که دنیای اسلام پس از مرگ دیکتاتوری بیست ساله معاویه به جنب وجوش افتاد.

بزرگان حجاز ویمن وعراق که از انحراف معاویه وظلم عمال بنی امیه به جان آمده بودند فرصت را غنیمت شمرده ومحرمانه با اباعبدا... الحسین(ع) به مکاتبه ومذاکره پرداختند.

 

 

شیخ مفید می نویسد امام حسین (ع)7 سال با جدش بود. 37 سال با پدرش و47 سال با برادرش و11 سال مدت زندگی  او پس از امام حسن(ع)می باشد.

 

 

اخبار شهادت امام حسین توسط رسول ا... (ص) ، امام علی (ع) وخودشان

1-   اسماء می گوید در روز هفتم تولد امام حسین (ع)رسول ا... (ص)گوسفند سیاه وسفیدی را برای امام حسین(ع) عقیقه کردند ویک ران گوسفند را به قابله دادند وسرش را تراشید وبه وزن آن نقره صدقه داد وبر دامن خود گذاشت  باز بسیار گریه کردند به رسول خدا عرض کردم پدر ومادرم فدای تو باد این چه خبری است که در روز اول تولد امام حسین(ع) وامروز نیز می فرمایی وگریه می کنی .

حضرت فرموند براین فرزند دلبندم می گریم که گروه کافر ستمکاری از بنی امیه اورا خواهند کشت  خدا نرساند به ایشان شفاعت مرا .

مردی اورا خواهد کشت که دردین من رخنه می کند وبه خداوند بزرگ کافر خواهد شد.

2-شیخ مفید وطبرسی وابن قولویه وابن بابویه (ره) به سند معتبر روایتی را نقل کرده اند که روزی امیرالمومنین بر منبر کوفه خطبه می خواند ومی فرمود که لز من بپرسید آن چه می خواهید پیش از آ ن که دیگر مرا نیابید( از دست دهید)  پس به خدا سوگند هرچه سوال کنید از خبرهای گذشته وآینده البته به شما آن را خبر می دهم . سعدبن ابی وقاص برخاست وگفت یا امیرالمومنین خبرده مرا که در سر وریش من چند تار مو وجود دارد؟

حضرت فرمود که خلیل من رسول خدا(ص) خبرداد که تو این سوال را ازمن خواهی پرسید وخبرداد که مرا چند مو در سر ریش توهست وخبرداد که دربن هر مویی از تو شیطانی هست که ترا گمراه می کند ودرخانه تو فرزندی هست که فرزند من حسین را شهید خواهد کرد واگر خبر دهم عدد موهای ترا تصدیق نخواهی کرد لیکن به آن خبری که گفتم حقیقت گفتار من ظاهر خواهد شد

 

3-ابن شهر آشوب از حضرت علی بن الحسین (ع)روایت کرده اند که فرمود در خدمت پدرم به سوی عراق بیرون شدیم ودر هیچ منزلی فرود نیامد واز آن جا کوچ نکرد مگراین که یاد می کرد یحیی بن ذکریا را

روزی فرمود : از خواری وپستی دنیاست که سر یحیی را برای زن زانیه از زناکاران بنی اسرائیل هدیه فرستادند .

 

4- روایت تکان دهنده از امام رضا (ع) در امالی شیخ صدوق :

همانا ماه محرم ماهی بود که اهل جاهلیت هم جنگ وکشتار را درآن ماه حرام می دانستند در حالی که این امت جفاکار خون های مارا درآن ماه حلال دانستند وهتک حرمت ما کردند . زنان وفرزندان مارا در آن ماه اسیر کر دند  خیمه های مارا آتش زد ند  اموال مارا غارت کردند حرمت حضرت رسالت را درحق ما رعایت نکردند همانا مصیبت روز شهادت حسین دیده های مارا مجروح گردانید است وزمین کربلا مورث کرب و بلای ما گردیدتا روز قیامت. همانا گریه ( ازروی علم و آگاهی بر فلسفه قیام اوعلیه ظلم وجور) بر آن حضرت گناهان بزرگ را فرو می ریزد.

5-از امام صادق (ع) روایت شده که حضرت امیرالمومنین (ع) با دو کس از اصحاب خود به زمین کربلا رسید چون داخل شد آب از دیده های مبارکش ریخت .فرمود:این محل خوابیدن شتران ایشان است.این محل فرود آمدن بارهای ایشان است  ودراینجا خون های ایشان ریخته می شود. خوشا به حال تو ای تربت که خون های دوستان خدا برتوریخته می شود.

 

 

 

 

 

معاویه یکی از مصادیق "طلیق"

قریشی های مشرک که تاسال فتح مکه به شرک وکفرخود پابرجا بودند ودرسال فتح مکه از نعمت بخشودگی عمومی ر سول ا...(ص) بهره مند شدند عنوان "طلیق" به خود گرفتند  یعنی" رها شده و آزادشده."

چون رسول اکرم (ص)پس از یک خطابه گله آمیز وتهدیدکننده فرمود:

من امروز می توانم شمشیر قتل عام در مکه بگذارم ولی معهذا شما رامی بخشم " انتم الطلقاء "شما رها وآزاد شدید فلذا قریش بخشوده شده "طلیق" نام گرفتند.

معاویه هم که درزمان جاهلیت پرچمدار مخصوص پدرش ابوسفیان برضد رسول اکرم بود از طلقاء شمرده می شد.

استخدام وبه کار گماشتن طلقاء در حکومت اسلامی مشروع نبود ولی ابوبکر براساس وعده ای که به ابوسفیان داده بود تا از مخالفت با حکومتش دست بکشد یزید پسر بزرگ اورا (برادر معاویه) برگروهی از سربازان مجاهد اسلام درشام فرماندهی داد وپس از ابوعبیده جراح چندی زمام امور لشکری وکشوری شام رادر اختیار داشت.

یزیدبن ابوسفیان درسال هجدهم هجری یعنی در زمان خلافت عمر به علت مرض وبا در گذشت وعمر معاویه را جانشین برادر کرد به این امید که معاویه آرزوهای قلبی عمر درایجاد ناسیونالیسم عرب را به ثمر برساند، دستش را درحوزه حکومتی باز گذاشت . معاویه از سال هجدهم هجری تا چهلم هجری یعنی 22 سال مستمر فرماندار شام بود پس از شهادت امیرالمومنین(ع) درسال چهلم هجری ووادار کردن امام حسن (ع)به پذیرش صلح رسما عنوان خلافت به خود بست وتا سال 60 هجری یعنی بیست سال در دمشق به نام امیرالمومنین حکومت کرد.

 

معاویه مردی منفور دربین مسلمین

همه مسلمانان می دانستند که معاویه شایسته خلافت نیست وجبرا خلیفه شده است ولی چون خلفای پیشین مانند ابوبکر وعمر که قوانین اسلام را فدای سیاست کردند وعثمان کار را به رسوایی کشانده بود وبا سیاستی عوام فریبانه معاویه را برامت اسلام تحمیل کرد به طوری که از دست علی بن ابیطالب (ع)نیز کاری ساخته نبود وباآن حیله معروف عمروعاص وبا حضور مردمی خام معاویه صاحب کرسی خلافت گشته بود.

معاویه در امپراطوری بزرگ اسلامی با قدرتی که داشت وبا ثروتی که اندوخته بودوفریبکاری های عمروعاص( اهرم زر وزور تزویر) چنان استبدادی حاکم کرده بود که کسی جرات نفس کشیدن نداشت . فلذا آشکارا حکومتش به یک حکومت ضد اسلامی تبدیل شده بود وکوچک ترین مخالفینش را از دم شمشیر می گذرانیدوجنایت هایی را مرتکب شدکه به عنوان منفورترین فرد دربین امت اسلامی خبر مرگ او تاسفی در شهرها و ولایات نداشت. خصوصاباتعیین یزید به جانشینی خود به عنوان خلیفه رسول ا... مردم هرگز این وقاحت  وجسارت را انتظار نداشتند فلذا هیچ کس بر مرگ معاویه افسوس نخورد وهیچ مرثیه ای، نثری یا نظمی در مرگ معاویه درهیچ کتابی دیده نشده است جزیک قطعه شعر که یزید در رثای پدرش سرود. حتی خبر مرگ معاویه در اقصی نقاط امپراطوری اسلام خصوصا در عراق وایران باعث شادمانی وامیدواری گردید تاهرچه سریعتر از زنجیر اسارت واختناق حکومت معاویه آزاد شوند.

 

 

تصمیم معاویه برای ریشه کن کردن پیروان علی (ع)

معاویه پس از این که امام حسن(ع) را از سر راه خود برداشت برای تحکیم دولت خویش تصمیم به ازبین بردن پیروان علی بن ابیطالب گرفت.

در ماه شوال سال 50 هجری تصمیم به انجام مناسک حج گرفت وازشام روانه حجاز شد بر طبق عادت قبلی خواست چند هفته ای در مدینه بماند وباشروع مناسک حج راهی مکه شود. لیکن در مدینه اوضاع بر وفق مراد نبود . مثلا فقط رجال مدینه به حکم تکلیف سیاسی از اواستقبال کردند وانصار خیلی زیادی از مقدمش استقبال نکردند واین امر برای معاویه خوشایند نبود حتی قیس بن سعد بن عباده انصاری در یک مناظره طوفانی ومستدل ، سیستم عصبی معاویه رابه هم ریخته تا معاویه متوجه شود اوضاع آن چنان هم بر وفق مراد نیست گرچه با حیله و ترفند توانسته بود علی بن ابیطالب (ع)وامام حسن مجتبی(ع) را از سرراه بردارد فلذا چون معاویه در مقابل استدلالات روشنگرانه قیس حرفی برای گفتن نداشت  فرمان داد که اعلام کنند:

"از امروز هرکس لب به فضائل ومکارم علی بن ابیطالب بگشاید بر نفس ومال وخانواده خود امانی نخواهد داشت."

از سال 51 هجری یعنی پس از پایان مناسک حج وشروع محرم سال 51 که معاویه مکه را به عزم شام ترک گفت آغاز تاریخ لعن وسب علی (ع) بر روی منبرها وقنوت نماز شد. معاویه در ابتدا دستور داد که از ذکر مناقب وفضائل علی مرتضی(ع) مخالفت کنند وبعد فرمان موکد داد که برسر منبرها ومیان نمازها علنا علی را سب ولعن کنند. حتی دستور داده بود که اگر نسبت به کسی در دوستی علی(ع) گمان بردید بی درنگ توقیفش کرده وگردنش را بزنید. دراین زمان یک تهمت خشک وخالی کافی بود که دودمانی را به خاک سیاه بکشاند.

استبداد وجنایت های معاویه به حد اعلای خود رسید جسارت معاویه به آن جا رسید که برخی از از صحابه رسول خدا که مدافعان قوی علی (ع) بودند به دست وی به شهادت رسیدند. عمروبن حمق خزاعی که در زمان انحراف عثمان در ردیف انقلابیون به مدینه آمدودامنش به خون عثمان آ لوده شد پس از عثمان با علی (ع) بیعت کرد ودر کوفه اقامت گزید. عمروبن حمق خزاعی نخستین مسلمان شهیدی است که سرش را بر سر نیزه کردند . قتل عمروبن حمق خزاعی سرو صدای زیادی در میا ن ملت اسلام بر انگیخت. حجربن عدی بن معاویه بن جبله الکندی از اعیان اصحاب رسول ا... واز امرای کند ه بود.وی در جهاد صفین فرمانده قوای میمنه ودر نهروان امیر میسره سپاه امیرالمومنین بود مردی متشخص وپارسا وشریف بود حجر همیشه امام حسن(ع) را به الغای معاهده وتجهیز سپاه بر ضد معاویه تشویق می کرد به همین دلیل معاویه دل پرخونی از اوداشت تا این که دستور داد حجر ویارانش را دستگیر ودست بسته به دمشق بفرستند. زیادبن سمیه برادر خوانده معاویه وفرماندار عراق که مردی سفاک وبی پروا وبسیار پست بودحجر ویازده تن از یارانش را دستگیر کرد تا به شام بفرستد

ولی پیش از آن که به دروازه دمشق برسند معاویه ، جلاد خود را با چند سوار مسلح به استقبال حجر فرستاد واز ایشان خواستند که از علی بن ابیطالب بیزاری جویند . حجر وپنج تن از پیروانش که تسلیم نشدند به شهادت رسیدند وآن شش نفر دیگر از علی(ع) برائت جستند وزنده باز گشتند.

فاجعه قتل حجربن عدی چنان غوغایی بر پا کردکه معاویه را برای اولین بار به پشیمانی انداخت حتی عایشه هم بر قتل حجر لب به افسوس گشود وگفت : به خدا اگر نژاد عرب غیرت ومناعت داشت نمی گذاشت خون حجر بی خونخواه بماند.

ربیع بن زیاد حارثی والی خراسان بود وقتی خبر شهادت حجررا شنید اشک ریخت ووضو گرفت به مسجد رفت ونماز ظهررا به جماعت خواند  سپس به منبر رفت وگفت: شهادت حجر حادثه عظمایی بود که پس از رحلت رسول اکرم نظیر نداشت ملت اسلام اگر غیرت دارد باید به خونخواهی حجر قیام کند  از خدا مرگم را سریعا مسئلت دارم . بعد از منبر فرود آمد به خانه اش باز گشت وهمان شب تب کرد و جان سپرد جنازه اش را در مزاری که امروز به " خواجه ربیع " معروف است به خاک سپردند.

 

کامل شدن جنایت معاویه

معاویه درسال 53 هجری یکباره تصمیم گرفت موضوع ولایتعهدی یزید را عنوان کند (بر خلاف مفاد صلح نامه ای که با امام حسن(ع) امضا کرده بود.) لذا به زیادبن عبید والی بصره نوشت که از مردم عراق برای یزید بیعت بگیرد  که البته زیاد به کمک مشاور خویش عبیدبن کعب عنبری  معاویه ویزید را توصیه نمود که ملت اسلام یزید را نمی پذیرد چون وی جوانی دائم الخمر وسگ باز وفاسق است  وتا خودرا عوض نکند ورفتار وکردارش را تغییر ندهدبه ترتیبی که عوام پسند بوده وسیاستی مردم فریب وزاهدانه پیش گیرد مطرح کردن ولایتعهدی یزید کاری بس عجولانه است.

 

شکست سکوت توسط ابا عبدا... الحسین (ع)

پس از 15 سال سکوت وصبر برای نخستین بار امام حسین بر ضدمعاویه به پا خاست.

در ذی الحجه سال 55 هجری روزی دستور فرمودند جمعی نزدیک به هزار تن از بنی هاشم واصحاب رسول ا... ومهاجر وانصار به حضورش شرفیاب شوند . امام در حضور نخبگان زبده حجاز وعراق خطابه کوبنده وغرایی قرائت نمودند .

امام دراین خطبه پس از سپاس پروردگار وسلام به روان مقدس محمد(ص) پیامبر خدا پرده از جنایت های معاویه ، استبداد لجام گسیخته ، قتل وغارت دوستداران اهل بیت برداشت وفرمودند ترسم از آن است که معاویه دین اسلام را ازبنیان براندازد. درمتن خطابه اباعبدا... الحسین نکاتی مهم واساسی پس از رحلت پیامبر به مسلمانان گوشزد ویادآوری می کند وبه آنان قسم دادند که:

1-پیامبر خدا در میان هزاران مردمسلمان علی را دردنیا وآخرت به برادری بر گزید.

2-پیامبر خدا(ص) به دستور خداوند در خانه های اصحاب را به سمت مسجد مدینه بست جز در خانه علی (ع) را

3-در روز غدیر پیامبر خدا علی (ع)را به دنیای اسلام نشان داد وفرمود: آنان که حاضرند غایب ها را آگاه کنند هر کس مرا دوست دارد علی را دوست بدارد ومن مولای هرکه باشم علی مولای اوست.

اللهم وال من والاه  وعاد من عاده وانصرمن نصره واخذل من خذله

4-در جهاد تبوک به علی (ع) فرمود : انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لانبی بعدی   مقام تو در زندگی من مانند مقام هارون در زندگی موسی بن عمران است.

5-د رروز مباهله جز علی(ع) وفاطمه(س) ومن برادرم حسن(ع) دیگری را باخود نبرد.

6-در روز خیبر پرجم اسلام را به علی (ع) سپرد وفرمود پرچمدار ماکسی است که خدا ورسول خدا را دوست می دارد وخدا ورسول هم دوستش  می دارند.

7- سوره مبارکه برائت (توبه) را از ابوبکر باز گرفت وبه علی سپرد تا درمکه بین مردم قرائت کند وفرمود : این امانت را جز مردی که ازمن است  کسی نتواند به مکه برساند.

8- این که خاتم الانبیاء(ص) خویش را سید فرزندان آدم وعلی(ع) را سید قبائل عرب وفاطمه(س) را سیده زنان عالم ومن وبرادرم را سید جوانان بهشت خواند.

9-پیامبر بزرگوار(ص) در آخرین خطابه فرمود: از میان شما می روم وبه جای خود در میان شما دوامانت گرانبها می گذارم ، قرآن واهل بیت من چنان که به این دویادگار توسل جویید گمراه نخواهید شد.

امام حسین (ع) در پایان از همه خواستندکه گفتار اورا به شهر ودیار خود اعلام کرده وبه گوش دیگر مسلمانان نیز برسانید وهمه تصدیق کردند وقول دادند که بیانات پسر رسول ا... را به صورت یک پیام مهم ومحترم به ملت دور افتاده وبی خبر اسلام برسانند.

جاسوسان معاویه این جریان را از مکه برای وی گزارش کردند وبه تفصیل نوشتند که حسین بن علی (ع)در ملا عام لب به فضائل ومناقب علی(ع) گشود ه حتی توصیه کرده که حاضران گفتار اورا به غایبان برسانند . معاویه این گزارش را نادیده گرفت چرا که می دانست کسی نمی تواند پسر رسول اکرم را از ذکر مناقب علی مرتضی باز دارد ولی تاکید بسیار کرد که دیگران را ازذکر فضائل ومناقب علی باز داشته ودر صورت مشاهده به شدت مجازات وآنان را به قتل رسانند.

 

توقیف مالیات یمن توسط امام حسین(ع)

ابا عبدا... الحسین(ع) با معاویه مکاتبه ای نداشت . لیکن اولین نامه ای که امام برای معاویه نوشت برای معاویه بسیار عجیب وحیرت انگیز بود بلکه اورا گیج ومبهوت نموده بود زیرا امام پس از نام خدا وقبل از نام معاویه نام خویش را نوشته بودند از طرفی متن نامه توقیف مالیات یمن بود که برای معاویه می بردند.

معاویه چند روزی با خود کلنجار رفت وخیالش ناراحت وپریشان شد این که ابا عبدا... از این کار چه هدفی درسر دارد  آیا خیال دارد غائله ای برپا کند  ومقدمات انقلاب و آشوبی را فراهم سازد سپس نامه ای به امام حسین(ع) نوشت که قسمتی از آن چنین است:

من گمان نمی کنم ای برادرزاده در مغز تو جنب وجوش های شور انگیزی پدید آمده  ودوست دارم این جنب وجوش ها در زمان خلافت من بروز کند زیرا من تورا می شناسم وقدر تورا می دانم واحترام تورا رعایت می کنم واز کردار توهرچه باشد در می گذرم و ولی می ترسم آن کس که پس از من بر این کرسی می نشیند به هیچ ترتیب از تو اغماض نکند وتورا به مدت یک " دوشیدن شیر شتر" مهلت وفرصت نبخشد.  معاویه علیرغم بندهای صلح نامه ای که با امام حسن(ع) امضاء کرده بود موذیانه به جانشینی فردی غیر از امام حسین(ع) اشاره می کند.

از این تاریخ ، معاویه به فرماندار مدینه دستور می دهد که محرمانه حسین بن علی را تحت نظر بگیرد وتمام حرکات گمان انگیز وشبهه ناک ایشان را به وی گزارش دهد. مروان حکم فرماندار وقت مدینه هم جاسوس هایی را برای این کار گماشت ونتیجه گزارشات را به معاویه می داد.

پس از ارسال گزارش های جاسوسان مروان حکم به معاویه نامه دیگری به امام می نویسد  که امام را وادار می نماید پاسخ مفصل وافشاکننده ودندان شکنی به معاویه دهد. معاویه به امام حسین (ع) می نویسد:

ازشما گزارش هایی به من رسیده که سزاوارنیست  به شما نسبت داده شود آن کس که پیمانی را امضا می کند  وقراردادی می کند شایسته است به پیمان وقرار خود پایدار بماند . امیدوارم که این گزارش ها را دشمنان ما به هوای فتنه تهیه کرده باشند  اگر چنین باشد شما عزیز ترین شخصیتی خواهید بود که در حکومت من بسر می برید( که البته دروغ محض بوده واز روی نیرنگ وسیاست چنین حرفی را به زبان می آورد) در عین حال خوب است که خویشتن را پند دهید وعهد ومیثاق خویش را فراموش نکنید.

شما باید بدانید در همان دم که برضدمن تکان می خورید ، من هم برضد شما خواهم جنبید واز هرراهی که به من حمله آورید  ازهمان راه شمارا هدف حمله خود قرار می دهم . از تولید اختلاف وآشوب بپرهیزید  وزنهار مگذارید که با دست شما جنگی به وجود آید وخونی ریخته شود  . شما که مردم را به خوبی آزمایش کرده اید  . بنابراین به خاطر خودمان هم که شده از فتنه ها اجتناب  ورزید وبه سخن سفها  ومرد م جاهلی که فتنه و آشوب را دوست دارند گوش مدارید.  فانظر لنفسک ولدینک ولامه محمد ولا یستحقک السفهاء الذین لا یعلمون

 

سیدالشهداء پاسخ مفصلی به این نامه معاویه می دهد که سرشار از معانی ومفاهیم عالی آزادمردی وشجاعت وشهامت است در عین حال پرده از چهره پلید دربار وحکومت معاویه ، خیانت هایی که درحق امت اسلام وپیشکسوتان دینی ، صحابه ویاران رسول ا... وعلی بن ابیطالب(ع) بر می دارد.

" نوشته بودید گزارش نا مطلوبی از مدینه به شما رسیده ودوست دارید که من بر ضد حکومت شما برنخیزم وبرای من شایسته دانسته اید که در کنج عزلت بنشینم ویکباره از اعتراض لب فروبندم  باید بدانید که این گزارش های نامطلوب وناروا را مردی دروغگو وچاپلوس وفرومایه به شما نوشته است .(منظور فرماندار مدینه)

"انما رقاه الیک الملاقون المشاوون بنمیم"

این کار ، کار مردم تملق پیشه ونمام است که به این ترتیب می کوشند با دستگاه قدرت تو نزدیکی جویند.

من افسوس بسیار دارم که در کنج عزلت نشسته ام واز اعتراض نسبت به حکومت تو دم فروبسته ام . همی پندارم که خاموشی من دربرابر این فجابع  گناهی بزرگ است وبه درگاه پروردگار متعال معذرت واستغفار می آورم تا سکوت مرا درقبال مظالم شما برمن ببخشدسکوت من ای معاویه دربرابر حکومت این دستگاه فاسد وآلوده گناهی بزرگ است وکفاره این گناه این است که بر ضد تو برخیزم وبنیان ظلم وزور تورا از اساس براندازم.

ای معاویه ! مگر توآن نیستی که حجربن عدی پارسای قبایل کنده ویاران نمازگزار وپرهیز کارش را بر خلاف شریعت وانسانیت سر بریده ای. گناه حجربن عدی واصحابش این بود که به معروف امر می کردند واز منهیات ومنکرات نهی می نمودند ودر راه خدا  وبرای رضای خدا  از ملامت ها وشماتت ها ی مردم نمی هراسیدند

این توبودی که حجربن عدی واصحابش را امان دادی واین امان را باسوگندها وپیمان ها استوار ساختی  ومردمی را که به تو امان آوردند به خاک وخون کشیدی ..... ( همچنین عمروبن حمق خزاعی را امان داده  سپس اور اکشته بود ) اگر مرغ وحشی را باآن لهجه امان داده بودی از ارتفاعات کوهساران به سوی تو رهسپار می شد.

ای معاویه تو آن کس نیستی که زیادبن سمیه را بر خلاف شریعت اسلام برادر خویش خواندی  ؟ زیاد درخانه عبید که شبان قبیله ثقیف بود به دنیا آمده بود وتوبه نام این که ابوسفیان با مادرش زنا کرده وی را به خانواده خود پیوستگی داد واورا والی .... کرده بود.  مگر رسول ا...(ص) نفرموده بود  " الولدللفراش وللعاهر الحجر؟" فرزند به خانه خود تعلق دارد وزناکار را جز سنگ رجم نصیب دیگری نیست.

این تو نبودی که حضر میین را به گناه دین برحق واستوارشان یک باره به قتل رسانیدی؟ ( توسط همان زیادبن سمیه یا زیادبن عبید که معاویه به اوفرمان داده بود: اقتل کل من کان علی دین علی  هرکه را بر دین علی یافتی از میان بردار واونیز علاوه بر قتل عام همه را مثله کرده بود.

ای عجب ! توازمن می خواهی که به خاطر دین خود وامت محمد(ص) آرام بنشینم وبر ضد تواز جا نجنبم؟ ونمی دانی که زندگانی تو برای دین اسلام وامت محمد شر عظیمی است؟ ( یعنی ای معاویه وجود نحس تو بزرگ ترین عامل بر سر راه دین محمد(ص) است  جایی که دین محمد(ص) باشد  با وجود تو سازگاری ندارد ووجودتو با دین جدم سازگار نیست. جایی که توهستی خالی از دین محمد(ص) است (مانند این است که لولو برای نی نی لالایی سر دهد)

آن کس که می خواهد در درگاه پروردگار متعال روسفید وبرای اسلام سودمند باشد باید باتو جهاد کند . برضد تو از جای برخیزد وباید تورا ازمیان بردارد تا ریشه فساد ونفاق ومظالم ومنکرات از جای به در آید.

ای معاویه تو مرا تهدید می کنی که اگر برخیزم توهم برخواهی خاست  هرچه زودتر از جایت برخیز  وهر ضربت که می توانی برمن فرود آور  ولی آگاه باش که ضربات تو برمن کارگر نخواهد بود. ( جای خنده است که معاویه پسر ابوسفیان ، حسین پسر علی مرتضی را از جنگ می ترساند)

از عهد بستن وعهد شکستن یاد کردی وشرم نکردی . زیرا خصلت پیمان شکنی ونقض عهد خصلتی است که شیوه وپیشه توست. توعهدها بستی و شکستی . امان ها دادی وامان نامه خودرا به زیر پا افکندی .

فراموش نکن ای معاویه ! روز قصاص هم فرا خواهد رسید . باورکن ای معاویه دیر یا زود در برابر پروردگار جهان برپای خواهی خاست واز آن چه کردی باز خواست خواهی شد وکیفر خویش را از دست عدل الهی خواهی یافت . پروردگار ما فراموش کار وسهل انگار نیست ، از ریز ودرشت ، خرد وکلان  از آن چه می گوییم ومی کنیم آگاه است  وحساب این جنایات در کتابی فراموش ناشدنی ثبت وضبط خواهد شد.

اکنون به خاطر پسر ناسزوار خویش از مردم بیعت می گیری  ومی خواهی که جوانی شرابخواره وسگ باز را بر منبر پیامبر بنشانی  خداوند بزرگ از این فجایع رسواکننده آگاه است ومن می دانم که زیان کردارهایت جز به نفس خبیث تو به هیچ کس نخواهد رسید.

 

 

مرگ خفت بار معاویه

گفته می شودمعاویه به علت لعن ونفرینی که ازطرف امام علی (ع) شده بود هرچه می خورد سیر نمی شد وبارها وبارها معاویه اعلام می کرد از خوردن خسته شدم ولی سیر نشدم لذا شکم گنده اش به حدی بزرگ شده بود که وقتی می نشست روی زانوهایش می ریخت. مطمئنا شخصی با این مشخصات آناتومیک  زندگی سالم وآسانی نداشته است ودراواخر عمر با زجر وسختی هرچه تمامتر بسر می برد واز طرف دیگر یزید که مورد علاقه پدرش بوددرجایی خارج از دمشق مشغول خوشگذرانی ها وهوسبازی ها وسگ بازی خود بودودرلحظات آخر عمر خویش هرچه نام یزید را به زبان می آورد بربالینش حاضزنشد واجل  ،نفس خبیث اش را درنیمه شب رجب سال 60 هجری از کالبد خبیث ترش خارج کرد درحالی که این شعر را که یادگاری از عهد جاهلیت بود ودر رثای ربیعه بن مکدم قهرمان عرب سروده شده بود با صدای ضعیفی به زبان می آورد:

لا یبعدن ربیعه بن مکدم                 وسقی الفوادی قبره بذنوب

 

آری معاویه از عمر هشتاد وشش ساله خود ، چهل ودوسالش را در دمشق گذرانید وچنان محو ومفتون سیاست وحکومت بود که چندان به زن ها نمی پرداخت وبه همین جهت بیش از سه پسر وپنج دختر فرزند دیگری نداشت.

بزرگترین پسرش عبدالرحمن بود به همین علت معاویه را ابوعبدالرحمن می نامیدند. یزید پسر دومش که بسیار مورد علاقه پدر بود  عزیز ترین فرزندانش به شمار می رفت  سومین پسر معاویه عبدا... نام داشت . دخترانش یکی هند که نام مادر بزرگش هند جگرخوار را زنده می داشت عاتکه ، رمله که خیلی پیش پدر محبوب ودلنوازبود وبالاخره صفیه وعایشه از دیگر دخترانش بودند.

ضحاک بن قیس امیر لشکر معاویه ومحرم اسرار خلافت وی بر نعش معاویه نماز خواند وجنازه گناه آلودش را درباب الصغیر دفن کردند.

باب الصغیر هم اکنون درانتهای بازار حمیدیه پشت مسجد اموی شام دریک محله فقیر نشین وپست وکثیف  و ویرانه وگمنام قرار دارد. علاوه بر معاویه قبر دوسه نفر از یاران اونیز در آن جاست که احتمالا یکی از آن ها نیزقبر یزید است.

 

قسمتی از وصیت نامه معاویه به پسرش یزید

" من زمینه سلطنت را برای تو صاف ومهیا کردم واز همه بیعت گرفتم جز چهار نفر: حسین بن علی ، عبدا...بن عمر ، عبدا...بن زبیر و عبدالرحمن بن ابوبکر

اما عبدا... فرزند عمر مردی عابد وگوشه نشین است اگرهمه باتوبیعت کردند اوهم می کند. عبدالرحمن فرزند ابوبکر مردی است عیاش که همیشه با زنان بسر می برد واهمیتی ندارد وبرای خلافت با تونمی جنگد. عبدا... بن زبیر مردی است مکار وبا خدعه اورا فرصت بده واگر براو دست یافتی قطعه قطعه اشن کن مگر آن که با التماس با توصلح کند.

+ نوشته شده توسط شهریاررضاپور در جمعه چهارم شهریور 1390 و ساعت 14:33 |

باسمه تعالی

هوالاول والاخره والظاهر والباطن ....

اولین وآخرین (آخری که آخرندارد) وجود ازآن خدای لایزال است که همه هستی ازلطف او بوده ، وادامه هستی نیز به اراده او ونابودی او نیز در اختیار اوست که  

پس از آن هستی وحیاتی بالاتر ، عالی تر ، رقیق تر ، بی آلایش  وبی پیرایش تر ایجاد خواهد شد که همیشگی وجاودانی خواهد بود.

براساس ابتدایی ترین دیدگاه ها وجهان بینی ها ، جهان ما روزی بوجود آمده وروزی هم نابود خواهد شد. زمانی دنیای انسان همین زمین بود و آسمانی که بالای سرش قابل دیدن بود.

توپنداری جهانی غیرازاین نیست                     زمین وآسمانی غیرازاین نیست

همان کرمی که در پیله نهان است                    زمین وآسمان او همان است

انسان ابتدایی براساس بدیهی ترین ابزارهای شناختی که دراختیارش بود یعنی حواس پنجگانه وعقل تکامل نیافته اش دنیای پیرامون خودرا می دید وسعی می کرد آن را بشناسد ونیازهای خودرا از آن برآورده کند واگر به چیزی دست پیدانمی کرد روبه آسمان کرده واز آن تقاضامی کرد به همین دلیل گفته می شود بدیهی ترین نیازهای درونی انسان پس از این که به ناتوانی های خود پی برد توجه به نیروی قوی تر ، بالاتر وعالی تر است  وآن نیرو غیر ازخدای لایزال چیز دیگری نخواهد بود واین حس همان عبادت نامیده می شود که درنهاد آدمی به ودیعه گذاشته شده  یعنی همان فطری ترین نیاز آدمی .

در گذر زمان انسان کامل وکامل تر گردید واین محقق نمی شد مگر از دوراه. یکی از طریق تکامل عقل آدمی  که درونی ترین  دلیل وحجت بر وی است وبدین دلیل حجت باطن نامیده می شود ولی این حجت کافی نبود. راه دیگر از طریق بعثت انسان های خود ساخته و خداخواسته که ازجنس خود بشر بودندتاحجتی آشکار برانسان باشد  و حجت ظاهر نامیده می شود

دراین ره انبیا چون ساربانند                         دلیل وراهنمای کاروانند

وزیشان سید ما گشته سالار              ............................

 

انسان به مدد عقل و ارسال رسل به جایی رسید که ازپیله خویش بیرون آمده ودیدگاهی وسیع تر به جهان پیدا کرد وازمحدود نگری ومحدود اندیشی در آمد . انسان امروزی آن طفلی است که درجنین مادر نماند تا دنیارا فقط درشکم مادر بداند  بلکه از آنجا متولد شد وروبه دنیایی باز کرد که خیلی وسیع تر و روشن تر از آن دنیای تنگ وتاریک بود

انسان امروز نباید  بار دیگر دچار خطا گردد واین دنیای پس از تولد را دنیای کامل بداند که برای همیشه درآن ماندگار است . مطمئنا براساس دوحجت ظاهر وباطن انسان آگاه است که درانتهای این دنیا نیزتولدی دیگراست. تولدی به جهانی فراترازاین دنیا وکامل تر وپایدارتر ازآن بلکه جاودانی وهمیشگی.

البته هم اکنون افراد کمی نیستند که گویی درخواب خرگوشی فرورفته اندو مانند جنینی  به تولد وحیاتی برتر نمی اندیشند.

 

خلقت ظاهر وباطن

براساس اندیشه های بشری  ودریافت های علمی ، جهانی که برای ما قابل شناخت است ، جهانی ظاهری ومادی است وما نمی توانیم ورای آن را براساس ابزارهایی که دراختیار داریم بشناسیم . اما نمی توانین انکار کنیم که ورای این پدیده های مادی  واقعیت های غیر مادی وجود ندارد بنابراین علم وعقل سلیم نه خودراتبرئه می کند ونه دست به انکار می زند.

اما براساس آموزه های دینی برای هر پدیده ظاهری  که درخلقت وجود دارد باطنی نیز موجود است . انسان براساس استعدادها وتوانایی های علمی وفکری به ظاهر خلقت می تواند دست پیدا کند  اما این گونه نیست که ازباطن آن ها بی نصیب بماند بلکه دست یافتن به آن نیز نوعی آمادگی ، تئکامل روحی و وارستگی می خواهد، ودراین میان افرادکمی نیستند که به این گونه مقامات دست یافته اند جدای از پیامبران الهی ،مردان الهی دیگری نیزبوده اند که به واسطه توانایی های روحی خویش به مقامات بالایی دراین زمینه ها رسیده اندو به رشد و تکامل آدمیان ورهبری وتربیت آنان پرداخته اند.

 

آفرینش برای شناساندن خدا

خداوند بزرگ قبل از آفرینش این جهان هیچ وقت بیکار نبوده است بلکه او همواره درحال خلقت و آفریدن بوده است (کل یوم هو فی شان) . لیکن اگر خداوند  این جهان را که شامل آسمان ها و زمین وآن چه مابین آن هاست خلق نمی کرد چه کسی می توانست خدارابشناسد ، آری اراد الهی براین بوده است که باخلقت این جهان خودرا بشناساند. نتیجه این خواهد بود که قبل از خلقت جهان مات خداوند مخلوقاتی دیگر آفریده بود ولی آن چه بوده و چه ماهیت داشته ما نمی دانیم وقدر مسلم این است که مانند دنیای ما نبوده است که دارای زمان ومکان دنیایی باشد شاهد مطلب  احادیث وروایاتی است که بیان می کند پیش از آفرینش موجودات این جهان که نه زمانی بود ونه مکانی ونه پدیده ای از پدیده های خلقت خداوند با ارزش ترین آفرینش ، افضل موجودات نور مقدس رسول ختمی مرتبت محمد(ص) را آفرید وازآن نور مقدس ، نور وجود علی وفاطمه وحسن وحسین (علیهم السلام) راخلق نمود وبرای آنان مقامات ، جایگاهها وعوالم متعدد ومختلفی قرار دارد مثل عالم انوار، اشباح نوریه ، انوار بهشتی ، عالم ذر ، سایه ها و....

طبق روایات  این مقام و جایگاه برای حضرت پیامبر(ص)  وامامان معصوم (ع)قبل از خلقت آدم وحتی پیش از عرش بوده است.

اما خداوند اکتفا به خلقت نور مقدس اینان نکرد بلکه برای اثبات شایستگی وحقانیت آنان ایشان را به هدایت نوع بشر فرستادوبا خلقت ظاهری وانگیختن انان که ازنوع خود بشر بودند منت گذاشت تا بشر خاکی در این دنیای لایتناهی خودرا مات ومبهوت وسرگردان نبیند بلکه به قابلیت های خویش پی ببرد. واین کاررا به تدریج ازساده ترین حالت پیامبری (برای خود وهمسر وفرزندان) تابرای کل عالم به اتمام رسانید. آری ارسال انبیا ورسل از طرف خدا وند منطبق با آمادگی های بشری بوده که از آدم شروع شد وتا خاتم پایان یافت.

 

کامل ترین مخلوق ،کامل ترین رسول

 

براساس نص صریح قرآن وروایات واحادیث بیشمار، پیامبر اکرم (ص) کامل ترین مخلوق و بنده از هر لحاظ بوده است فلذا خداوند ایشان را درپایان سلسله ارسال رسل وبعثت انبیا برانگیخته است ، یعنی انبیا ورسولان گذشته تدریجا براساس استعدادها وقابلیت های پذیرش انسان های زمان مبعوث گشته تابشر را تربیت وآموزش دهند وبرای ظهور پیامبر خاتم که ختم دهنده مسیر ظهور وبعثت پیامبران است آماده نمایند. بنابراین پیامبر خاتم کامل ترین رسول است آورنده کامل ترین کتاب ازطرف خداوند برای امتی که کامل ترین امت بوده که به اوج شایستگی وآمادگی رسیده ومفتخر به دریافت این رسول الهی گشته است. پس مانباید نبوت رسول خاتم را یک نبوت شصت وچند ساله بدانیم بلکه این نبوت از آدم شروع شده ودر مسیر کمال وترقی قرارگرفته ومطابق با استعدادهای بشری  ذره ذره انسان هارا درپله های کمال قرارداده وطی چند هزار سال( ده هزار سال یعنی ظهور اولین پیامبر که آدم است) تمام وکمال توسط شخص مبارک رسول اکرم برای امتش به اتمام واکمال رسیده است. مسلما این آدم خاکی نمی توانسته به طور یک مرتبه وجهشی این مسیر طولانی را طی نماید  حکمت وجود یکصد وبیست چهار هزار نبی ورسول همین است.

 

 

خلقت عوالمی دیگر

خداوند متعال غیر ازین دنیا وپیش از آن عوالمی خلق کرده که زمان ومکان شان با زمان ومکان عالم دنیای ما تفاوت دارد . تصور این عوالم را می توان به عالم پس از مرگ تشبیه کرد که زمان ومکانش فراتراز زمان ومکان این دنیاست

شاید آنجایی که خداوند سبحان می فرماید وقتی که مردم از قبرها برانگیخته می شوند واز آنان سوال می شود می گویند هنوز نیم روزی نیست که به خواب رفته ایم درحالی که براساس زمان دنیایی هزاران سال پیش مرده اند  ویا وقتی به اوصاف بهشت اشاره می شود وسعت آن لایتناهی تر از آن چه است که مادراین دنیا تصور می کنیم  ویا این که برای حساب وکتاب آن دنیا مواقف متعددی است که درهرموقف شاید هزار یا هزاران سال سپری می شود واین زمان خیلی فراتراز زمان هایی است که مادر دنیا داریم. حال عوالم قبل از عالم دنیا که شامل آسمان ها وزمین واجرام بین این دو که خود عجایبی از کهکشان ها ، سیارات  وستارگان و..... می باشدجه بوده وچگونه بوده ، قابل وصف برای مانیست. لیکن این عوالم را می توان تصور کرد به طوری که برخی از فلاسفه ودانشمندان به عناوین مختلف به آن شاره کرده اند مانند مثل افلاطونی  ، تداعی معانی ، عالم ذر ، عالم الست و.... آری این گونه عوالم گرچه برای همگان قابل درک وفهم نیست لیکن غیر قابل باور نیست این همان چیزی است که قرآن کریم در خلقت وآفرینش موجودات ازهمه آنان سوال نموده که : الست بربکم  آیا من خدای شمانیستم  وهمه در پاسخ گفتند : قالوا بلی  وهمه اقرار به ربوبیت الهی نمودند ودرجای دیگر خداوند سبحان می فرماید وقتی همه موجودات را خلق کردم سپس آن ها را برطریق راست هدایت کردم: ربناالذی اعطی کل شیی ثم هدی

واین هما ن هدایت عمومی وتکوینی است که شامل همه اجرام وذرات موجود درعالم خلقت می باشد. وهمان است که هرچیزی که لباس خلقت پوشیده به تسبیح وستایش الهی مشغولند ولحظه ای نیز از اطاعت سر برنمی تابند.

( یسیبح لله ما فی السموات وما فی الارض.................)

اما اراده خدابراین بوده که لطف خویش را کامل وکامل تر نماید وآن زمانی که خواست خودرا بشناساند دنیارا با همه نعمات وبهره مندیها  خلق نمود سپس خواست جانشین ونماینده ای برای خویش انتخاب نماید به همه آفریده ها پیشنهاد نمود که همه ابا کردند  وفقط انسان خاکی جرات کرد وآن را پذیرفت.

خداوندهم پس از پذیرش انسان بر جانشینی خویش در زمین اورا تنها نگذاشت چون این عمل هم از دیدگاه الهی ودرحضور فرشتگان که هزاران سال به عبادت خدا مشغول بودند انتخاب بزرگی بود وهم ازجانب آدم عمل و ریسک بزرگی بود لذا خداوند هدایت آدمی را به هدایتی دیگر مزین نمود که هدایت تشریعی معروف است یعنی با ارسال پیامبرانی نسل آدمی را دراین انتخاب وریسک بزرگ کمک ومساعدت نمود.

 

نتیجه این مقدمه تقریبا مفصل

پیامبران الهی هریک در زمان خود کامل ترین انسان هایی بودند که با اراده خود توانایی ها واستعدادهای ذاتی ودرونی خویش را به فعلیت رسانده به طوری که عاری از خطا وگناه شده وخودرا متصف به کمالات اخلاقی وروحانی نموده وبه این دلیل شایسته انتخاب الهی برای هدایت ورهبری دیگر مردم گشته اند. یعنی این پیامبران از جنس خود بشر بودند ومتعلق به همین دنیا ، می خوردند ومی خوابیدند ونشو ونما می کردند وروزی هم طعم مرگ رامی چشیدند.

در بین پیامبران الهی ، حضرت ختمی مرتبت ، محمدبن عبدالله صلی الله علیه وآله وسلم  خاتم رسولان است یعنی درمسیر تکاملی بعثت انبیاکامل ترین شخصیت برای رهبری امت آخرالزمان است وتنها ایشان بوده اند که شایستگی دریافت این بالاترین درجه مقام الهی را پیدا کرده اند. اما مطلب دیگری با اهمیت تر از ختم نبوت ورسالت وجود دارد وآن این است ، حال که رسالت پایان یافته  ولی دنیا که پایان نیافته واین همه انسان هایی که پس از حضرت ایشان آمدند ومی آیند آیا نیاز به نوعی هدایت پیامبرگونه ندارند که ارتباط شان را به پیامبر آخر زمان قطع نکند بلکه همان راه ومسیر را ادامه دهند. بدیهی است خلاف حکمت است که نتیجه تلاش وزحمت آن همه پیامبران ودر پایان خاتم آنان  ناتمام وابتر بماند حتی اگر خود شخص پیامبر (ص) مساله هدایت ورهبری پس از خویش را مبین ومشخص نفرموده بودند عقل سلیم بایستی به دنبال شخصیت هایی ازنوع حضزت ایشان می گشت. خوشبختانه تاریخ  شاهد وگویای این حقیقت است که رسول خدا به طور فراوان ومتواتر شخصیت های پاک ونورانی پس ازخویش را بارها وبارها معرفی نموده اند واز سلاله پاک ایشان  به بیان مبارک خود حضرت از همان شجره  وهمان نور وجود مقدسی چون فاطمه زهرا به بیان قرآن خیر کثیر واز صلب علی مرتضی انوار مقدسی چون حسن وحسین علیهم السلام  چراغ هدایت وسفینه نجات امت گشته اند وازنور وجود خویش امت پس از جد خویش را بی بهره نگذاشته اند تاچونان بنی اسرائیل در وادی گمراهی مات ومبهوت و سرگردان نباشند.

حقیر دربین این انوار مقدسه وجود وشخصیت مبارک ابا عبدالله الحسین را  برگزیده تادر حد توان تحقیق خود به بررسی زندگی وشخصیت ایشان بپردازم  البته : آب دریا را اگر نتوان کشید                هم به قدر تشنگی باید چشید

زیرا این بزرگان افرادی اند که از سطح بشری رشد یافته وترقی نموده وبه ملکوت رسیده اندلیکن ناتوانی ما در معرفی کامل شخصیت آنان دلیل برآن نیست که دست از تحقیق وتفحص در مورد آنان برداشته بلکه لازم است برای ارتقای نفس وروح خود به مطالعه شخصیت آن حضرات بپردازیم ومایوس ازاین نباشیم که این راهی بود که آنان رفته اند  ودست نیافتنی است بلکه همواره ایشان الگویی برای نسل بشر بوده اند ( ولکم فی اسوه   : امام حسین علیه السلام) تا بدانیم که باقی ماندن در حد همین بشر خاکی ظلم وجفا بر خویشتن یوده است .

من ملک بودم وفردوس برین جایم بود       آدم آورد بدین دیر خراب آبادم

آری آدمی می تواند باهمت خویش خودرا از ثری تا ثریا بکشاند :

 

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند    بنگر که تا جه حد است مقام آدمیت

 

 

 

 

 

                                                                                             

 

 

 

 

 

 

 

خلاصه مقدمه ومقدمه خلاصه شده

براساس روایات صحیح دوحدیث زیر موجود است:

1-اولین مخلوق جهان آفرینش ، نور وجود پیامبر اکرم(ص) است .

بحارالانوار ج1 ص 97           ، کافی ج 1 ص 442

2- اولین مخلوق جهان آفرینش نور وجود پیامبر اکرم(ص) وامامان معصوم (علیهم السلام) بوده که به طور همزمان به وجود آمده اند.

این دوحدیث با یکدیگر تناقض ندارند چون همه این پاکان نور واحدی بوده وازیک منبع منشا شده اند واز درخت واحدی بوده اند.

همان طور که پیامبر خدا بارها فرموده اند : حسین منی وانا من حسین بنابراین می توان گفت ائمه معصومین (ع) تجلی نور پیامبر اکرم واستمرار آن نور بوده اند.

حتی فراتر ازاین مسئله آمده که پیش از آفرینش موجودات که نه زمانی بود ونه مکانی ، نه پدیده ای از پدیده های خلقت ، خدای بی همتا افضل موجودات را که در نزد وی با ارزش ترین بود آفرید وآن نور مقدس رسول ختمی مرتبت محمد (ص) بوده واز آن نور مقدس ، نور وجود علی وفاطمه وحسن وحسین علیهم السلام را پدیدآورد وبرای آنان مقامات وجایگاه ها وعوالم متعددی قرار داد تحت عنوان عالم انوار ، اشباح نوریه ، انوار بهشتی ، عالم ذر وسایه و.......

برداشت بنده این است که که وقتی خداوند نور مقدس این پاکان را قبل از آفرینش آدم وحتی پیش از عرش خلق نموده اشاره به خلقت باطن است نه خلقت ظاهر زیرا برای خلقت ظاهر آن عزیزان می بایستی در آدم خاکی آمادگی هایی فراهم گردد تا با پذیرش آنان راه سعادت خویش را یافته وهدایت گردند اولین آمادگی در آدم ابوالبشر ایجاد شد وبه عنوان کامل ترین آدم  پیامبر خویش وخانواده اش گردید ودر ادامه مسیر نبوت هزاران سال طول کشید تا مردم شایستگی دریافت آخرین حلقه رسالت را پیدا کنند وآن وجود مبارک حضرت محمدبن عبدالله بود که برای اتمام واکمال رسالت ونبوت برانگیخته شدوپس از او دیگر رسالت پایان یافت زیرا کامل ترین رسالت در قالب کامل ترین بنده .کامل ترین رسول  برای انسان آخر زمان ظاهر گشته که صد البته لازم بوده این رسالت برای دوام واستمرار از طریق سلاله پاک شان ازمسیر امامت به سر منزل مقصود برسد.

پرداختن به شخصیت پیامبر ودخت گرامی ایشان وامامان معصوم منفک از دیگری میسر نیست جز این که معتقد گردیم سیر تکامل انسان های کامل ووالایی چون ایشان بدینگونه بوده که 63 سال در شخصیت بزرگی چون پیامبر اکرم ، 63 سال دروجود مولی الموحدین و47 سال در کالبد امام حسن و57 سال در سیرت امام حسین والی آخر متجلی شده اند.  لیکن هدف ما دراین رساله پرداختن به شخصیت عظیم ابا عبدالله الحسین قهرمان حماسه عاشورای سال 61 هجری است . سعی وتلاش ما براین است با مطالعه منابع وکتاب های گوناگونی که درباره این بزرگمرد تاریخ نوشته شده ، دیدگاهی جدید وناگفته هارا در حد توان وبضاعت ذکر نماییم توفیق را از خود حضرت ایشان تقاضامندیم. ان شاءا... 31/5/1389

حسین بن علی (ع) دنیایی اسرار آمیز است که ناشناخته مانده ، فلذا همواره باب اکتشاف آن به روی همگان باز است، وهرچه کاوش در آن عمیق تر شود دریچه های دیگری به روی انسان گشوده می شود وهیچ وقت رنگ کهنگی وتکراربه خود نخواهدگرفت ، زیرا هر فرد هرچه تلاش نماید  به اندازه وسع خود گوشه هایی از عظمت  شخصیت آن حضرت را بازگو خواهد کرد آن هم در ابعادی که مورد توجه اوست. چون که حسین بن علی (ع) ، معجونی از ابعا د مختلف شخصیتی وجامع صفات کمالیه را به خود اختصاص داده است.

شناخت امام حسین (ع) یعنی معرفت به امامت و ولایت ، معرفت به پیامبری ونبوت، معرفت به توحید وخداوند در اوج خویش خصوصا در روز عاشورا  که به حق باید آن روز را روز معراج ابا عبدا... الحسین (ع) نامید.

شناخت حسین (ع) یعنی تجسم حریت و آزادگی  وآزادمردی ، شهامت ، شجاعت ، غیرت ، تحمل وبردباری ، استغناء وبی نیازی ، جلوه ایمان ورضا وتسلیم ،طمانینه نفس ، ثبات وپایداری ، کرامت نفس ، عزت نفس ، روشن بینی وروشنگری  وانسان سازی و... وبالاخره شناخت حسین (ع) یعنی شناخت خلقت وهدف وحکمت خلقت انسان، همان چیزی که سوال بزرگ فرشتگان از درگاه الهی بود.این که هدف از خلقت این آدمی چیست؟ این که در زمین  خون بریزد یا فساد برانگیزد ؟ که پاسخ شنیدند : انی اعلم ولا تعلمون ، آن چه من از حکمت وفلسفه  وهدف خلقت این موجود می دانم شما نمی دانید، اگر می دانستید لب به اعتراض نمی گشودید فلذا همه ملزم به سجده به این آدم خاکی شدند.

واقعا اگر دربین  آدمیزاد  ، شخصیت هایی چون حسین بن علی (ع) ، علی بن ابیطالب (ع) محمدبن عبدا... (ص) و.... نبودند ، میلیاردها آدمی که خلق شدند وزیستند وظلم وجور نمودند قتل وغارت کرده وخون ها ریخته  وهم اینک باز مشغول این همه جنایت ها هستند، خلقت این آدم و.این موجود ، عبث به نظر نمی رسید.

 

تولد

تولد مردانی به صورت وسیرت پیامبران ، امامان معصوم یا دیگر مردان الهی از طرفی امتحان مجددی برای فرزندان آدم است، این که آیابنی آدم  می تواند در راستای ندای الهی که در عالم باطن (الست – ذر) به خدای خویش پاسخ مثبت داده (قالوا بلی) واقعا سرافراز گردد وبه عهد خود وفانماید ، همان عهدی که آسمان ها وزمین از پذیرش آن خودداری کردند. وازطرف دیگر درس عبرتی است برای فرزندان آدمی که اومی تواند خودرا از حضیض ذلت (خاک) به اوج عزت (افلاک وملکوت) برساند  واین جاست که مفهوم نخستین تحسین الهی از خلقت استوارش (فتبارک ا ... احسن الخالقین)  آشکار می گردد.

واقعا اگر شخصیت های بزرگ وتابناکی چون امام حسین(ع) و.... درتاریخ زندگی انسان ها نبودند آیا می شد هدف وحکمت این آیه از کلام الهی را تفسیر ومعنا کرد؟  

 

آری خدای تبارک وتعالی وجود مقدس ظاهری (بشری) امام حسین (ع) را در سوم شعبان سال چهارم هجرت پیامبر آخر زمان خویش محمدبن عبدالله جد بزرگوارش به انسان های این عالم هدیه کرد.

 

مشهورترین تاریخ تولد امام حسین(ع) روز پنجشنبه ، سوم ماه شعبان سال چهارم هجری قمری در مدینه

 

کیفیت ولادت ونامگذاری

شیخ طوسی ودیگران به سند معتبر از امام رضا(ع) نقل کرده اند  چون امام حسین (ع) متولد شد رسول خدا (ص) اسماء بنت عمیس را فرمود: فرزند مرا بیاور ، اسما آن حضرت را درجامه سفید پیجیده به خدمت حضرت رسول (ص) آورد پیامبر خدا اورا در دامن خویش گذاشت ودر گوش راست او اذان ودر گوش چپ اش اقامه گفت . پس جبرییل نازل شد وگفت حق تعالی ترا سلام می رساند وفرمود چون علی (ع) نسبت به تو به منزله هارون است نسبت به موسی ، پس اسم اورا به اسم پسر کوچک هارون " شبیر" نام کن و به عربی حسین نام کن.

 

 

نام حسین (ع) در تورات شبیر ود ر انجیل طاب است

 

 

علو نسبت امام حسین(ع):

پدر : علی مرتضی         مادر : فاطمه رهرا(س)          جد: محمد مصطفی(ص)

جده:خدیجه کبری        برادر :حسن مجتبی(ع)         خواهر : ام کلثوم زینب کبری (س)

 

دوران کودکی

امام حسین (ع) دوران کودکی خود را تا سن 7-8 سالگی در آغوش رسول ا... (ص) گذرانیده یعنی تا سال یازدهم هجرت که پیامبر اکرم (ص) ازاین دنیا رحلت نمودند.

متاسفانه ازاین کودک هشت ساله تا سال 36 هجری که امام حسین (ع)مردی 33 ساله بودند خاطره بر جسته ای وجود ندارد تا زمانی که امیرالمومنین (ع) به خلافت رسیدند  وعمر کوتاه خلافتش را با جنگ آغاز  وبا جنگ پایان داده ابا عبدالله الحسین(ع) در ردیف امرای سپاه ایشان به شمار می رفت.

 

 

 

چند روایت از دوران کودکی امام حسین (ع)

1- یعلی بن عامری می گوید: در التزام خدمت رسول اکرم (ص) ازیک مهمانی برمی گشتیم راهمان از میدان کوچکی که محل بازی کودکان مدینه بود می گذشت . بچه ها گرم بازی بودند ولی تاچشم شان به رسول خدا افتاد دست از بازی کشیدند وبه تماشا ایستادند . رسول اکرم (ص)که پیشاپیش همه می رفت ناگهان فرزندش حسین را درمیان بچه ها شناخت  به طرفش رفت که به آغوشش بگیرد ولی حسین (ع)می خواست فرارکند .جدش راه فرار را به رویش بسته بود  حسین (ع)به چپ وراست ، به هر طرف که می رفت رسول اکرم (ص)به همان طرف آغوش می گشود وهمه می خندیدند وخاتم النبیین (ص)هم می خندید حسین (ع)هم در حین فرار غش غش می خندید ولی بالاخره به گیر افتاد. رسول ا... (ص)سر خردسالش را پیش کشید یک دست به زیر چانه اش گذاشت وبا دست دیگر پشت گردنش را گرفت  وآن وقت لب های مقدس خودرا بر لب های گلگون حسین(ع) گذاشت . ماهمه می دیدیم که رسول ا....(ع) به این ترتیب  لب های حسین(ع) را بوسید وسپس فرمود:

"حسین منی وانا من حسین ، احب ا.... من احب حسینا ، حسین سبط من الاسباط"

دراین روایت رسول اکرم (ص)سه مطلب مهم را درحق امام حسین(ع) ادافرمودند:

الف- حسین ازمن است ومن ازحسینم.

ب-آن کسی که حسین را دوست دارد خدا دوستش بدارد .

ج-حسین یک سبط از اسباط مقدسی است که در قرآن کریم به احترام یاد شده است.

 

رسول اکرم (ص):

حسین بن علی در آسمان ها عظیم تر از آن است که در زمین است  اسم او در طرف راست عرش نوشته شده است:

ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه

حسین چراغ هدایت وکشتی نجات است.

 

2- رسول اکرم (ص) برمنبر خود در مسجد اعظم مدینه خطابه ای ایراد می کرد  همه در سکوت مطلق به سخنان پیشوای آسمانی خود گوش می دادند  ناگهان احساس کردند که سلسله شیوای این خطابه ازمیان برید . نگاه کردند حسین بن علی(ع) این کودک چهار پنج ساله به مسجد آمده ودامن پیراهنش به پاهایش پیچیده واورا برزمین زد  وگریه اش را در آورد  رسول اکرم(ص) سراسیمه ازمنبر فرود آمد ونوه عزیزش را از زمین برداشته وبه آغوش کشید واورا باخود به منبر برد ونفسی تازه کرد نگاهی به گونه های گلگون حسین(ع) که هنوز اشک هایش جاری بود نمود و فرمود: " قاتل ا.... الشیطان  ان الولد فتنه والذی نفسی بیده مادریت انی نزلت عن منبری"    خدا شیطان وسوسه گر را بکشد راستی که فرزند آدم کانون فتنه است . به خداوندی که جانم در قبضه قدرت اوست ، نفهمیدم چگونه ازمنبر پایین آمدم.

3- سنت هفت تکبیر قبل از شروع نماز

حسین بن علی(ع) تازه زبان باز کرده بود وبه هنگام نماز پهلوی جدش رسول ا...(ص). ایستاده بود که نماز بخواند  اما نتوانست کلمه تکبیر را درست اداکند . رسول اکرم (ص)برای بار دوم تکبیر گفت باز حسین(ع) از عهده بر نیامد تکبیر سوم وجهارم وبالاخره در هفتمین بار رسول ا... گفت : الله اکبر  دراین هنگام حسین بن علی نیزبه زبان آمد وگفت الله اکبر  لذا سنت هفت تکبیر گفتن قبل از شروع نماز یادگاری از عهد کودکی ابا عبدالله الحسین(ع) است.

4-همان طور که گفتیم تا سن 7-8 سالگی امام حسین در آغوش جد بزرگوارش به سر می برد وداستان های زیادی از این دوران ذکر شده است این که پیامبر خدا بارها وبارها از حسین سخن گفته واورا روی دستان مبارکش بلند کرده وبه مردم نشان داده  روی دوش وپشت خویش گرفته ویا موقع نماز خواندن وقتی حسین روی پشت مبارکش سوار می شدند حضرت نماز شان را طولانی می کردند تا مبادا حسین از پشت شان بیفتد.

5-نقل شده است روزی امام حسین(ع) به اتفاق برادرش امام حسن(ع) شاهد وضوی غلط پیرمردی بوده اند  برای این که وضوی درست رابه وی آموزش دهند واز طرفی پیرمرد ناراحت نشود دوتایی به اتفاق پیش پیر مرد رفته  وخواستند شاهد وضوی آنان باشد که کذام شان درست وضو می گیرند پیرمرد با مشاهده وضوی آن دو بزگوار گفتند عزیزان من وضوی هر دوی شما درست است این وضوی من نا درست بود که اینک آموختم . نشان از این مید هد که این دوبزرگوار از دورا ن طفولیت به در ست امر به معروف کردن وتاثیر درست آن می اندیشه اند.

 

6- آخرین جایگاه این کودک دردنیا روی سینه پرمهر جد بزرگوارش در آخرین لحظات عمر پربرکت اش بود که اورا به سینه می فشرد ومی بوسید ویزیدرا لعن ونفرین می کردکه:

مالی  ولیزید لا بارک ا .... فی یزید

 

امام حسین (ع) در دوران خلفا

وقتی که پیامبر خدا(ص) در سال 11 هجری رحلت نمودند وجریا ن سقیفه پیش آمد امام حسین (ع)در سن 7 یا 8 سالگی به سر می بردند پس امام در دوره خلافت ابوبکر  واوایل دوران خلافت عمر نوجوانی بیش نبودند تا از اوانتظار فعالیت چشمگیری داشت .

دورا ن جوانی زندگی ایشان نیز در دوره پایانی خلافت عمر ودوره خلافت عثمان با گسترش سرزمین های اسلامی همراه بود ولی چندان مشخص نیست که آن
+ نوشته شده توسط شهریاررضاپور در جمعه چهارم شهریور 1390 و ساعت 14:31 |